امام خمینی (ره) :باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان بوجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.

حضور ترامپ در کسوت رئیس جمهور امریکا بازگشت سیاست خارجی آمریکا به موازنه سازی در برابر کشورهای مخالف بدون توجه به محتوای سیاسی کشورهای متحد است. این امر موجب توجه ترامپ به عربستان شده که تأثیر این امر در تشدید سرکوب انقلابیون بحرین موثر بوده است. با توجه به رویکرد ترامپ در منطقه می‌توان منتظر گسترش تنش‌ها در ماه‌های آینده در غرب آسیا بود.


 

از آغاز خیزش مردمی در بحرین در سال ۲۰۱۱ تاکنون، این کشور با فراز و نشیب‌های فراوانی روبه‌رو بوده است. بحرین کشور کوچکی در خلیج ‌فارس است که بخش عمده جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند. این کشور از سال‌های دور یکی از مراکز اصلی حضور شیعیان بوده است و تعدادی از علمای شیعه از این کشور کوچک برخاسته‌اند.‏[۱] این کشور عربی جزیره‌ای است با مساحت ۹۳۷ کیلومترمربع و جمعیتی در حدود یک‌ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر با اقتصادی متنوع که علاوه بر نفت در حوزه صنایعی چون آلومینیوم و همچنین بانکداری نیز فعال است.‏[۱]

  ۷۰ درصد از جمعیت بحرین را شیعیان تشکیل می‌دهند این در حالی است که حکومت این کشور در دست خاندانی از اهل سنت است.‏[۲] اولین نشانه‌های اعتراض مردم بحرین در فوریه و مارس ۲۰۱۱ بوده است که با سرکوب شدید دولت بحرین همراه بود و در خلال این تحولات ۳۰ نفر کشته‌شده‌اند. در ماه مارس با رشد اعتراضات معترضان در میدان لوء لوء جمع شدند ولی سیاست دولت بحرین همچنان سرکوب شدید اعتراضات بوده است.‏[۳]

 

اتفاقاتی که در بیداری اسلامی در مصر و یمن افتاد و آنچه در سوریه تبدیل به یک جنگ تمام‌عیار شد موجب این امر شد که اتفاقات انقلاب بحرین به بوته فراموشی سپرده شود

 

اتفاقاتی که در بیداری اسلامی در مصر و یمن افتاد و آنچه در سوریه تبدیل به یک جنگ تمام‌عیار شد موجب این امر شد که اتفاقات انقلاب بحرین به بوته فراموشی سپرده شود و ازاین‌رو خاندان حاکم در بحرین با همکاری عربستان سعودی دست به سرکوب شدید مخالفان، بازداشت و سلب تابعیت بسیاری از انقلابیون زده است.

بحرینی‌ها از سال ۲۰۱۵ تاکنون شعله انقلاب را باوجود همه کارشکنی‌ها زنده نگاه داشته‌اند. در سال ۲۰۱۵ چهارمین سالروز انقلاب ۱۴ فوریه با شعارهای الله‌اکبر و ابراز انزجار نسبت به آل خلیفه به اقتدار در بحرین برگزار شد.‏[۴] این در حالی است که طی دو سال گذشته حکومت بحرین همچنان به سرکوب و لغو تابعیت اتباع مخالف در بحرین ادامه می‌دهد. این سیاستی است که آل خلیفه با حمایت عربستان و برخی از قدرت‌های بزرگ برای تغییر ترکیب جمعیتی بحرین انجام می‌دهد.

یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های سلب تابعیت در مورد شیخ عیسی قاسم صورت گرفت. وزارت کشور بحرین در ۲۰ ژوئن ۲۰۱۶ سلب تابعیت ایشان را اعلام کرد و با توجه به نیاز این حکم به تنفیذ پادشاه با استناد به قانون تابعیت بحرین مصوب سال ۱۹۶۳ و اصلاحات آن به‌خصوص در دو ماده هشت و ۱۰ و با استناد به توصیه‌های شورای ملی این کشور پادشاه بحرین این حکم را امضا کرد.‏[۵]

بازداشت فعالان حقوق بشری از هر قشری ازجمله پزشکان، اساتید دانشگاه، وبلاگ نویسان و دانشجویان ازجمله اقدامات سرکوبگرانه‌ای است که آل خلیفه در حق انقلابیون مرتکب شده و می‌شود و دراین ‌بین نام نبیل رجب بیش از هر کس دیگر یادآور بازداشت‌های ظالمانه و سرکوبگرانه است.‏[۵] بحرین در سال ۱۳۹۵ شاهد رشد رفتارهای خشن رژیم آل خلیفه بود که سلب تابعیت از «شیخ عیسی قاسم»، صدور حکم حبس ۹ ساله برای «شیخ علی سلمان»، صدور حکم انحلال جمعیت الوفاق اسلامی بوده است.‏[۶] از دیگر رفتارهای سرکوبگرانه حکومت بحرین در سال ۱۳۹۵، اعدام سه جوان بحرینی بود نظام آل خلیفه روز ۱۶ ژانویه ۲۰۱۷، بدون توجه به درخواست‌های مردم بحرین و معترضان، سه جوان را اعدام کرد.‏[۷]

 

بر مبنای دانش روابط بین‌الملل آنچه در بحرین رخ‌داده است کاملاً مرتبط با پویش‌های منطقه‌ای است که در ایران پس از انقلاب 1979 رخ‌داده است. در اروپای قرن هجدهم با ابراز اندیشه‌های تحول خواهانه از سوی انقلابیون فرانسوی و تلاش آن‌ها برای گسترش دایره اندیشه خود در اروپا، ساختار دولت‌های محافظه‌کار و سلطنت‌طلب اروپایی مانند امپراتوری اتریش و روسیه و البته بریتانیا از ترس سرایت اندیشه‌های انقلابی به جوامع این کشورها در برابر این کشور موضع گرفتند.

 

محافظه‌کاران در برابر تحول خواهان

آنچه در بحرین کنونی می‌گذرد شباهت بسیار به روندی دارد که در اروپا در قرن هجدهم پس از انقلاب کبیر فرانسه رخ‌داده است. بر مبنای دانش روابط بین‌الملل آنچه در بحرین رخ‌داده است کاملاً مرتبط با پویش‌های منطقه‌ای است که در ایران پس از انقلاب ۱۹۷۹ رخ‌داده است. در اروپای قرن هجدهم با ابراز اندیشه‌های تحول خواهانه از سوی انقلابیون فرانسوی و تلاش آن‌ها برای گسترش دایره اندیشه خود در اروپا، ساختار دولت‌های محافظه‌کار و سلطنت‌طلب اروپایی مانند امپراتوری اتریش و روسیه و البته بریتانیا از ترس سرایت اندیشه‌های انقلابی به جوامع این کشورها در برابر این کشور موضع گرفتند. درنهایت با قدرت گیری ناپلئون در انتهای قرن هجدهم جنگ‌های ناپلئونی آغاز شد.‏[۸]

ساختار سیاسی غرب آسیا پس از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران بی‌شباهت به ساختار اروپا در پایان قرن هجدهم نیست. ایران انقلابی با اندیشه‌های تحول خواهانه در منطقه ظهور کرد و اندیشه انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی موجب ایجاد احساس ناامنی در حکومت‌های محافظه‌کار منطقه چون عربستان و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس شد. همین امر نقش مهمی در حمایت همه‌جانبه این کشورها از صدام در جنگ ایران داشته است؛ اما آنچه در اروپا رخ‌داده است درنهایت پیروزی نیروهای تحول‌خواه بوده است.

رفتارهای کنونی رژیم آل خلیفه در بحرین و آل سعود در عربستان ادامه احساس ناامنی کلی و عمومی بخشی از کشورهای موسوم به محافظه‌کار در غرب آسیا است که تداوم توسعه نفوذ ایران انقلابی را در ساختار محافظه‌کار منطقه غرب آسیا رعب‌انگیز و خطرناک می‌دانند.

 

رفتارهای کنونی رژیم آل خلیفه در بحرین و آل سعود در عربستان ادامه احساس ناامنی کلی و عمومی بخشی از کشورهای موسوم به محافظه‌کار در غرب آسیا است که تداوم توسعه نفوذ ایران انقلابی را در ساختار محافظه‌کار منطقه غرب آسیا رعب‌انگیز و خطرناک می‌دانند.

 

بحرین تلاقی سیاست قدرت‌های بزرگ

بحرین در معادلات منطقه‌ای و جهانی تکه پازلی از یک موازنه بزرگ‌تر میان روسیه و چین از یک‌سو و ایالات‌متحده و رژیم صهیونیستی از سوی دیگر است. این امر از دو جنبه به سیاست قدرت‌های بزرگ مرتبط است. بخش اول به رابطه تنش آمیز روسیه با ایالات‌متحده آمریکا در طی سال‌های گذشته و بحران اوکراین و سوریه مرتبط است و مسئله دوم به روندهای درونی سیاست خارجی آمریکا مرتبط است که از اوبامای دموکرات به ترامپ جمهوری‌خواه تغییر جهت داده است.

در بخش اول بحرین نقطه مهمی در تئوری موازنه قوای آمریکا در غرب آسیا است. بحرین در کنار عربستان و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، رژیم صهیونیستی، ترکیه و اردن و … بخشی از دیواره موازنه در سطح منطقه در برابر ایران در سطح منطقه‌ای و روسیه و چین در سطح جهانی است. با فروپاشی بحرین الگوی موازنه در منطقه به ضرر متحدان سنتی ایالات‌متحده تغییر خواهد کرد. همچنان که در سوریه نیز این امر و شکست مخالفان اسد موجب قدرت گیری و رشد نفوذ ایران و حزب‌الله در منطقه شده است.

تکرار این الگو در بحرین می‌توان نتایج خطرناکی برای آمریکا در پی داشته باشد اما در بخش دوم اهمیت رویکردهای درونی در سیاست خارجی آمریکا در غرب آسیا مطرح است. در ایالات‌متحده اوباما ادامه‌دهنده جریان لیبرال چپ است که الگوی آن برای سیاست خارجی ترویج سیاست همکاری اقتصادی و رشد تعاملات با کشورهای غیر دموکراتیک برای تغییر ساختار آن‌ها در طولانی‌مدت از طریق اصلاحات است. این الگو در دوران اوباما اجرا شد که موجب نارضایتی حاکمان عرب منطقه بوده است. اوباما به امید ایجاد موج دموکراسی در کشورهای عربی و ایجاد حکومت‌های لیبرال دموکرات همراهی مستقیم و شفافی با حکام عرب نداشته است.[۹]

اما ترامپ جمهوری خواه در مقابل، نماد رویکرد حمایت از متحدان آمریکا با گوشه چشمی به اقتصاد سیاسی ایالات‌متحده نیز است. این رویکرد با تائید اولویت منافع ملی آمریکا در کوتاه‌مدت و تئوری موازنه که به‌طور مشخص در دوره کیسینجر اعمال‌شده است بر طبل حمایت از متحدان هرچند توتالیتر و مستبد پافشاری می‌کند.

از این ‌رو و با توجه به همین رویکرد است که ترامپ نیز همچون نیکسون جمهوری‌خواه در دوران پهلوی به فروش عمده تسلیحات به محمدرضا شاه پهلوی می‌پردازد. همین امر هم موجب حمایت شاه از جمهوری خواهان آمریکا در برابر دموکرات‌ها بوده است. حکام عرب نیز همان الگوی محمدرضا شاه پهلوی را ادامه داده‌اند و ترامپ نیز در برهه کنونی نقش نیکسون را بازی می‌کند. [۱۰]

با سفر ترامپ به عربستان این امر بر حکام عرب مسجل شده است که ایالات‌متحده آمریکا حامی و پشتیبان سیاست‌های این کشورها در سطح منطقه‌ای فارغ از محتوای درونی این نظام‌هاست. این امر موجب گستاخ‌تر شده حکومت عربستان و بحرین در برابر انقلابیون شده است. مصداق بارز این امر در حمله نیروهای آل خلیفه به منزل شیخ عیسی قاسم پس از سفر ترامپ به منطقه است.

 

با سفر ترامپ به عربستان این امر بر حکام عرب مسجل شده است که ایالات‌متحده آمریکا حامی و پشتیبان سیاست‌های این کشورها در سطح منطقه‌ای فارغ از محتوای درونی این نظام‌هاست.

 

آینده انقلاب بحرین و جمهوری اسلامی ایران

بر مبنای تئوری‌های واقع‌گرایانه و با توجه به رویکرد دولت بحرین و عربستان سعودی در جهت تلاش برای تغییر بافت جمعیتی در بحرین نقش جمهوری اسلامی برای حمایت از مردم بحرین از اهمیت فراوانی برخوردار است. آنچه در حال حاضر در منطقه غرب آسیا در حال رخ دادن است بخشی از تضاد بزرگ‌تر میان دو جریان متفاوت در نظام بین‌الملل است. ‏[۱۱]

جریان محافظه‌کار (هرچند با ساختارهای لیبرال دموکراتیک) ازنظر سیاست جهانی که قائل بر حفظ وضع موجود در غرب آسیا و در نظام بین‌المللی هستند و با همان واژه‌های نظم جهانی یا دهکده جهانی خواستار تداوم نظم موجود پس از جنگ سرد و پیشتازی ایالات‌متحده آمریکا هستند که در حوزه سیاست منطقه‌ای به شکل حمایت از متحدان ایالات‌متحده مانند عربستان تظاهر می‌یابد.

در گروه دوم کشورهایی مانند ایران هستند که هرکدام با توجه به استدلالات خود نظم کنونی را قبول ندارند و خواهان شکل‌گیری نظامی چندجانبه در سطح منطقه‌ای و جهانی هستند. ازاین‌رو بی‌شک سال‌های آینده در غرب آسیا سال‌های تضادهای جدی بر سر بقای بسیاری از نظام‌های محافظه‌کار در منطقه است.

لذا کشورهای محافظه‌کار منطقه با تمام توان به دفاع در برابر ماهیت و تداوم خود خواهند پرداخت و این امر برای بسیاری از کشورها نبردی برای همه هستی آن‌هاست. انقلاب‌ها و جریان‌های آزادی‌بخش به‌سختی سرکوب خواهند شد و بحرین نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود. حکومت بحرین به هر ابزاری متوسل خواهد شد تا قدرت گیری موج انقلاب جلوگیری کند و با توجه به حضور ترامپ در ایالات‌متحده آمریکا به‌عنوان رئیس‌جمهور این امر تسهیل خواهد شد. ‏[۱۲]

حکومت بحرین از مهم‌ترین ابزار خود یعنی سلب تابعیت و تغییر بافت جمعیتی این کشور استفاده خواهد کرد چراکه مهم‌ترین سلاح شیعیان و انقلابیون در بحرین جمعیت اکثریتی شیعیان است که حکومت بحرین و حامیان آن تلاش دارند تا با وارد نمودن انقلاب در یک نبرد فرسایشی و گرفتن زمان بافت جمعیتی این کشور را تغییر داده و توان مهار ساختاری انقلاب را به دست بیاورند.

با توجه به حساسیت موضوع بحرین و جایگاه خاص ژئوپلیتیک این کشور که در میان کشورهای عربستان و امارات و قطر محصورشده است و به‌طور مشخص حساسیت خاصی در مورد حضور و رفت‌وآمد انقلابیون در این کشور وجود دارد لذا تمام تلاش ایران علاوه بر فعالیت‌های دیپلماتیک در سطح سازمان‌های بین‌المللی، دیپلماسی عمومی و رسانه‌های جمعی باید معطوف به محاصره جغرافیایی بحرین در منطقه جنوب خلیج‌فارس باشد. از این منظر تمرکز ایران از حمایت مستقیم از انقلابیون بحرین به‌سوی حمایت جمعیت‌های انقلابی در کشورهای پیرامون تنظیم می‌شود تا از طریق این پل‌های جمعیتی، شرایط برای حمایت از مردم بحرین و مقابله باسیاست تغییر بافت جمعیتی فراهم شود. ‏[۱۳]

 

حکومت بحرین از مهم‌ترین ابزار خود یعنی سلب تابعیت و تغییر بافت جمعیتی این کشور استفاده خواهد کرد چراکه مهم‌ترین سلاح شیعیان و انقلابیون در بحرین جمعیت اکثریتی شیعیان است

 

پتانسیل‌های موجود در کشورهای دیگر حاشیه خلیج‌فارس و عربستان سعودی می‌تواند زمینه کاهش توان دولت بحرین را در سرکوب مخالفان را فراهم آورد. با توجه به کوچک بودن و جزیره‌ای بودن کشور بحرین و کنترل مداوم از سوی کشورهای بزرگ و حامیان آن در کشورهای اطراف بهترین استراتژی در برابر ماهیت سرکوب گرانه این نظام، فعالیت و فشار بر کشورهای حامی این کشور در حوزه خلیج‌فارس است تا توان عملیاتی و مالی این کشورها در درون مرزهای خود هزینه شود و توان آن‌ها در حمایت از رژیم سرکوبگر بحرین به‌طور محسوس کاهش پیدا کند.

نمونه این الگو را می‌توان در مورد یمن جستجو کرد. حمایت عربستان سعودی از مخالفان دولت سوریه و گروه‌های تندرو مانند داعش و النصره با شروع درگیری و تشدید آن در یمن رو به کاهش گذاشت و توجه اصلی عربستان معطوف به جنبش‌های آزادی خواهانه و مقابله با آن در منطقه یمن شده است.

درنهایت باید گفت که نمی‌توان بدون توجه به تغییرات در نظام بین‌المللی همچنان مردمان کشورها را از روند تغییرات دورنگه داشت و استفاده از ابزارهای مالی و سرکوب نیز تنها می‌تواند در بازه زمانی کوتاهی مؤثر باشد و پس‌ازآن درنهایت با فشارهای ساختاری نظام‌های اقتدارگرا در منطقه به پایان خود خواهند رسید. با توجه به این امر می‌توان در سال‌های آینده شاهد روند تغییرات در این نظام‌ها بود به‌شرط آنکه کشورهای تحول‌خواهی مانند ایران از توان خود برای دفع سیاست‌های مهندسی جمعیت و نسل کشی گسترده انقلابیون از سوی حکومت‌های اقتدارگرا در منطقه استفاده کنند.

 


منابع:

‏[۱]  ‌مهدی حلفی، “انقلاب بحرین؛ انقلاب فراموش شده منطقه”، پاسدار اسلام، ج ۴۲۱–۴۲۲، ش ۳۶، صص ۴۲–۴۵، ۱۳۹۵، [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1208219.

‏[۲]  ‌مسعود اخوان‌کاظمی و ‌صفی‌الله شاه‌قلعه، “بازتعریفی از ژئوپلیتیک شیعه با نگاهی به انقلاب بحرین”، شیعه شناسی، ج ۴۵، ش ۰، صص ۷–۳۴، ۱۳۹۳، [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190845.

‏[۳]  ‌غفار زارعی و ‌سیدرضا دهناد، “تشابه جنبش شیعی بحرین با مدل انقلاب اسلامی ایران”، مطالعات علوم سیاسی، حقوق و فقه، ج ۳، ش ۲، صص ۱۶۵–۱۷۴، ۱۳۹۵، [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1166334.

‏[۴]  “از تظاهرات تا سرکوب بحرینی‌ها در سالگرد انقلاب ۱۴ فوریه/اعتصاب بحرین را فراگرفت ”، ایسنا، ۱۴-فوریه-۲۰۱۵٫ [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.isna.ir/news/93112513305/از-تظاهرات-تا-سرکوب-بحرینی-ها-در-سالگرد-انقلاب-۱۴-فوریه-اعتصاب. [دسترسی: ۱۵-خرداد-۱۳۹۶].

‏[۵]  “خبرگزاری تسنیم – انقلاب لؤلؤ، گوهر آزادی‌خواهی بحرین ”، خبرگزاری تسنیم. [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/11/26/1327975/. [دسترسی: ۱۵-خرداد-۱۳۹۶].

‏[۶]  “بحرین در سال ۱۳۹۵”، Pars Today. [برخط]. قابل دسترسی در: http://parstoday.com/fa/middle_east-i60314. [دسترسی: ۱۵-خرداد-۱۳۹۶].

‏[۷]  “علل و پیامدهای اعدام‌های اخیر در بحرین ”، اندیشکده راهبردی تبیین، ۲۵-ژانویه-۲۰۱۷٫ [برخط]. قابل دسترسی در:http://www.tabyincenter.ir/16638//. [دسترسی: ۱۵-خرداد-۱۳۹۶].

‏[۸]  “اروپا از دوران ناپلئون (۲ جلدی) | نشر نی.” [برخط]. قابل دسترسی در: /content/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86-%DB%B2-%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%8C. [دسترسی: ۱۵-خرداد-۱۳۹۶].

‏[۱۱]    ج. میرشایمر، تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ. تهران: وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۹۳، ۵۸۶ ص، [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.ketab.ir/modules.php?name=News&op=pirbook&bcode=2022952. [دسترسی: ۱۱-بهمن-۱۳۹۵].

‏[۱۲]    “موازنه‌سازی داخلی و خارجی علیه ایران؛ راهبرد دولت‌های حاشیه خلیج‌فارس ”، اندیشکده راهبردی تبیین، ۲۰-دسامبر-۲۰۱۶٫ [برخط]. قابل دسترسی در: http://www.tabyincenter.ir/15493//. [دسترسی: ۱۵-خرداد-۱۳۹۶].


 
 
گفتاری از آیت الله میرباقری؛

انحلال در نظام جهانی یا صیانت از اقتدار اسلام؟


 

 
 
اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که در آن، ما شرایط اقتدار را حفظ کنیم. اگر در مقابل اقتصاد غرب، مقاومت نکنیم حتما قدرت آنها نفوذ می کند و ما را به تسلیم می کشاند.

 

مشروح این سخنرانی در ادامه آمده است؛

درباره انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به چند نکته باید دقت کرد. اول اینکه کسی که شایسته سکانداری و مدیریت کلان جمهوری اسلامی است (صرف نظر از اشخاص)، چه شاخصه هایی باید داشته باشد. که در همین رابطه باید دید مأموریت انقلاب اسلامی چیست و چه ظرفیت هایی ایجاد شده و راه آینده انقلاب کدام است؟

دوم اینکه در یک جریان شناسی کلی، جریان های فکری جامعه کدامند و چه ویژگی هائی دارند؛ چون شخص به تنهایی ملاک نیست. باید روی جریانی که می خواهد با آمدن یک نفر قدرت را به دست گیرد بیشتر از شخص، حساس باشیم.

 گاهی ممکن است یک شخص، خیلی خطرناک نباشد یا نتواند ضربه مهمی بزند، و یا ما که در تکلیف مان مأمور به ظاهریم، در نگاه ظاهری، مکلف باشیم او را شخص صالحی بدانیم. ولی مهم این است که او یک جریان را نمایندگی می کند و تبادل قدرت بین جریان ها اتفاق می افتد، نه بین اشخاص. پس آن جریان ها را هم باید بشناسیم و تدبیرهای کلی که این جریان ها برای اداره کشور دارند را هم باید بشناسیم تا بتوانیم داوری معقولی داشته باشیم. 

۱ـ حضور دو رویکرد در صحنه انتخابات: «انحلال در نظام جهانی» یا «صیانت از اقتدار اسلام»

پس نکته اول این است که مأموریت جمهوری اسلامی و به تعبیر دیگر انقلاب اسلامی چیست و ما الان کجای راه هستیم. نسبت به انقلاب اسلامی، رویکردها متفاوت است؛ و همین رویکردها موضع گیری احزاب را در نحوه مدیریت کلان کشور شکل می دهد. یک رویکرد این است که مأموریت انقلاب اسلامی تنها یک مأموریت ملی بود که به انجام رسید و دیگر دوران انقلاب اسلامی تمام شده است؛ حال ما باید تلاش کنیم به بهترین و معقول ترین وجه کشورمان را اداره کنیم و کاری به انقلاب اسلامی نداشته باشیم.

اما رویکرد دوم می گوید انقلاب اسلامی مأموریتی معطوف به جامعه جهانی داشته و آن مأموریت بزرگ، هنوز استمرار دارد و از وظایف ماست که آن را به انجام برسانیم؛ آن مأموریت این است که به تعبیر امام (رض)، انقلاب اسلامی مقدمه انقلاب جهانی اسلام به پرچمداری وجود مقدس امام زمان (عج) است و ما باید به اندازه وسع و توان خودمان مسیر تحقق آن هدف بزرگ را هموار کنیم. لذا ذیل پیامی که در فروردین ۶۸ به مهاجرین جنگ تحمیلی دارند ـ که به نظر من از مهمترین پیام های ایشان است که به مناسبت نیمه شعبان، در آخرین سال حیاتشان و بعد از پایان جنگ صادر شده است ـ می فرمایند: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطۀ شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ است که خداوند بر همۀ مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‌ ای مسئولین را از وظیفه‌ ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد…». 

ایشان مکرر تأکید می کردند که مشکلات باید حل شود ولی نباید مردم دولتمردان را به گونه ای تحت فشار قرار دهند که نتوانند آن مأموریت های بزرگ را انجام بدهند. به هر حال این یک نکته بسیار مهم است که ما مأموریت انقلاب اسلامی را تمام شده می دانیم و یا انقلاب، حرکتی است بزرگ به سمت یک هدف بزرگ و آن، انقلاب جهانی اسلام به دست حضرت بقیه الله(عج) و تغییر وضعیت فرهنگی و سیاسی کل جهان است. طبیعتاً ما رویکرد دوم را حق می دانیم و بیان حضرت امام (رض) هم همین است و مقام معظم رهبری(مدظله) نیز همین مسیر را دنبال می کنند. 

اصولا به مقداری که ما موازنه قدرت را در جهان تغییر دهیم امکان عمل به اسلام در داخل هم فراهم می شود. اینطور نیست که اگر قدرت در دست غرب باشد و آنها بر جهان مسلط و امکانات هم در اختیارشان باشد و ما در تغییر این موازنه قدرت تلاش نکنیم، آنها به ما اجازه دهند که حکومت اسلامی به پا کنیم.

 اگر دین بخواهد گسترش پیدا کند باید ظرفیت های جهانی را به دست آورد تا امکان تحقق آرمان های خودش را در مقیاس ملی هم فراهم نماید. این که ما به بیش از یک حکومت عقلایی نیاز داریم را خیلی ها قبول ندارند؛ که طبیعتا در برنامه ریزی ها و عملشان هم ظهور می یابد. بعضی ها هم دخالت دین در اداره را مطلقا نفی می کنند و می گویند حکومت باید عقلایی و حداکثر در چارچوب فقه اسلامی باشد. 

حالا بر اساس دیدگاه حضرت امام(رض)، آیا ظرفیتی هم در اختیار ما هست یا خیر؟ واقع این است که انقلاب اسلامی ظرفیت عظیمی را در جهان ایجاد کرده است. مکرر عرض کرده ام که انقلاب اسلامی موازنه قدرت و تعادل قوا را در جهان به نفع اسلام تغییرداده است و شاهدش هم میزان سرمایه ای است که دشمن در مقابل انقلاب اسلامی هزینه می کند.

 مسئول دفتر فرح ـ که جامعه شناس است ـ ده سال قبل گفت که در طول ربع قرن گذشته، میزان سرمایه گذاری بلوک سرمایه داری غرب بر علیه ایران، بیش از کل هزینه ای است که در طول ۴۰ سال جنگ سرد بر علیه کل بلوک شرق و نه فقط شوروی سابق و اقمارش هزینه کرد! نمونه آخرش هم نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون، عضو شورای سیاست گذاری امریکاست که مبنای برنامه ریزی و عمل شد و جنگ بزرگی را برای دنیای اسلام به راه انداختند و تصریح کردند که محور شرارتی که با آن می جنگیم ایران است.

با قدرت آمدند که این بساط را جمع کنند؛ زمان بندی هم کردند؛ سال ۲۰۰۱ افغانستان، ۲۰۰۳ عراق و ـ وقتی محیط را فراهم کردند ـ ۲۰۰۵ ایران! واقعا نمی دانم چرا بعضی ها توجه نمی کنند، علت اینکه می گویند اول اطراف را بگیریم همین است که می خواهند محیط نفوذ را از ما بگیرند. امروز دوازده سال از ۲۰۰۵ می گذرد و ما روز به روز در منطقه قدرتمندتر شده ایم. این معنایش این است که قدرت نرمی در بین است که بر قدرت های جهانی فائق می آید.

نمی گویم قدرت فیزیکی در کار نیست؛ قدرت فیزیکی هم هست اما قدرت در «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ» که فقط قوه فیزیکی نیست، یک قدرت های نرم و پنهانی در جهان هست که اگر شما آنها را فعال کردید، آتشفشانش،، قدرت را به نفع شما تغییر می دهد. امام(رض) همین کار را کردند و مفهوم قدرت را تغییر دادند و بر قدرت اول منطقه یعنی رژیم پهلوی مسلط شدند؛ بعد هم بر همین اساس، انقلاب اسلامی را در عرصه جهانی پیش بردند. 

پس در این مأموریت ما مقدورات جهانی گسترده ای هم داریم. قدرت انقلاب اسلامی در جهان به مثابه یک ابرقدرت عمل می کند و شاهدش هم ظرفیت هایی است که دشمن بر علیه ما به کار می گیرد.

 در همین مذاکرات، شش قدرت بزرگ جهانی یک طرف قرار گرفتند و در طرف دیگر جمهوری اسلامی قرار داشت که دوازده سال مذاکره کردند. این معنایش اقتدار جهانی ماست. ما باید این قدرت را بفهمیم و تلاش کنیم که آن را بشناسیم و از آن، به نحوی صیانت کنیم که پیوسته جریان چرخش قدرت به نفع اسلام در جهان ادامه پیدا کند. 

در طول این چهل سال حتی موازنه داخلی دنیای اسلام هم تغییر کرد و دو قرائت از اسلام امریکایی که یکی، اسلام سازش و انفعال یعنی اسلام توسعه گرای غربی مثل ترکیه، و دیگری، اسلام تحجر و سلفیت مثل عربستان بود، در موازنه قدرتشان در جهان به نسبتی تضعیف شدند، و قدرت اسلام ناب و مکتب اهل بیت(ع) افزایش پیدا کرد.

می توان در موازنه، شاخص های اینها را به دقت بیان کرد. البته در اینجا نیز دو جریان وجود دارد؛ یکی جریانی که واقعا نه به این قدرت معتقد است و نه می تواند این قدرت را بفهمد؛ شاخصه های قدرت را همان شاخصه های قبلی می داند که براساس آن ابرقدرتها پنج تا هستند؛ آنهایی که سلاح اتمی دارند و محورشان هم امریکاست. کسی که موازنه قدرت را اینگونه می بیند می گوید امریکا می تواند با فشار دادن یک دکمه همه توانایی های ما را نابود کند!

پیداست که او درکی از فضای جنگ قدرت ندارد و طبیعتاً نمی تواند مدیریتی کند که به توسعه اقتدار اسلام ختم شود؛ یعنی دیپلماسی او دیپلماسی افزایش اقتدار اسلام نیست. نمی گویم آدم خوبی نیست، شاید نماز شب هم بخواند، ولی حتما لیاقت ندارد که دیپلماسی جمهوری اسلامی را دنبال کند؛ چون توان، ظرفیت و مهارت آن دیپلماسی را که به افزایش قدرت اسلام ختم شود، ندارد. او در اسلام چنین قدرتی را نمی بیند تا آن را پی بگیرد. رویکردی که چنین قدرتی را باور ندارد می گوید ما بیجا از اقتصاد به سیاست، سوبسید دادیم، ما باید از سیاست به اقتصاد سوبسید بدهیم!

آن آقا در کلیپی که پخش کرد صریحا گفت که کشورهایی مثل ژاپن هزینه های نظامی را پایین آوردند و صرف اقتصاد کردند و رشد نمودند. پس دو رویکرد وجود دارد؛ در یک رویکرد، باید در مقابل قدرت های زورگو مقاومت کرد که این مقاومت، برای صیانت از اقتدار اسلام و قدرت ایجاد شده انقلاب و افزایش آن است که آن آقایان ممکن است فهمی از آن نداشته باشند در حالی که صیانت و افزایش این اقتدار، ضروری است و هر تلاش دیگری اتفاق بیفتد در سایه این اقتدار است.

اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که می تواند این قدرت را تبدیل به ثروت کند و ابزار تبدیل این قدرت به ثروت را دارد. کسی که این را نمی بیند می گوید این قدرت، خیالی است و شما با توهم زندگی می کنید و باید این رفتار را کنار بگذارید و اقتصاد علمی (یعنی غربی) داشته باشید!

گویا اقتصاد مقاومتی اقتصاد عالمانه ای نیست و شیوه علمی ندارد! این دو تا رویکرد در جامعه وجود دارد و ممکن است بگویید هیچ کدامشان هم منکر اسلام نیستند و هر دو هم فی الجمله انقلاب اسلامی را قبول دارند و سابقه خدمت در جمهوری اسلامی را هم دارند و ان شاء الله بهشت هم می روند؛ ولی نظام فکری و ظرفیت اندیشه یک طرف، ظرفیتی نیست که بتواند از این قدرت، صیانت کند و اقتصاد را بر مدار گسترش آن پی بگیرد و حل معضل کند.

 اما اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که در آن، ما شرایط اقتدار را حفظ کنیم؛ چون با مقاومت است که می توان موازنه قدرت را به نفع اسلام تغییر داد و اگر در مقابل اقتصاد غرب، مقاومت نکنیم حتما قدرت آنها نفوذ می کند و ما را به تسلیم می کشاند.

۲ـ الزامات سیاسی و فرهنگی رویکرد «اقتصاد غربگرا» و رویکرد «اقتصاد مقاومتی»

دو نگاه فوق، در حوزه اقتصاد موثرند؛ یک رویکرد این است که نظام اقتصاد جهانی، نظامی پیشرفته است که قطب و محور دارد؛ و اگر ما بخواهیم پیشرفت اقتصادی داشته باشیم باید عضوی از این مجموعه جهانی بشویم و با آن تعامل داشته باشیم و نظام خودمان را متناسب با آن طراحی کنیم، واگر مستقل باشیم قدرت اقتصادی پیدا نمی کنیم.

بعد می گوید اگر اقتصاد جهانی را بپذیرید الزاماتش را هم باید بپذیرید. همانطور که در داخل برای هر منطقه، مزیت نسبی تعریف می کنید، در نظام اقتصاد جهانی هم مزیت نسبی ما تعریف شده است. اگر ما بخواهیم رشد کنیم باید همبافت با این نظام شویم و آن مزیت نسبی را مبنای توسعه اقتصادی خودمان قرار دهیم و اقتصاد را براساس آن نوسازی کنیم.

از این منظر، باید نظام متمرکز جهانی را بپذیریم؛ همینطور که در مقیاس ملی، الگوی متمرکز اقتصادی را پذیرفته ایم و بر اساس صرفه جویی در مقیاس تولید مثلا فروشگاه های زنجیره ای یا هایپر را می پذیریم که صدها فروشگاه کوچک با سرمایه های خُرد را ورشکست می کند. در تولید هم همین الگو هست. در همین شهر قم تولیدکنندگان لبنیات متعددی بود که با گاوداری های خرد مرتبط بودند، خرید می کردند و تولید مستقل داشتند؛ اما الان چند کارخانه بزرگ تولید مواد لبنی در کشور هست که همه اینها ورشکست کرده و یا فروشنده کالای خود کرده است.

بعد هم یک رابطه انحصاری بین دامدارها و این کارخانه ها و بین کارخانه ها و شرکت ها پخش متمرکز برقرار می شود که همه چیز تحت تأثیر این رابطه انحصاری قرار می گیرد و بعد هم رابطه آنها را با بانک ـ که بنگاه پولی متمرکز است ـ و با مصرف گرائی که لازمه این نظام است، باید ملاحظه کرد. این تمرکزگرائی فقط در مقیاس ملی نیست، در مقیاس جهانی هم همین را می بینید. اگر بخواهید در این نظام پیشرفت کنید باید براساس سرمایه های بزرگ جهانی رشد کنید و درواقع ادامه آن شرکت های بزرگ بین المللی و کارتل ها شوید و آنها براساس مزیت نسبی تان، در کشور شما سرمایه گذاری کنند؛ لذا مثلا در ایران شما وزیر نفت دارید در بنگلادش وزیر کنف و نساجی. ما می گوییم وزیر کنف یعنی چه؟ می گویند مزیت آنها همین است. 

این دیدگاه برهمین اساس هم اقتصاد را نوسازی می کند. طبیعت این نگاه به اقتصاد این است که ما باید به دنبال سرمایه های بزرگ جهانی باشیم؛ باید تلاش کنیم که شرکت های بزرگ بین المللی در کشور ما شعبه داشته باشند؛ تولید کار و رونق اقتصادی یعنی همین!

اگر بخواهید وارد بازارهای جهانی هم بشوید باز همین است؛ بازارهای جهانی هم بازارهای متمرکزی است که کشورها و شرکت هائی آنرا در اختیار دارند. شما باید به آنها مرتبط شوید تا بتوانید بازار جهانی پیدا کنید. موازنه قدرت هم برهمین اساس تعریف می شود؛ چانه زنی هم در همین چهارچوب است تا مثلا جایگاه شما در همین نظام ارتقاء پیدا کند.

 لذا ممکن است جلوی چشم صاحبان این دیدگاه، کارگاه ها وکارخانه های ما ورشکست شوند و اینها عالمانه و هوشیارانه ناظر صحنه باشند و هیچ دخالتی نکنند! چرا؟ چون می گویند نوسازی اقتصادی یعنی همین! می گویند به طور طبیعی باید اینها ورشکست شوند تا بعد نوسازی کنیم و یک اقتصاد جدید براساس اقتصاد جهانی و مبتنی بر مزیت نسبی خودمان بسازیم و این هزینه ای است که ما باید بدهیم!

می گویند وقتی ابزار و ساختار اقتصادی جدید می آید خیلی از مشاغل قبلی از بین می روند؛ ما نباید به قول آنها نوستالژی سنت داشته باشیم و بنشینیم غصه بخوریم که حیف و افسوس فلان شغل از بین رفت یا بهمان گروه ورشکست یا بیکار شدند! 

این نگاه اقتصادی [چنین] الزاماتی دارد! من نمی خواهم قطعی بگویم، اما در دولت کنونی طیفی هستند که اینگونه فکر می کنند به خصوص طیفی که ادامه شبکه غرب گرا در دنیای اسلام هستند و مدیریت غربی را می پسندند. آنها نگاهشان این است و شعارها و برنامه شان را هم منتشر کرده اند؛ اینها به طور طبیعی ممکن است یک جایی هم هوشیارانه و با برنامه، رکود را به مرزی برسانند که خیلی از این کارخانه ها ورشکست شوند تا بتوانند نوسازی را براساس اقتصاد جهانی شروع کنند!

 اگر شما بخواهید به آنها اجازه این تعاملات جهانی را ندهید به یک معنا اقتصاد را گروگان می گیرند تا اجازه آن ارتباطات داده شود!

و می گویند اگر در جایی مناسبات قدرت ملی، مزاحم این تعامل است باید با گفتگو آن را تغییرداد که همان برجام یک، دو و سه و چهار می شود! این رویکرد حتما محورش صیانت از اقتدار نرم ناشی از انقلاب اسلامی نیست.

 البته آن مسئول ان شاء الله آدم خوبی است، در انقلاب سهیم بوده، هیچ رابطه سوئی هم ان شاء الله با جهان ندارد و جاسوس غرب نیست؛ اساساً موضوع بحث ما این نیست؛ [بلکه بحث این است که] این دیدگاه به درد اداره اقتصاد انقلاب اسلامی نمی خورد. چرا؟

چون در [فضای] برخورد تمدنها نمی خواهد بر مدار صیانت از اقتدار اسلام و مواجهه تمدنی، اقتصاد کشور را بسازد؛ دنبال رسیدن به تمدن اسلامی نیست؛ می خواهد کشور را در همان ساختار و تعریف تمدن غرب قرار دهد. این «دولت ارتباط نیست «دولت استحاله» هویت تمدنی ما در تمدن دشمن است.

اگر من جایی گفتم بعضی از اینها اقتصاد را گروگان گرفتند و با چشم باز می بینند که کارخانه ها ورشکست می شوند و هوشیارانه از این صنایع حمایت نمی کنند تا ورشکست شوند، مقصودم همین است؛ من نسبت جاسوسی و خرابکاری و کذا نمی دهم؛ می گویم نگاه اقتصادی شان این است؛ جهانی سازی را اصل می دانند و می خواهند ما هم جزء جامعه جهانی شویم. همین نگاه است که سازو کار انرژی هسته ای بومی را از بین می برد و در تاسیسات آن بتن می ریزد تا بعد آمریکا (دشمن ما) بیاید و برایمان راکتور پیشرفته طراحی کند!!

این نگاه، در حوزه فرهنگ هم لوازمی دارد؛ مقام معظم رهبری(مدظله) مکرر گفتند که تهاجم فرهنگی. بعد تعبیرکردند به شبیخون فرهنگی. اخیرا گاهی می گویند قتل عام فرهنگی. در فضای مجازی وابسته فعلی، جوانان ما دارند قتل عام می شوند! اما عنصر این دیدگاه، پنهانی سند غربی۲۰۳۰ را برای آموزش و پرورش امضا می کند که نسل بعدی را به کلی در هویت فرهنگی غرب استحاله می کند! می گویند فرهنگ جهانی (که منظورشان آمریکا و انگلیس است)، فرهنگ بدی نیست، اعم از فرهنگ تخصصی یا فرهنگ عمومی اش؛ در شعار می گویند اگر یک جاهایی خلاف اخلاق باشد آن را اصلاح می کنیم؛ اما کسی که قائل به این جهانی شدن است فرهنگ جهانی را بد نمی داند؛ می گوید ما باید فرهنگ جهانی را بپذیریم؛ چون اقتصاد از فرهنگ جدا نیست؛ به ویژه اگر بخواهیم با جهان تعامل داشته باشیم؛ این نگاه، عامیانه است که بگویید من اقتصاد سرمایه داری و لیبرالیستی را می آورم ولی فرهنگ لیبرال را قبول ندارم!

 لذا یکی از مشاورین همین دولت که حوزه تخصصش، توسعه است صریحا می گوید مشکل شما این است که می خواهید اقتصاد غرب را بیاورید ولی بنیان های فلسفی آن را قبول نمی کنید، لذا در دوره اصلاحات همین آقایانی که می گویند ما از اصلاحاتی ها هستیم و شعار اصلاحات سیاسی سر می دادند، حرفشان همین بود؛ می گفتند اگر شما اقتصاد سرمایه داری می خواهید باید نظام سیاسی متناسب با آن باشد، لذا به سمت تغییر فرهنگ رفتند. در مباحث اعتقادی آن دوره، از دین حداقلی و نظریه قبض و بسط صحبت کردند؛ نهضت ترجمه تفکرات غربی در کشور و فراگیر کردن آن نسبت به فضای نخبگانی و فضای فرهنگ عمومی، برای همین بود که می گفتند ما اگر دنبال مدرنیزاسیون هستیم مدرن سازی اقتصاد، مستلزم مدرن سازی فرهنگ است.

 لذا می گفتند مدرنیزاسیون یک پروسه فراگیر است که فرهنگ و اقتصاد را با هم در برمی گیرد؛ باید سیاست تان را هم مدرن کنید و بخش هایی از قانون اساسی که غیردموکراتیک است را حذف کنید؛ باید در حوزه فرهنگ هم قرائت دینی را به نفع توسعه اقتصادی اصلاح کنید. طبیعی است که این مسیر در دراز مدت، به استحاله انقلاب اسلامی در تمدن رقیب منتهی می شود. 

اما دیدگاه دیگر می گوید انقلاب اسلامی به سمت ظهور حرکت می کند. ما برای حرکت به سمت ظهور، انقلاب اسلامی کردیم، نظام اسلامی به پا کردیم و براساس بیانات مقام معظم رهبری(مدظله) باید دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی به پا کنیم. این مسیر حرکت، با آن مسیر متفاوت است. آن جریان اصلا نه انقلاب اسلامی را می فهمد و نه آن موازنه قدرت را و نه دنبال ادامه این راه است. 

طبیعتاً ما باید تلاش کنیم اداره کشور در دست طرفداران انقلاب قرار گیرد و این هم صرفا یک کار سیاسی نیست. اگر ما نتوانیم در حوزه جامعه، نسبت به برخورد این دو جریان و پایان آنها شفاف سازی کنیم بخشی از جامعه واقعا نمی تواند درست تصمیم بگیرد که چرا به این آقا رأی بدهم و به دیگری ندهم!


حجت الاسلام ملک زاده
راهبرد مشخصی برای اعزام مبلغ به خارج از کشور نداریم
 

 

معتقدم سفر تبلیغی کارساز نیست. ، اما برای ایجاد این نوع تغییرات (چه مذهب و چه دیدگاه) هجرت تبلیغی نیاز است. یعنی ما باید مدتی در یک کشور بمانیم. اول درد این مردم را متوجه شویم با شرایط آن ها به درستی آشنا شویم مشکلاتشان را حل کنیم. بعد قالبی برای گفتگو پیدا کنیم.

 

 سالانه تعداد دزیادی از مبلغین به خارج از کشور می روند و هزینه های زیادی در این راه مصرف می شود. اینکه اعزام مبلغ ها بر اساس چه راهبردهای کلانی انجام می شود، عملکرد مبلغین تا چه اندازه منطبق بر گفتمان انقلاب اسلامی بوده و تا چه حد موفقیت آمیز بوده است و سوالاتی از این دست، مسائلی بود که درباره آن با حجت الاسلام ملک زاده از مبلغان بین المللی به گفتگو نشستیم؛


 

*اعزام مبلغ به خارج از کشور مبتنی بر چه راهبرد و نقشه راهی است؟

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و رسیدن پیام انقلاب به بسیاری از مردم دنیا به ویژه پخش این پیام در سطوح و لایه هایی از جهان اسلام، عطش زیادی برای آشنایی با انقلاب اسلامی و به خصوص اندیشه ای که پشتوانه اجتماعی و ایدئولوژیک انقلاب بود، ایجاد شد. شخصیت هایی در کشورهای مختلف در سطح جهان و به طور خاص جهان اسلام بودند که وقتی پیروزی انقلاب اسلامی ایران را دیدند، اساسا بدون هیچ شناختی از شیعه، اعلام کردند آن مذهب اسلامی که توانسته در قرن بیستم انقلابی به نام اسلام به انجام برساند، قابل پیروی است و پیشاپیش اعلام کردند که ما این مذهب را پذیرفتیم و تازه می خواهیم در مورد چیستی آن تحقیق کنیم.

یعنی ناظر به کارکردی که این مذهب برایشان پیدا کرده بود به آن متمایل شدند. شخصیت هایی نظیر ابراهیم زکزاکی اینگونه اند. او به من می گفت: «قبل از اینکه در آغاز انقلاب از نیجریه به ایران بیایم با دوستانم صحبت کرده بودیم که هر مذهب و روشی که رهبر انقلاب داشته باشد همان را می پذیریم، چون پیداست که این روش روش درست اسلامی است»

گذشته از بحث تشیع، کلیت دین اسلام هم توسط دنیا مورد توجه قرار گرفت و اساسا آن چنان که اهل انصاف در مسیحیت اذعان می کنند حتی پیروزی انقلاب اسلامی ایران موجب نگاه مجدد به دین مسیحیت هم شد. یعنی در زمانه ای که دیگر دین هیچ جایگاهی در دنیا نداشت و به موزه های تاریخ سپرده شده بود و مربوط به دوره های اسطوره ها و افسانه ها بود، در این دوره نگاه ها دوباره متوجه دین شد و کارکرد عظیم دین و توانایی بالایی که در گرایشات دینی وجود دارد مجددا مورد توجه جامعه شناس ها، سیاست مداران و متفکرین دنیا قرار گرفت.

آن چنان که اهل انصاف در مسیحیت اذعان می کنند حتی پیروزی انقلاب اسلامی ایران موجب نگاه مجدد به دین مسیحیت هم شد

همه می خواستند به نوعی با این انقلاب و مذهب و تفکری که اینجا وجود داشت آشنا شوند. در غرب شیعه با اسماعیلیه شناخته می شد. هرگاه در مراکز اسلام شناسی غرب سخنی از شیعه به میان می آمد ذهن ها فقط به سمت اسماعیلیه می رفت. این ها با مسئله شش امامی به لحاظ تاریخی درگیر بودند. چراکه فاطمیون در مصر حکومت می کردند که شش امامی بودند یا آقاخانی ها که فرقه ای شش امامی هستند و در غرب شناخته شده هستند و گروه های دیگری از این دست.

در قرن بیستم حادثه فوق العاده است. نگاه ها را به این سمت چرخانده. عده ای کنجکاوند بدانند این چه مذهب و دینی است. عده ای علاقمندند به این مذهب ایمان بیاورند. عطش فراوانی وجود دارد. خود این پیام و پخش آن در دنیا گرایش خوبی را روی دین و مذهب ایجاد کرده بود اما لازم بود کسانی برای تبلیغ به کشورهای مختلف بروند. در هر مقطعی از مقاطع انقلاب مرکز، نهاد یا گروه هایی برای اعزام مبلغ به خارج از کشور شکل گرفت. در ابتدای دهه ۶۰ معاونت بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی مبلغ به خارج اعزام می کرده است. مراکز رسمی متولی این کار متعدد بوده اند مثلا در مقطعی مجمع جهانی اهل بیت(ع) مبلغ اعزام می کرده، سازمان مدارس خارج از کشور هم. مراکز دیگری هم بوده اند. در ایام دهه فجر نهادهای رسمی کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری وزارت خارجه مبلغین را به کشورهای مختلف می فرستادند تا جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی را و اسلام و تشیع را معرفی کنند.

بالاخره قرار به این شد که پراکنده کاری ها تمام شود و مرکزی به نام سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی شکل بگیرد و کارهای فرهنگی اسلامی تبلیغی خارج از کشور در این سازمان متمرکز شود. این سازمان با ادغام چند مرکز دیگر شکل گرفت. ازجمله بخش بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی و وزارت امور خارجه، مجمع جهانی اهل بیت. پس از مدتی مجمع جهانی اهل بیت مستقلا به کار خودش ادامه داد. مجمع تقریب مذاهب اسلامی هم به شکل مستقل به کار خودش ادامه داد. فقط بخش بین الملل سازمان تبلیغات و بخش بین الملل وزارت ارشاد اسلامی بود که کاملا از بین رفت. این سازمان مرکزی دارد با نام مرکز تبلیغ بین المللی که یکی از مراکز اصلی برای اعزام مبلغان به خارج از کشور است.

گذشته از این مرکز بعد از اینکه جامعه المصطفی شکل گرفت، المصطفی هم درچارچوب برنامه های خودش که بیشتر جنبه آموزشی دارد تا تبلیغی، روحانیونی را به سراسر دنیا اعزام کرد. در سال های اخیر که بحث تبلیغ خارج از کشور خیلی جدی تر شد مراکز دیگری هم شکل گرفت. به طور مثال مرکز بین المللی مطالعات اسلامی به زبان های خارجی که با ریاست آقای دکتر شمالی تاسیس شد و مرکزی تحت عنوان جامعه المرتضی که با ریاست حاج آقای زادهوش شکل گرفت و مراکز دیگری با سطوح پایین تر که برای اعزام مبلغ شکل گرفتند.

از این ها گذشته در منطقه ای خاص مثل امریکای جنوبی، موسسه ای به نام شرق در قم راه اندازی شد که فقط در محدوده امریکای جنوبی در قم طلبه تربیت می کند. در این سال ها مبلغین انفرادی و مستقل هم فراوان بودند. با توجه به ظرفیت عطش و درخواست جهانی که ایجاد شده بود مبلغین فراوانی به طور مستقل و انفرادی و خارج از چارچوب های رسمی به خارج از کشور رفتند. مبلغینی بودند که شاید ایرانی هم نبودند اما با توجه به فضایی که ایجاد شده بود توانستند به تبلیغ بروند.

از طرف بیوت مراجع و علما هم همیشه عده ای به خارج از کشور رفتند و هنوز هم می روند. حتی مراکزی در خارج از کشور از طرف مراجع شکل گرفته است. این جغرافیایی از مراکز اعزام مبلغ بود که کاملا مختصر گفتم. اگر بخواهم ساده بگویم هیچ گاه هیچ راهبرد کلانی که بتوانیم بگوییم راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران در عرصه تبلیغ بین الملل بوده است یا حداقل راهبرد کلان حوزه های علمیه برای فعالیت اسلامی در عرصه بین الملل بوده است، مشاهده نشده است. یعنی با تغییر هر رئیسی دیدگاه های جدیدی آمده و متناسب با دیدگاه های جدید تغییر و تحولاتی در زمینه اعزام مبلغ به خارج از کشور رخ داده است.

هیچ گاه هیچ راهبرد کلانی که بتوانیم بگوییم راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران در عرصه تبلیغ بین الملل بوده است یا حداقل راهبرد کلان حوزه های علمیه برای فعالیت اسلامی در عرصه بین الملل بوده است، مشاهده نشده است

 مسئله دیگر این است که مراکز رسمی معمولا با این مشکل جدی مواجه هستند که وقتی مبلغی به خارج از کشور اعزام می کنند، این مبلغ چون از یک سازمان رسمی اعزام شده، در آن کشور مرتبط با سفارت جمهوری اسلامی ایران در آنجا اقدام می کند. سفارت خانه ها در کشورهای مختلف مراکز دیپلماتیک هستند و محدودیت های خاصی دارند. روحانی ای که زیر نظر سفارت جمهوری اسلامی ایران یا رایزنی جمهوری اسلامی ایران که آن هم با سفارت مرتبط است مشغول به فعالیت می شود محدودیت های فراوانی برای انجام کارهای تبلیغی دارد و نمی تواند آنطور که باید وظایف تبلیغی خود را انجام دهد. افزون بر تمام این مراکزی که نام بردیم.

*محتوای اصلی تبلیغ این مبلغان چه بوده؟ آنها به دنبال تبلیغ اسلام بوده اند یا تبلیغ تشیع؟

طیف های مختلفی وجود دارد. بسته به شخصیت خودشان و موسسه اعزام کننده ممکن است محتواهای تبلیغی متفاوتی داشته باشند. نقطه مشترک در همه این فعالیت های تبلیغی معرفی مکتب اهل بیت(ع) است که اصطلاحا به آن مذهب شیعه می گوییم. قطعا در همه فعالیت های تبلیغی این بوده. اما ممکن است مبلغی که به کشوری رفته، با دغدغه های ویژه ای که نسبت به انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی ایران داشته، در این راستا تلاش بیشتری کرده تا بتواند این انقلاب را بهتر به جهانیان معرفی کند. اما مبلغ دیگری که چنین دغدغه و نگاهی نداشته و از طرف طیف سنتی حوزه به خارج از کشور رفته و رابطه پررنگی با انقلاب نداشند، طبیعتا چنین کاری نکرده.

حتی در میان کسانی که می شود آنها را در جریانی خاص دسته بندی کرد هم نقشه و جریان واحدی وجود نداشته است، یعنی اتاق فکری که محتوای تبلیغی برای خارج از کشور تنظیم کند و در اختیار این مبلغین بگذارد وجود ندارد. حداقل آنهایی که در این جریان هستند و از یک الگوی کلی پیروی می کنند بیشتر به معلومات و مهارت های شخصی افراد برمی گردد.

*در جهان اسلام ما متهم هستیم به اینکه مبلغین ما می روند تا افراد سنی مذهب را شیعه کنند. روی این موضوع به شدت تاکید می شود و به شدت هم در ایجاد ذهنیت منفی نسبت به ایران موثر بوده. آیا این اتهام وارد است؟

مبلغ برای تبلیغ آن چیزی می رود که به صحت و حقانیت آن معتقد است. حرکت تبلیغی یک حرکت دلسوزانه و انسان دوستانه است. یعنی وقتی شما با همه وجود معتقد هستی که راه درست این راه است و اگر از راه دیگر برویم دچار اشتباه شدیم و با مشکل مواجه می شویم و به سعادت اخروی نمی رسیم، انسان دوستی، نوع دوستی و دلسوزی برای انسان های دیگر سبب می شود آن را در اختیار آنها گذاشته و آن ها را به این طریقه راهنمایی کنید. نمی توان انکار کرد یک روحانی شیعه همانند یک روحانی سنی، یک روحانی مسیحی و همانند روحانیون ادیان و مذاهب دیگر انسان ها را به آنچه درست می داند دعوت می کند.

ولی به شکل خاص، مبلغینی که تحت تاثیر انقلاب اسلامی و افکار امام و رهبری بوده اند و با الهام گیری به نگاه خاصی که امام و رهبری در عرصه وحدت اسلامی داشتند و نگاه اسلامی به جای مذهبی داشتند، به دنبال تغییر مذهب نبوده اند، بلکه به دنبال این بودند که اسلام به درستی معرفی شود و به آن عمل شود. لذا در فضاهایی که حضور پیدا کردند تلاششان بر این بوده که با همه گروه ها ارتباط برقرار کنند و اولین چیزی که به دنبال آن بودند وحدت اسلامی بوده است.

مبلغینی که تحت تاثیر انقلاب اسلامی و افکار امام و رهبری بوده اند و با الهام گیری به نگاه خاصی که امام و رهبری در عرصه وحدت اسلامی داشتند و نگاه اسلامی به جای مذهبی داشتند، به دنبال تغییر مذهب نبوده اند، بلکه به دنبال این بودند که اسلام به درستی معرفی شود و به آن عمل شود

بنده در تجربه ای که نزدیک به دو دهه در تبلیغ خارج از کشور دارم، شخصا تجربه کرده ام و به هر کشوری که رفته ام قبل از اینکه به دنبال معرفی مذهب به کسی باشم به دنبال این بودم که به فضای تفاهم برسیم. دور هم جمع شویم، مسلمین با هم متحد باشیم و حتی بالاتر از آن، در جاهایی که امکانش فراهم بوده، ارتباط بسیار نزدیکی با روحانیون ادیان دیگر برقرار کردم. جلسات متعددی داشتیم و در آن جلسات هیچ گاه اینگونه نبوده که بگویم بیایید مسلمان شوید. دیدگاه های مان را مطرح کردیم اما گفتیم بیاییم با هم یک همکاری توحیدی، الهی و دینی کنیم برای مبارزه با الحاد و آسیب های اجتماعی و اخلاقی که مردم در همه جای دنیا گرفتار آن هستند.

حتی گاهی از فضای ادیان ابراهیمی هم بیرون رفتیم یعنی جلساتی با روحانیون بودایی در کشورهای بودایی مذهب داشتیم. به راحتی گفتگو می کردیم و در مسائل اجتماعی به راه حل های مشترک می رسیدیم. روحانیون طراز اول بودایی در برخی کشورهای بودایی نشین به ما می گفتند که از پاسخ گویی به پرسش های پیروان خودمان ناتوان هستیم. در آنجا ما به دنبال این نبودیم که به آنها بگوییم بیایید مسلمان شوید ولی راه حل های اسلامی را بیان می کردیم. وقتی این راه حل ها بیان می شود حتی روحانی بودایی بعد از مدتی مطالعه احساس می کند اگر حقیقتی هم باشد این طرف است و زیاد اتفاق افتاده که مسلمان شده اند و بعد هم شیعه شده اند. این یک گروه از مبلغین هستند.

در مقابل کسانی هم هستند که نگاه انقلاب اسلامی و نگاه امام و رهبری را ندارند و با یک نگاه تاکید بر تضاد مذهبی اقدام به تبلیغ می کنند. جریانی که می شود بالاخص از آن نام برد جریانی است که براساس توهین به مذاهب، مقدسات و بزرگان مذاهب دیگر پیش می رود که این خیلی عجیب است.

من در مجموعه ای از علما و روحانیون اهل سنت حضور داشتم و سخنرانی کردم و مورد استقبال قرار گرفت. بعد از سخنرانی که در ماه رمضان بود، با هم نماز خواندیم و افطار کردیم. بعد شخصیت اصلی و بزرگترین عالم آن مجموعه که کنار من نشسته بود و خیلی هم احترام و محبت می کرد، گفت ما از شما گله داریم. شما برای تبلیغ به اینجا می آیید و بعد شروع به توهین به بزرگان مذهب ما و صحابه پیامبر خدا می کنید. چرا باید اینطور باشد؟ من گفتم: اگر من بخواهم شما را جذب کنم به هر چیزی که باشد به مذهب، به کالا به شخص خودم و … آیا با توهین کردن می توانم؟ گفت: نه. گفتم پس گمان نمی کنید آن کسی که به نام مبلغ شیعه اینجا می آید و شروع به توهین به اهل سنت و مقدسات آن می کند اساسا به دنبال جذب مردم به تشیع نیست بلکه اهداف دیگری دارد و یا خواسته یا ناخواسته مزدور دیگرانی است که می خواهند بین ما دعوا ایجاد کنند.؟ تاملی کرد و گفت: حق با شماست کار او معقول نیست. گفتم: این مشکل مشترک ماست. یعنی هم ما و هم شما از دست این ها ناراحتیم. به فرض اگر من دوست دارم همه پیروان اهل تسنن را شیعه کنم یکی از دشمنان هدف من همین کسانی هستند که به نام مبلغ شیعه می آیند و بعد توهین می کنند. این ها مانعند. او پذیرفت و بعد از آن چهره اش باز شد.

*نهادهای متولی تلاشی داشتند تا نگاه مبلغین به سمت گفتمان انقلاب اسلامی جهت دهی شود؟ یا اینکه مبلغین با همان رویکردهای مختلفشان اعزام می شدند؟

تلاشی که نهادهای اعزام کننده انجام می دهند بیشتر ناظر بر دقت در گزینش افراد است. اما در بعد آموزش و تربیت مبلغین سابقا برنامه موفقی وجود نداشته است. اخیرا مراکزی مثل جامعه المرتضی یا مراکزی از این قبیل تلاش دارند اول آموزش هایی به مبلغین بدهند بعد اعزام آنها را پیگیری کنند اما اینکه چقدر در این آموزش ها موفق بوده اند باید بررسی شود.گرایش ها، بینش، بصیرت و دانسته ها، تجارب و مهارت ها و دغدغه های خود شخص بوده که حرف اول را در انتخاب موضوع و چگونگی اقدام او می زده و به او جهت داده است.

*بیشتر تمرکز برخی از روحانیون بر تغییر مذهب جوامع اهل سنت بوده. آیا بهتر نبود تمرکز را بر تغییر دین غیرمسلمانان به اسلام می گذاشتند؟ در این صورت موفق تر بودیم و این  همه حساسیت و هزینه برای ما در جهان اسلام ایجاد نمی شد و منزوی هم نمی شدیم.

سال هاست که ما این مطلب را داریم در مجامع مشترک میان شیعه و سنی بیان می کنیم. خطاب به روحانیون هر دو مذهب می گوییم که اگر هر دو طرف تلاش و هزینه ای که برای تغیر مذهب پیروان طرف مقابل می کنند تمام آن را به سوی غیرمسلمانان معطوف می کردند و جامعه هدف خودشان را غیرمسلمانان در نظر می گرفتند، الان اتفاق دیگری در کره زمین رقم خورده بود و نسبت جمعیتی مسلمین در کره زمین آنقدر متفاوت شده بود که مسلمین حرف اول را در زمین می زدند.

دغدغه اش را داشتیم و پیگیری هم می کردیم. برخی شخصیت های اهل تسنن هم این دیدگاه را مطرح کرده اند؛ به طور مثال راشد الغنوشی در تونس دقیقا همین دیدگاه را دارد. البته در جهان اهل تسنن فعالیت سارمان یافته گسترده ای برای تبلیغ در سطح جهان آنقدر دیده نمی شود. احیانا الازهر یا مصر یا مراکزی نظیر این برنامه هایی داشته باشند، اما مراکز یا کشورهایی که کار تبلیغ به شکل خاص انجام می دهند، کشور عربستان است که آن هم وهابیت را تبلیغ می کند. مبلغین وهابی که در سراسر دنیا پخش می شوند کارویژه ای که برای خودشان تعریف می کنند تبلیغ علیه تشیع است.

 نکته دیگر اینکه نوع فعالیت تبلیغی که شیعیان و عمدتا در داخل کشور ایران نسبت به خارج از کشور انجام می شود، اساسا با آن فعالیت تبلیغی که عربستان انجام می دهد قابل قیاس نیست. از هیچ جهتی نمی شود با او مقایسه کرد. نه به لحاظ بودجه، نه حجم، نه تعداد نفراتی که اعزام می شوند نه به لحاظ  آزادی عملی که مبلغین وهابی در سراسر دنیا دارند و امکانی که برایشان فراهم می شوند. از هر جهت امکانات آن ها از ما خیلی خیلی بیشتر است. در مناطق مختلفی از دنیا این ها به برگزاری کلاس های عربی اقدام می کنند. اشخاص و جوان هایی که در کلاس عربی شرکت می کنند و به لحاظ مالی بضاعت چندانی ندارند در مدت کلاس آموزه های وهابیت را به آن ها یاد می دهند و بعد از دو سال این ها هم زبان عربی را یاد گرفتند و هم وهابی شدند. همین شخص را خودشان بورسیه می کنند و به منطقه ای برای تبلیغ می فرستند. امکانات مالی و حقوق بسیار بالا در اختیارش قرار می دهند تا بماند و چند سالی کار تبلیغی کند. چون جمعیت خود عربستان چندان زیاد نیست و وهابی ها هم در عربستان جمعیت اندکی دارند، وهابی ها در عربستان گروه کوچکی هستند اما حکومت در اختیارشان است و با آن در ارتباط هستند. خود حکومت مذهب چهارم است. خاندان آل سعود وهابی هم نیستند و تدین به دین خاصی ندارند. اما با وهابی ها در اداره حکومت شریکند.

لذا عربستان سعودی از ظرفیت های کشورهای دیگر استفاده می کند. به خصوص کشورهای پرجمعیت و فقیر مثل بنگلادش، و پاکستان، پاکستان جزو فقیرترین کشورهای دنیاست. از بسیاری از کشوهای آفریقایی فقیرتر است. یا اندونزی. سه کشور پرجمعیت جهان اسلام که اندونزی رتبه اول جمعیت را درجهان اسلام دارد و رتبه دوم و سوم بنگلادش و پاکستان هستند که با هم در رقابتند.

رهاورد تشیع در تبلیغی که در این ۳ـ۴ دهه انجام داده حقیقتا خیلی بالاتر از وهابی ها بوده است. مقداری که هزینه کردیم و مقداری که به دست آوردیم اصلا قابل قیاس نیست

اما آنچه مهم است نتیجه این تلاش هاست. رهاورد تشیع در تبلیغی که در این ۳ـ۴ دهه انجام داده حقیقتا خیلی بالاتر از وهابی ها بوده است. مقداری که هزینه کردیم و مقداری که به دست آوردیم اصلا قابل قیاس نیست. مثلا در افریقای سیاه تا پیش از انقلاب اسلامی ایران سخن بر سر این بود که تعداد شیعیان بومی سیاه پوست در قاره افریقای سیاه شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند و الان سخن از حدود ۵۰ میلیون نفر شیعه بومی است. دلیل این گرایش به تشیع بیشتر ناظر بر تاثیری بوده که انقلاب اسلامی و پیام انقلاب اسلامی داشته است.

 

*بعضی معتقدند اگر به جای اینکه تمرکزمان را بر افزایش کمّی شیعه بگذاریم، روی گسترش گفتمان انقلاب اسلامی می گذاشتیم که یک گفتمان فرامذهبی است وضعیت بهتری در جهان اسلام و نیز در کل دنیا داشتیم. در افکار عمومی منطقه جایگاه خیلی بهتری داشتیم و راحت تر می توانستیم کار کنیم نسبت به حالا که کمیتی شیعی ایجاد کردیم اما به یک انزوا رسیده ایم. این با نگاهی که امام که نگاهی فرامذهبی بود تعارض دارد. نظر شما چیست؟

برای اینکه یک اتفاق رخ دهد به اصطلاح علمی باید علت تامه شکل بگیرد. علت تامه عبارت است از سه چیز: وجود مقتضی، وجود شرایط و نبود مانع. اگر این سه دست به دست هم دهند اتفاق رخ می دهد. اینکه ما فقط داخل و مقتضی را ببینیم و به موانع و شرایط توجه نکنیم ما را به یک نگاه کامل و جامع نمی رساند. مقتضی وجود داشته و دارد ولو به طور مختصر. اما مانع چطور؟ آیا همان مانعی است که در آغاز انقلاب بوده؟

 آن موقع بر سر راه گفتمان ما اصلا مانعی نبود. در مقابل ما چه کردند؟ جنگ عراق علیه ایران را  راه انداختند و در آن دو گارد را فعال کردند: گارد قومی و گارد مذهبی. از یک سو انقلاب اسلامی ایران را حرکت عجمی و ایرانی معرفی کردند که در مقابل عرب ها قرار گرفته و دشمن عرب هاست. یعنی گارد قومیتی فعال شد و صدام هم اعلام کرد این جنگ قادسیه است همان جنگ معروف میان اعراب و ایران. از سوی دیگر گارد مذهبی را فعال کردند. تبلیغ هم نمی کردند که این ها شیعه هستند بلکه می گفتند این ها مجوس یعنی زرتشتی هستند. هنوز هم علیه ما همینطور تبلیغ می کنند.

آن ها موفق هم بودند. جنگ که به راه افتاد تبلیغات گسترده در سراسر جهان عرب انجام دادند که ببینید ایرانی ها به یک کشور عربی و مسلمان به نام عراق حمله کردند و می خواهند این ها را هم به مذهب زرتشتی ببرند و عرب ها را بکشند و نابود کنند. آن ندای ناسیونالیسم عربی را مجددا بلند کردند و فضایی که وجود داشت می گفتند اعراب در مقابل دشمنی هستند به نام ایران. اینطور نبودکه چون ما به مذهب تشیع دعوت کردیم و نه به گفتمان اسلامی، اینطور شود. مانع درست شد. یعنی اینطور نیست که فقط ما فکر می کنیم و بیدار هستیم. دشمن ما هم بیدار است و دارد کار می کند. تحت تاثیر گفتمان انقلاب اسلامی اتفاقاتی افتاد، نه تحت تاثیر تشیع.

یکی از اتفاقات این بود که سادات رئیس جمهور مصر به وسیله شخصی به نام خالد اسلامبولی که تحت تاثیر گفتمان انقلاب اسلامی ایران بود ترور شد. این تمام سران کشورهای عربی را به وحشت انداخت. اصلا بحث تشیع مطرح نبود. این ها شروع به کار کردند نگاه کردند کجا می توانند جای پای ما باشد و رفتند پیشاپیش آن ها جا گرفتند. وهابی ها خیلی جاهایی می روند و تبلیغ می کنند که ما اصلا نیستیم.

لذا مسئله جدی شد. امریکا پشت این قصه آمد. امریکا به شکل جدی شروع کرد به حمایت از اینکه دست و پای ایران بسته شود. آن مقداری که از جای پا برای ما در سطح جهان اسلام و کره زمین باقی مانده مقداری است که ما توانستیم افرادی را به مذهب اهل بیت دعوت کنیم و این ها تغییر مذهب دادند. واقعیت این است که هم چنان که در داخل ایران کسی برای ایران ای مرز پرگهر جان عزیز خودش را نمی دهد اما برای امام حسین(ع) و باز شدن راه کربلا حاضر است تکه تکه شود، در سطح دنیا هم همین است. برای گفتمان فکری و سیاسی هرچند که پیامش جالب باشد افراد جان نمی دهند، یا خیلی کم این کار را می کنند.

دین چنین قدرتی دارد. فرقی هم نمی کند. چه دین درست، چه دین غلط. لذا تجربه تاریخی ما و تجربه عینی شخص من نشان داده که ما در بسیاری از کشورهای دنیا با کسانی مواجه بودیم که مثلا سنی مذهب بودند، با جمهوری اسلامی ایران هم خیلی دوست بودند، گفتمانمان را هم قبول داشتند اما بخاطر اندک مسائلی نظرشان از ما برگشته و به دشمنان ما تبدیل شدند. یوسف القرضاوی را نمونه کوچکی نبینید، او دوست بزرگ جمهوری اسلامی ایران بود، کسی بود که جمهوری اسلامی ایران به او کمک کرد تا به ریاست مجمع علمای جهان اسلام دربیاید. اصل این مجمع را ما تشکیل دادیم و او را به ریاست رساندیم.

آن ها که تحت تاثیر جمهوری اسلامی ایران شیعه شدند کماکان فدایی هستند. در بین این ها کسانی را داریم که اگر روزی روزگاری به فرض محال امریکا به ایران حمله کند حاضرند به خودشان بمب ببندند و سفارت های امریکا در سراسر دنیا را منفجر کنند. می خواهم بگویم اینکه رهبری در پیام خودشان به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی فرمودند وظیفه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی رساندن پیام انقلاب اسلامی ایران به مردم دنیاست و این پیام عبارت است از مکتب اهل بیت (ع) و مذهب تشیع، نکته بسیار دقیقی است حاکی از یک اطلاع میدانی است. گاهی ما در اتاق دربسته خودمان می نشینیم بدون اینکه از جهان اسلام اطلاع داشته باشیم و به شکل آرمانی سخن می گوییم اما واقعیت چیز دیگری است

ما به وظیفه اسلامی و انقلابی خودمان باید به دنبال وحدت و گفتگو میان مسلمین و علمای اهل سنت باشیم. اما فکر نکنید به محض اینکه بگویید بیایید با هم برادر باشیم آن ها هم می آیند و با شما برادر می شوند. آنها خالی الذهن نیستند. هزار و یک پرسش و ایراد دارند. هر ایرادی که آن ها می گیرند اگر بگویید حق با شماست و ما هیچ یک از این عقاید را نداریم، بیشتر از شما بدشان می آید. چون احساس می کنند دارید آن ها را فریب می دهید. وقتی خیلی شفاف صحبت می کنید، روی عقایدتان تاکید می کنید و در عین حال بر وحدت هم تاکید می کنید، آن وقت شما را می پذیرند.

ما نباید به آن سو حرکت کنیم که فقط دنبال توهین به مذهب دیگران باشیم و نباید فقط برای اینکه تغییر مذهب بدهیم حرکت کنیم. روش این نیست. ما فقط باید ارائه کنیم. آن هم در یک فضای تفاهمی و گفتگویی. نه اینکه گمان کنیم که نباید مذهب اهل بیت را تبلیغ کنیم و نه آن طور. مرحوم امام وقتی از امام زمان سخن می گفتند با تعبیر «روحی و رواح العالمین له الفداء» سخن می گفتند، یکی از دانشمندان مصری که شیعه شده بود، گفته بود جهت تشیع من این بود که دیدم شخصیت بزرگی مثل امام خمینی تزاه او درباره شخص دیگری می گویم «روحی له الفداء» او کیست که امام خمینی می گوید من فدای او باشم تحقیق کردم و شناختم و شیعه شدم. یعنی گفتمان انقلاب اسلامی از مذهب اهل بیت جدا نیست و مذهب اهل بیت هم از دیدگاه وحدت و تقریب جدا نیست.

*شما از یک طرف فرمودید بعد از انقلاب برای جلوگیری از صدور انقلاب دو حربه ایجاد شکاف مذهبی و قومی را به کار بردند. من این را کنار آن صحبت آقا می گذارم که گفتند ما به دنبال شیعی کردن اهل سنت و ایرانی کردن اعراب نیستیم. یعنی ایشان می خواستند در برابر آن دو گارد بایستند.اما از طرف دیگر می فرمایید ما از مطرح کردن بحث مذهب و اینکه کمک کردیم این ها شیعه شوند موفق تر بودیم و باید این را ادامه دهیم. احساس نمی کنید این کار، تایید حرف دشمنان و بازی در پازل آنهاست؟

دو حرف اینجا مطرح است. یک وقت است که شما از اول می روید که مذهب تغییر دهید. این قصد در نوع رفتار انسان و تعامل انسان اثر می گذارد. یعنی از اول با یک نگاه تضادآلودی حرکت می کنید. یک وقتی هم هست که به دنبال این نیستید و می خواهید بروید گفتگو کنید و آشنا شوید و ارتباط برقرار کنید و حقایقی را که بدان معتقدید بیان کنید. گذشته از اینکه طرف این مذهب را بپذیرد یا نه. این ها با هم فرق می کند.

*ولی هدف یکی است.

نه، متفاوت است. گفتگو یعنی دو گوش و یک دهان. یعنی دو برابر بشنوید و یک برابر بگویید. وقتی با این فضا بروید و از قبل خودتان را برای این آماده کردید که حرف های طرف مقابل را بشنوید و بعد حرف های خودتان را هم مطرح کنید. البته تلاش کنید بیشتتر گوش کیند و فکر کنید و طرف مقابلتان را درک کنید و البته دیدگاه های خودتان را هم بیان کنید. اگر با این نگاه رفتید با لبخند در مقابل طرف مقابلتان می نشینید و با روی باز و آمادگی روحی سخنان او را می شنوید. فضا یک فضای کاملا برادرانه و دوستانه است.

 امکان دارد در این فضا تغییر مذهب رخ دهد. شما جلوی این را نمی گیرید. این به شما ربطی ندارد. شما مسئول این نیستید که این شخص شیعه شود یا نشود. این دست خودش است. مذهب و دین یک انتخاب است. و شما نمی توانید جلوی انتخاب او را بگیرید. اگر هم بگویید من نمی خواهم سنی ها شیعه شوند و تقاضا کنی که نشود می گوید به تو ربطی ندارد. شاید فردا روزی متوجه شوم مسیر دیگری درست است و آن را انتخاب کنم. این خیلی متفاوت است با اینکه شما از لحظه اولی که می روید به او می گویید مذهب تو نادرست است و مذهب من برحق است، بیا تابع این مذهب شو و با همه ترفندها و حیله ها تلاش می کنی او را به مذهب خودتان بیاورید، اما اگر با این نگاه نرفتید به راحتی می توانید کنار برادران اهل سنت تان بنشینید در صورتی که می دانید سنی هستند چه بسا هیچ گاه هم تغییر مذهب ندهند، برادرانه با آن ها گفتگو کنید، دست بدهید، نماز بخوانید، غذا بخورید، و زندگی کنید، به آن ها توهین هم نکنید و اگر آسیبی دیدند به آن ها کمک کنید. نه با این دید که می خواهم تبلیغ شیعه کنم، با این دید که برادر مسلمان شما هستند و در قبال آنان وظیفه دارید.

*من وقتی خودم را جای طرف مقابل می گذارم می بینم که در کنار رفتار برادرانه شما، در جاهای دیگری تغییر مذهب تبلیغ می شود. لذا میگویم سلام گرگ بی طمع نیست و به شما اعتماد نمی کنم. لذا باب گفتگو بسته می شود. هرچقدر شما با نیت خالصانه بروید اما کارهای دیگران باعث شده که او ذهنیت منفی داشته باشد.

همینطور است. چون بنده در این عرصه تجربه میدانی دارم اینطور صددرصد مثل شما نظر نمی دهم اما خیلی موثر است. باب گفتگو صد در صد بسته نمی شود اما کار شما مشکل تر می شود برای اینکه اعتماد شخص مقابلتان را به دست بیاورید. به میزانی که آن شخص تحت تاثیر این مسئله باشد اعتمادش به شما کمتر است و لذا شما فرصت بیشتری می خواهید تا اعتماد او را به دست بیاورید. به یک عالم سنی هم می گفتم که این ها که توهین می کنند دشمنان عالم تشیع هستند…

*آن ها که توهین می کنند هیچ، منظورم کسانی هستند که خیلی مودبانه به دنبال تغییر مذهب هستند.

حتی در مورد آن ها هم وقتی اهل سنت از ما می پرسند که شما با این نگاه می آیید، برایشان توضیح می دهم به این شخص حق بدهید گمان می کند این راه راه درستی است و دلسوزانه می خواهد این راه درست را به شما معرفی کند. با این نگاه می آید ممکن است روشش غلط باشد اما نگاهش این است. آنها هم انسانند و می شود با آن ها حرف زد وقتی این ها را خوب تبیین می کنیم و بیان می کنیم، بسیاری شان می پذیرند.

مثل عالم سنی یک کشور که در راس علمای آنجا بوده مرا دعوت کرده برای مراسم عروسی فرزندش. با اینکه می داند من عالم شیعه هستم و به من گفته من دچار بیماری هستم که به پزشک مراجعه کرده ام و درمان نشده، از شما تقاضا می کنم برای من دعا کنید حالم خوب شود. می داند شیعه هستم و براساس دیدگاه مذهبی مرا منحرف می داند اما با این حال چون این فضای برادرانه و اسلامی ایجاد شده، او دیده که من کاملا یک اعتقاد اسلامی دارم، خدا، پیامبر، قران، نماز، حج و قبله وجود دارد. پذیرفته که مگر ما درون جهان تسنن مذاهب مختلف نداریم؟ این هم یکی از همین مذاهب اسلامی. و بعد وقتی خواستم برای او دعا کنم دستور داد مقدار زیادی ظرف های آب بیاورند مقابلم بگذارند تا دعاکنم به ظرف ها فوت کنم و بعد آب ها را در ظرف های کوچکتر میان اهل سنت توزیع کنند تا اگر از آن ها هم کسی بیماری دارد شفا پیدا کند. نه در خصوصی بلکه در حضور جمع زیادی از پیروان خودش این کار را انجام داده است.

تبلیغ و گفتگوی چهره به چهره از همین باب است. چیزهایی هست که از طریق اینترنت و رسانه و ماهواره ایجاد نمی شود، لازم است چهره به چهره با افراد برخورد کنید روح انسان روی شخص تاثیر می گذارد. نوع نگاه حتی روی آن ها تاثیر می گذارد. انسان ها باهوش تر از آنند که ما فکر می کنیم. از نگاه شما میزان صداقت شما را متوجه می شوند.

گذشته از همه این ها، چه با نگاه تبلیغی برویم که از اول با هدف تغییر مذهب باشد چه با نگاه تبلیغی ای برویم که بخواهیم برادری اسلامی را گسترش دهیم و سوتفاهم هار ا برطرف کنیم، معتقدم سفر تبلیغی کارساز نیست. سفر تبلیغی برای حضور در یک سمینار یا جلسه تبلیغی بد نیست، اما برای ایجاد این نوع تغییرات (چه مذهب و چه دیدگاه) هجرت تبلیغی نیاز است. یعنی ما باید مدتی در یک کشور بمانیم. اول درد این مردم را متوجه شویم با شرایط آن ها به درستی آشنا شویم مشکلاتشان را حل کنیم. بعد قالبی برای گفتگو پیدا کنیم.

وقتی من با آن فضا ناآشنا هستم و فقط می روم و یک طرفه پیامی به آن ها می رسانم شاید اصلا این پیام مناسب آنها نباشد. گاهی بعضی مطالب برای یک مخاطب بازتاب منفی داشته باشد. مثلا چند دهه است که در زبان انگلیسی کلمه  must به معنای «باید» کاربرد خود را از دست داده. چون کلمه «باید» در تفکری که در مغرب زمین شکل گرفته مخالف آزادی های نظیر فردی و فردگرایی است. لذا به جای ازshould استفاده می کنند که یعنی «بهتر است».

چند سال پیش ترجمه ای از برخی از سخنان امیرالمومنین «ع» به آلمانی انجام و منتشر شد. نه تنها از آن استقبال نشد بلکه بسیار بازخورد بدی هم داشت. چرا؟ چون مترجم به این نکته ساده توجه نکرده بود از قول امیرالمومنین نوشته بود شما باید این چنین کنید. انسان باید چنین باشد. همین تعبیر باید که در این سخنان تکرار شده بود در فضای اروپا و مشخصا در آلمان بازخورد منفی داشت. پس با مخاطبین آنجا چه کنیم؟ چه کلامی از امیرالمومنین ع را ترجمه کنیم؟ ایشان کلمات دیگری هم دارند که می گوید:« طوبی لمن …» یعنی خوش بحال کسی که دارای این ویژگی باشد، ما برای اینکه بخواهیم کلمات حضرت امیر را در اروپا پخش کنیم باید از اینجا شروع کنیم.

مثلا در یک کشور آفریقایی اگر بخواهید از گناه صحبت کنید اگر بگویید هر گناه نقطه سیاهی بر روی قلب شما ایجاد می کند یعنی گناه را معادل سیاهی بدانید، این خیلی بازخورد منفی دارد. در صورتی که روایت هم نقطه سیاه نمی گوید منظورش این است که تاریکی ایجاد می کند. قلب روشنایی و نورانیتش را از دست میدهد و تاریک می شود. سیاهی رنگ پوست این مردم است و باید در بیان دقت داشت. توجه به این نکات خیلی مهم است. سفری کوتاه که شخصی صحبت هایش را آماده می کند و می رود به یک کشور و برمیگردد و آنجا پیام هایش را می گوید، چه بسا به جای اینکه اثر مثبت بگذارد اثر منفی داشته باشد.

*وجود تمرکز جغرافیایی در تبلیغ هم نکته ای است که بدان توجه نمی شود. خیلی مبلغ هایی داریم که طرف اول میرود پاکستان، بعد برزیل، بعد آلمان، بعد نیجریه و… بعد هم با افتخار می گوید من ۸۰ کشور رفته ام و تبلیغ کرده ام!

این مطالعه می خواهد. حوزه تبلیغی من بسیار گسترده بوده و در چند قاره حضور پیدا کرده ام اما هر کشوری که برای تبلیغ رفته ام گاهی بالغ بر ۶ ماه در مورد آن کشور مطالعه کرده ام. گاهی شده برای یک سفر یک هفته ای به یک کشور ماه ها مطالعه کرده ام. اگر مبلغی چنین دغدغه ای نداشته باشد، مخصوصا اگر آن مبلغ از مسئولین هم باشد که هزار و یک مسئولیت دارد و زبان هم نمی داند و مترجم باید برایش ترجمه کند، از این فاجعه ای به بار می آید.هر جا فرهنگ خاص خودش را دارد. اگر به امریکای جنوبی بگویید امریکای لاتین مردم خوششان نمی آید. امریکای لاتین آن ها را به یاد دوره استعماری می اندازد. آنها تعبیر امریکای جنوبی را به کار می برند.

مثلا اینکه ما فکر می کنیم کل قاره افریقا یک کشور است! اخیرا طرحی به من دادند تا مطالعه کنم یک رشته علمی بود که در یکی از مراکز می خواست شکل بگیرد. از کل آفریقا نیجریه را انتخاب کرده بودند، بعد به عنوان منبع درسی برای مطالعه راجع به تاثیرات انقلاب اسلامی ایران در نیجریه کتابی را معرفی کردند در مورد تانزانیا. به آن فرد گفتم شما می دانید نیجریه کجای آفریقاست؟ گفت نه. گفتم نیجریه غرب آفریقاست و تانزانیا شرق آن. شرایط این ها با هم خیلی فرق می کند. چطور به عنوان منبع مطالعاتی درباره تاثیرات جمهوری اسلامی ایران در نیجریه کتابی در مورد تانزانیا معرفی کردید؟ گفت چه فرقی میکند؟! آفریقا آفریقاست دیگر! تصور این آدم این است که کل یک قاره با حدود ۶۰ کشور مثل یک کشور می ماند. این مثل همین است که کسی فکر کند آسیا آسیاست. آیا ما با چین، ژاپن یا اندونزی یکی هستیم و یک شرایط داریم؟!

برای رفتن به تبلیغ در هر کشوری باید با مردم آن کشور ، زندگی کنیم، داد و ستد فکری و روحی داشته باشیم. ادبیات ویژه آن مردم را یاد بگیریم و با طرز برخورد آن ها آشنا شویم. برخی امور ممکن است برای ما زشت باشد اما برای آنها جذابیت داشته باشد و برعکس.

 

 


تبلیغ و فرهنگ ارتباطات بین الملل از زبان دکتر ترکمان ریاست سازمان فرهنگ ارتباطات اسلامی


 

در راستای توجه به گسترش حیطه دانش افزایی در خصوص فرهنگ ارتباطات بین الملل جلسه ای با حضور جناب آقای دکتر ترکمان ریاست محترم سازمان فرهنگ و  ارتباطات اسلامی در مدرسه عالی خاتم الاوصیا(عج) مورخه۹۵٫۱۰٫۱۶ برگزار گردید

در این جلسه مدیر سازمان فرهنگ وارتباطات کشور عنوان داشت سازمان مذکور که در حقیقت سازماندهی سفرهای تبلیغی و فرهنگی را متصدی است به دستور مستقیم رهبری معظم در سال ۷۴ تشکیل شد .

آقای دکتر ترکمان در ادامه به بیان فعالیت های صورت گرفته  از سوی سازمان پرداخت و خاطر نشان ساخت هم اکنون سازمان  فرهنگ وارتباطات با انعقاد موافقت نامه ها ی فرهنگی به دنبال رایزنی  با کشورهای مختلف دنیاست که در این رابطه هر ساله افرادی تحت عنوان مبلغ به نقاط گوناگون اعزام می شوند.

وی با ارائه تمثیلی از تناسب فاکتورهای مورد نیاز در امر یک تبلیغ موفق اذعان داشت در موضوع تبلیغ هم به نرم افزار نیاز داریم هم به سخت افزار گاه از حیث وسائل ظاهری مجهزیم ولی نیاز به یک سری شرایط و ضوابطی داریم که وجود آن وسائل را اثر بخش می کند که در غیر این صورت هیچ تبلیغی صورت نمی گیرد به بیانی دیگر باید گفت گاه قضیه رساندن مطلب از رسانه به گوش مخاطب است (یعنی تفهیم ) و گاه از گوش تا دل است (یعنی اثر گذاری) و این دو، دو مقوله متفاوت است و طبعا تبلیغی موفق است که هر دو جنبه را دارا باشد بویژه قسم دوم را .

وی با اشاره به این که باید سعی کنیم در روابط با دنیا محدوده اشتراکاتمان را افزایش دهیم کاهش تناقضات و تضادها و نقاط اختلاف برانگیز را در امر  پذیرش تبلیغ امری حیاتی و ضروری دانست که بایستی بدان توجه تام شود.

آقای دکتر ترکمان زوایای تاثیر گذاری تبلیغ موفق را تا حدود بسیار زیاد متاثر از این نکته دانست که یک مبلغ باید در وهله اول خود نسبت به آن چه می گوید باور داشته باشد چرا که آن موقع مشخص می شود ما بجای این که صرفا به دنبال اثر گذاری و تفهیم مطلب باشیم در حقیقت در کنار او  به آن چه می گوییم می خواهیم عمل کنیم و  خود عامل و باورمند به حرف خود هستیم و با نوع و شیوه وحرکات و سکنات خود یک مبلغ خواهیم بود نه صرفا به زبان و  بیان چون در این صورت ما را به نوعی در قالب حمایت کننده وکمک  کننده می بینند واین است که اثر گذاری را تحقق می بخشد (نوع عمل ما به طور غیر مستقیم می شود تبلیغ ما ) وی همچنین دراین زمینه به دو نوع متفاوت یادگیری اثباتی و اقناعی اشاره کرد و اظهار داشت آن  نوع یادگیری اثر گذاری دائمی خواهد داشت که اقناعی باشد نه صرفا اثباتی و یادگیری اثباتی با عواملی دیگر جایگزین خواهد شد.

مدیر سازمان فرهنگ وارتباطات مجهز بودن به علم ودانش دربسیاری از زمینه ها  را اولویت یک مبلغ دانست که باید در حقیقت در زمینه های متعدد به دلیل نیازی که در خارج از کشور احساس می شود مطالعه داشته باشد ایشان در ادامه لزوم نیاز سنجی و  تنظیم زمینه های مطالعاتی و تحقیقی و گرایشهای تخصصی را از ضروریات دانست و اظهار داشت تسلط به یکی از زبانهای مهم دنیا و همچنین آشنایی با ذائقه های مخاطب و ریزه کاریها و جزئیات و علائم رفتاری که مورد احترام اقوام و ملل است  باید از دید ما هم مهم واساسی تلقی شود چرا ارزشهای فرهنگی و بار فرهنگی در بک گراند آنها مستتر است.

ایشان عدم چشمداشت مادی و استمداد از حضرت باریتعالی را از جمله مواردی دانست که باید رهتوشه یک مبلغ باشد و در این باره اظهار داشت اگر ما رفتار اخلاقی را درست کنیم خود این قضیه یک تبلیغ به تمام معناست که طبعا اثر گذاری کلام هیچگاه به پای اثر گذاری یک رفتار انسان مؤمن باورمند نیست و اصولا فلسفه اینهمه خواندن ومطالعه این است که روزی به آن چه که خوانده ایم و عمری را پای آن سپری کرده ایم عمل کنیم و الا تبلیغ ما فایده ای نخواهد داشت.

وی در پایان فایده تبلیغ بین الملل را نشانه اقتدار شیعه درسراسر جهان دانست و  ابراز داشت ما تا زمانی که از اقتدار برخوردار باشیم مجبور نیستیم از قدرت نظامی یا سیاسی استفاده کنیم و در واقع این قدرت نرم است که آرامش بخش است و زمانی که در بیرون دارای اقتدار باشیم در درون نیز احساس نیرو و قوت و آرامش داریم و این تمام راز و رمز موفقیت ما در سراسر عالم است.

 


ترکیه در سال ۹۵؛ رویدادها و روندها


 

 

 


ترکیه در سال ۹۵ درگیر مسائل متعدد داخلی و خارجی بوده است که برخی از آن‌ها از سال ۹۴ ادامه داشته و برخی دیگر جدید بودند. بحران سوریه، انفجارهای متعدد تروریستی و درگیری نظامی با حزب کارگران کردستان ازجمله مهم‌ترین مواردی هستند که از سال ۹۴ ادامه داشته و گمان می‌رود بعد از اتمام سال ۹۵ نیز همچنان این کشور را درگیر نمایند. اما اتفاقاتی مانند کودتای نافرجام و تغییر نخست‌وزیر از داوود اوغلو به ییلدریم، ترور سفیر روسیه در ترکیه و ورود نظامی این کشور به سوریه مهم‌ترین مواردی هستند که در سال ۹۵ رخ نمودند. در ادامه مهم‌ترین تحولات داخلی و خارجی ترکیه آورده می‌شوند.


 

 

۱- تحولات داخلی

۱-۱- اعلان‌جنگ رسمی پ.ک.ک به دولت ترکیه

۱۱ فروردین ۱۳۹۵، مراد کاراییلان فرمانده کل نظامی گروه پ.ک.ک علیه دولت ترکیه اعلان‌جنگ رسمی کرد. طی این اعلان فرمانده گروه “پ.ک.ک” (حزب کارگران کردستان) طی پیامی از طریق بیسیم آغاز جنگ همه‌جانبه با دولت مرکزی را اعلام و از کلیه نیروهای این گروه خواست به مراکز دولتی و نظامی ترکیه حمله کنند.[۱] بعد از اعلام جنگ مسلحانه پ. ک. ک ده‌ها مورد درگیری بین این گروهک نظامی تروریستی و دولت ترکیه عمدتاً در جنوب شرقی ترکیه رخ داده و موجب تلفاتی از دو طرف گردید.

 

۲-۱- تغییر نخست‌وزیر ترکیه از «احمد داود اوغلو» به «بن‌علی یلدریم»

اردیبهشت ۹۵ احمد داوود اوغلو، وزیر خارجه اسبق و نخست‌وزیر ترکیه در یک کنفرانس خبری خواهان برگزاری کنگره فوق‌العاده حزب عدالت و توسعه و تعیین رئیس جدید برای آن شد. این سخن داوود اوغلو به معنی کناره‌گیری از نخست‌وزیری ترکیه بود که با توجه به شواهد و قراین موجود این‌گونه تعبیر شد که تحت‌فشار رجب طیب اردوغان اتفاق افتاده است. دلیل این فشار بیشتر اختلاف بر سر مسائل داخلی بود تا سیاست خارجی. داوود اوغلو بعد از استعفا هرچند در مورد دلیل اصلی استعفای خود سکوت کرد اما همچنان معمار سیاست خارجی ترکیه بر مبنای نوعثمانی‌گری محسوب می‌شود.

 

 


مهم‌ترین تأثیر استعفای داوود اوغلو و انتخاب بن علی یلدیریم به‌عنوان نخست‌وزیر آماده شدن زمینه برای تغییر قانون اساسی ترکیه و نظام سیاسی این کشور از پارلمانی به ریاستی محسوب می‌شود.  


 

 

۳-۱- کودتای نافرجام ترکیه

با شکست کودتای بخشی از ارتش علیه دولت رجب طیب اردوغان در تیرماه ۹۵ اعلام وضعیت اضطراری در ترکیه و به‌تبع آن اخراج ده‌ها هزار کارمند دولتی، بازداشت هزاران روزنامه‌نگار، آکادمیسین و تعطیلی ده‌ها روزنامه و انجمن توسط دولت ترکیه باعث شد که روابط ترکیه و اتحادیه اروپا به تیره‌ترین دوران تاریخی خود برسد. اتحادیه اروپا با تصویب قطعنامه غیر الزام‌آور تعلیق مذاکرات عضویت ترکیه در این اتحادیه یکی از برجسته‌ترین نشانه‌های تیرگی روابط دو طرف را نمایان کرد. اختلافات آنکارا و بروکسل به بالاترین سطح خود نیز رسید به‌طوری‌که اتحادیه اروپا ترکیه را تهدید کرد که اگر مجازات اعدام به این کشور برگردد، پرونده عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا را برای همیشه می‌بندد.

درصحنه داخلی ترکیه، فضای به وجود آمده پس‌ازاین کودتای نافرجام، فرصتی را برای تحت‌فشار قرار دادن مخالفان در اختیار حزب حاکم قرارداد. پس از گذشت یک هفته موج بسیار شدیدی از دستگیری‌ها در این کشور به راه افتاد، که هنوز هم کم‌وبیش ادامه دارد. البته دستگیری‌ها مختص ارتش نبوده و شامل کارکنان دستگاه‌های دولتی بخصوص آموزش و پروش، اساتید دانشگاه‌ها و قُضات و به‌طورکلی هر فرد منتسب به طرفداری از جنبش گولن شده است.[۲]

 


مهم‌ترین تأثیر استعفای داوود اوغلو و انتخاب بن علی یلدیریم به‌عنوان نخست‌وزیر آماده شدن زمینه برای تغییر قانون اساسی ترکیه و نظام سیاسی این کشور از پارلمانی به ریاستی محسوب می‌شود.

 

۴-۱- ترور سفیر روسیه در ترکیه

ترور«آندری کارلوف» سفیر روسیه در آنکارا در ۲۹ آذرماه ۹۵ به وقوع پیوست. بلافاصله پس از این ترور، روسیه اعلام کرد که این ترور یک روز قبل از اعلام نتیجه مذاکرات دو کشور در مورد سوریه و باهدف ضربه زدن به روابط روسیه و ترکیه انجام‌شده است و روسیه اجازه نخواهد داد که این مسئله به روابط دو کشور ضربه بزند. بااین‌حال بعدازاین ترور بسیاری از تحلیل گران مسئله عمق نفوذ تفکرات گولنی به لایه‌های امنیتی ترکیه را موردتوجه قراردادند و وقوع چنین حملاتی از سوی محافظان شخص اردوغان علیه وی را نامحتمل ندانستند.

 

۵-۱- آغاز محاکمه گولن و ۲۶۹ نفر دیگر به اتهام مشارکت در کودتای نظامی ترکیه

بعد از کودتای نافرجام نظامی و اتهاماتی که دولت ترکیه به فتح‌الله گولن مبنی بر دست داشتن و هدایت کودتا وارد کرد، دولت این کشور رسماً محاکمه ۲۷۰۰ نفر از مظنونان دخالت در کودتای نظامی نافرجام را آغاز کرد. مظنونان که ۱۵۲ نفر آن‌ها پیش‌ازاین بازداشت‌شده‌اند، شامل مقام‌های ارشد سابق ارتش ترکیه هستند. مهم‌ترین کسی که در این پرونده محاکمه می‌شود، بی‌شک فتح‌الله گولن است که بارها اتهامات آنکارا در خصوص دست داشتن در کودتای نظامی را رد کرده است. اما صاحب‌نظران و کسانی که اتفاقات ترکیه را رصد می‌کنند معتقدند « مسئله اصلی اردوغان، پس گرفتن و محاکمه گولن نیست. دغدغه وی این است که پایگاه‌های اجتماعی گولن را در داخل ترکیه از بین ببرد و مستمسک خوبی نیز برای این کار پیدا کرده است. اردوغان رسانه‌های فراوانی دارد و در سروصدای آقای اردوغان، صدای گولن کاملاً گم می‌شود.»[۳]

 

۶-۱- تهیه و تصویب پیشنویس قانون اساسی جدید ترکیه

در آخرین روزهای سال ۹۵ پیشنویس قانون اساسی جدید ترکیه حاوی اصلاحات پیشنهادی حزب حاکم به تأیید کمیسیون قانون اساسی پارلمان رسید و در صورت تصویب و تأیید نهایی در رفراندوم، مهم‌ترین گام عملی به‌سوی ریاستی شدن نظام ترکیه برداشته خواهد شد. مهم‌ترین تغییراتی که درواقع هدف نهایی قانون اساسی جدید نیز محسوب می‌شود، حذف سمت نخست‌وزیری و تمامی ارگان‌های وابسته به آن است و در مقابل، مقام ریاست جمهوری با حیطه‌ اختیارات بسیار وسیع‌تری سر برمی‌آورد. کشورهای اروپایی با مخالفت با اصلاحات پیشنهادی حزب عدالت و توسعه آنها را زمینه ساز ظهور دیکتاتوری در این کشور دانست و ترکیه را تهدید کرد که اگر اصلاحات پیشنهادی تصویب شوند روند پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا را متوقف کند.[۴] همچنین روابط بین ترکیه و برخی کشورهای اروپایی بدلیل ممانعت این کشورها از تجمع هواداران حزب حاکم ترکیه برای تبلیغ پینویس قانون اساسی ترکیه متشنج شد.

 

۲- تحولات خارجی

۱-۲- ورود نظامی ترکیه به سوریه

ترکیه پس از گذشت حدود ۶ سال از بحران سوریه در شهریور سال ۱۳۹۵ طی یک اقدام مداخله‌جویانه نظامی،نیروهای مسلح خود را وارد خاک سوریه کرد. این کشور سوم شهریورماه دخالت نظامی خود در سوریه با نام عملیات درع الفرات (سپر فرات) را آغاز کرد.  در مرحله اول حدود ۷ هزار سرباز ترک وارد سوریه شدند[۵]

 


درصحنه داخلی ترکیه، فضای به وجود آمده پس‌ازاین کودتای نافرجام، فرصتی را برای تحت‌فشار قرار دادن مخالفان در اختیار حزب حاکم قرارداد. پس از گذشت یک هفته موج بسیار شدیدی از دستگیری‌ها در این کشور به راه افتاد، که هنوز هم کم‌وبیش ادامه دارد.

 

۲-۲- عادی‌سازی روابط ترکیه با روسیه و رژیم صهیونیستی

روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۱۰ میلادی پس از حمله نظامیان رژیم صهیونیستی به کشتی حامل کمک‌های انسان دوستانه برای نوار غزه که منجر به کشته شدن ۱۰ نفر از شهروندان ترکیه شد، به‌شدت متشنج گردید. پس‌ازآن ترکیه سه شرط عذرخواهی، پرداخت غرامت و پایان دادن به محاصره غره را برای عادی‌سازی روابط خود با رژیم صهیونیستی تعیین کرد. ۷ تیر۹۵ «بینالی ایلدریم» نخست‌وزیر ترکیه در یک نشست مطبوعاتی از امضای توافقنامه عادی‌سازی روابط میان آنکارا و تل‌آویو خبر داد درحالی‌که علی‌رغم عذرخواهی و پرداخت غرامت هنوز شرط سوم مبنی بر رفع محاصره از غزه فراهم نشده بود. پس‌ازاین ترکیه در بین طرفداران مقاومت اسلامی به سازش با رژیم صهیونیستی متهم شد.[۶]

 

۳-۲- نامه عذرخواهی اردوغان به پوتین به خاطر سرنگونی جنگنده روسی و درخواست عادی‌سازی روابط ترکیه با روسیه

آبان ۱۳۹۴ ، پس از سرنگونی جنگنده روسی، به نظر می­رسید رابطه مسکو و آنکارا تا آینده­ای غیرقابل‌پیش‌بینی تیره باشد، بااین‌حال باگذشت مدت کوتاهی، اظهارات ترک­ها به‌سرعت آشتی­جویانه شد. اما در مقابل، روس­ها سه شرط عذرخواهی رسمی، پرداخت غرامت ومجازات عاملان قتل خلبان روسی را برای عادی‌سازی روابط تعیین نمودند. شروطی که به نظر نمی­رسید به‌سرعت از سوی آنکارا پذیرفته شود. به‌ویژه شرط عذرخواهی رسمی که پرستیژ دولت اردوغان را به‌شدت هدف قرار می­داد. بااین‌وجود، سرانجام در تیر ماه ۹۵۵ رئیس‌جمهور ترکیه سخت­ترین گام را برای بازسازی روابط با روسیه برداشت و نامه‌ای خطاب به ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه نوشت و علی‌رغم اینکه عبارتی مبنی بر عذرخواهی بکار نبرد، اما کلیت نامه حاکی از عذرخواهی ترکیه از روسیه بود.

چالش‌های ترکیه در دو سطح داخلی و خارجی، اولین دلیلی است که باعث شده است این کشور برای عادی‌سازی روابط با روسیه اقدام کند. به نظر می­رسد اقدام آنکارا برای عادی‌سازی روابط با مسکو باهدف کاهش مسائل و مشکلات ترکیه در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی است[۷] در سطح داخلی، تنش در رابطه با روسیه، به دو دلیل انتقادها از حزب حاکم را بیشتر می‌کند. از یک‌سو مقابله آنکارا با کردها شکل و شمایل جنگ داخلی به خود گرفته و از سوی دیگر اختلاف داخلی در حزب حاکم عدالت و توسعه افزایش‌یافته است. در چنین شرایطی تنش در روابط مسکو و آنکارا، هزینه‌های اقتصادی به جامعه ترکیه تحمیل می‌کند که موجب افزایش نارضایتی در جامعه می‌شود. در عرصه خارجی، اگرچه امکان تبدیل مشکلات و اختلاف‌ها در رابطه ترکیه با اتحادیه اروپا و آمریکا به بحران کم است، اما می‌توان گفت یک سرخوردگی در این روابط وجود دارد که تا زمان حضور اردوغان در قدرت امکان تغییر آن کم است و بر این اساس نیز کارشناسان در آنکارا از لزوم نزدیک شدن رابطه با روسیه می‌گویند.[۸]

 

۴-۲- تنش در روابط آمریکا و ترکیه پس از کودتای نافرجام

روابط بین ترکیه و آمریکا درباره بازگرداندن فتح‌الله گولن به تنش گرایید. دولت ترکیه تشکیلات فتح‌الله گولن را متهم اصلی کودتا در ترکیه می‌دانست و برای ادعای خود مستندات محکمی هم به آمریکا فرستاد و از آمریکا درخواست رسمی کرد تا فتح‌الله گولن بازداشت و به ترکیه بازگردانده شود. بازگرداندن فتح‌الله گولن آن‌چنان برای دولت ترکیه حیاتی بود که مقامات این کشور آمریکا را تهدید می‌کردند که آینده روابط دو کشور بستگی به این مسئله دارد. دولت ترکیه با فرستادن هیئت بلندمرتبه با ریاست «بکر بوزداغ» وزیر دادگستری ترکیه به واشنگتن جدیت خود را نشان داد و بر خواسته خود اصرار می‌کرد. دولت آمریکا با بهانه اینکه بازداشت فتح‌الله گولن به قوانین داخلی ایالت پنسیلوانیا بستگی دارد و دولت آمریکا نمی‌تواند دخالتی در این مورد داشته باشد، فقط اعلام کرد که می‌تواند همکاری‌های حقوقی و قضایی با ترکیه انجام دهد.

 

۵-۲- اختلاف با آمریکا در راستای آزادسازی رقه و موصل از دست داعش

اینکه چه گروه‌هایی در آزادسازی رقه مشارکت کنند، یکی از مسائل اختلافی ترکیه و آمریکاست. ترکیه حزب اتحاد دموکراتیک (پ.ی.د) را به‌عنوان شاخه سوری حزب کارگران کردستان یک گروه تروریستی معرفی می‌کرد و مخالف مشارکت نیروهای پ.ی.د در عملیات آزادسازی رقه بود اما آمریکا از این گروه حمایت کامل می‌کند. درحالی‌که نیروهای ائتلاف علیه داعش تحت رهبری آمریکا حمایت بسیار محدوی از عملیات سپر فرات ترکیه در الباب انجام می‌داد، روسیه تصاویری در اواخر سال ۲۰۱۶ منتشر کرد که نشان از عملیات مشترک روسیه و ترکیه در سوریه بود. البته روابط راهبردی ترکیه و آمریکا هم‌چنان ادامه دارد. با موافقت ترامپ با طرح ترکیه مبنی بر ایجاد منطقه امن در شمال سوریه، همگرایی این کشور بیشتر از قبل شده است.

 


در آخرین روزهای سال 95 پیشنویس قانون اساسی جدید ترکیه حاوی اصلاحات پیشنهادی حزب حاکم به تأیید کمیسیون قانون اساسی پارلمان رسید و در صورت تصویب و تأیید نهایی در رفراندوم، مهم‌ترین گام عملی به‌سوی ریاستی شدن نظام ترکیه برداشته خواهد شد.

 

۶-۲- دور شدن ترکیه از آمریکا و مذاکره با ایران و روسیه در مورد بحران سوریه

علی رغم ادعاهای آمریکا در مورد مبارزه با داعش، آنکارا آمریکا را متهم می‌کرد که نه‌تنها از عملیات نظامی ترکیه علیه داعش حمایت نمی‌کند، بلکه گروه تروریستی پ.ی.د را مسلح به سلاح‌های آمریکایی کرده است. دی ماه ۹۵ درنهایت آنکارا تصمیم گرفت به مذاکره و همکاری مشترک با مسکو و تهران در مسئله سوریه بپردازد. این دقیقا در زمانی رخ داد که فرایند انتقال قدرت در آمریکا از اوباما به ترامپ در جریان بود.

 

۷-۲- عقب‌نشینی ترکیه از سیاست براندازی نظام سوریه

یکی از اتفاقات مهم در سیاست خارجی ترکیه در سال ۹۵، عقب نشینی رسمی این کشور از سیاست براندازی نظام سوریه و حذف بشار اسد از قدرت است. ترکیه با ورود به همکاری سه جانبه با ایران و روسیه قبول کرد تا تمرکز خود را بر روی مبارزه با داعش قرار دهد و هرچند موقتاً از سیاست حذف بشار اسد عقب نشینی کند. البته اردوغان تاکید کرده است که بشار اسد نمی‌تواند رئیس جمهور سوریه باشد اما در دولت انتقالی امکان حضور او وجود دارد. پیش‌تر، حضور اسد در دولت انتقالی نیز مدنظر ترکیه نبود.

 

۳- دورنمای سال ۹۶

تحولات داخلی و موقعیت حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه در سال ۹۶ تا حدود بسیار زیادی بستگی به نتیجه همه‌پرسی قانون اساسی این کشور بستگی دارد. اگر اردوغان نتواند موافقت عمومی با اصلاحات پیشنهادی در قانون اساسی را کسب کند، آینده‌ی حزبی که مؤسس آن محسوب می‌شود با افق تاریکی مواجه خواهد شد و شکست در همه‌پرسی پیش‌نویس قانون اساسی می‌تواند مقدمه‌ی شکست این حزب در انتخابات شهرداری‌ها، مجلس و ریاست جمهوری را فراهم کند. در صورت تصویب نیز علی‌رغم تقویت پایه‌های قدرت حزب حاکم، روابط ترکیه با اتحادیه اروپا را به‌شدت تیره خواهد کرد و احتمال دارد این اتحادیه موضوع پیوستن ترکیه به اعضای خود را از دستور کار خارج کند.

درگیری با پ.ک.ک. گمان می‌رود در سال ۹۶ نیز ادامه داشته باشد و عمدتاً مناطق جنوب شرق این کشور را تحت تأثیر قرار داده و با ناامنی مواجه کند. سخت‌تر شدن موضع دولت در قبال کردها و دستگیری تعدادی از نمایندگان کرد مجلس و لغو مصونیت آن‌ها شرایط را برای گفتگو با آن بخشی از جامعه کردی این کشور که اقدام به مبارزه مسلحانه نکرده‌اند نیز سخت خواهد کرد.

در عرصه‌ی سیاست خارجی با توجه به شرایط دولت کنونی آمریکا، به‌احتمال‌زیاد ترکیه همچنان تمایل خود به روسیه و ایران در مورد موضوع سوریه را حفظ کرده و درعین‌حال به روابط نزدیک خود با عربستان ادامه خواهد داد.

 


پی‌نوشت:

[۱] http://www.mashreghnews.ir/news/550837

[۲] نبوی، سید مهدی، کودتای ترکیه، پیامدهای داخلی و آینده تحولات منطقه‌ای، اندیشکده راهبردی تبیین، قابل بازیابی در آدرس زیر:

http://tabyincenter.ir/13355

[۳] نشست بررسی دلایل و پیامدهای کودتای نافرجام ترکیه، اندیشکده راهبردی تبیین، قابل بازیابی در آدرس زیر:

http://tabyincenter.ir/11145

[۴] برای مطالعه بیشتر ر.ک. به:

نوریِ‌اصل احد، قانون اساسی جدید ترکیه و تاثیر آن بر آینده این کشور، منتشر شده در اندیشکده راهبردی تبیین، قابل بازیابی در آدرس زیر:

http://tabyincenter.ir/17989

 

[۵] http://www.mashreghnews.ir/news/674781

همچنین ر.ک. به:

دستمالی محمدعلی، بررسی احتمالات مداخله‌ی نظامی ترکیه در سوریه، منتشر شده در اندیشکده راهبردی تبیین، قابل بازیابی در آدرس زیر:

http://tabyincenter.ir/13883

 

[۶] برای مطالعه بیشتر ر.ک. به:

ساسانیان سعید، نقش عامل کردی در همگرایی ترکیه و رژیم صهیونیستی، منتشر شده در اندیشکده راهبردی تبیین، قابل بازیابی در آدرس زیر:

http://tabyincenter.ir/13402

همچنین ر.ک. به:

ابراهیم‌نیا حسین، نگاه مصر و ترکیه به غزه، منتشر شده در اندیشکده راهبردی تبیین، قابل بازیابی در آدرس زیر:

http://tabyincenter.ir/13492

 

[۷] http://www.csr.ir/fa/news/8

[۸] همان

آخرین اخبار سایت

Thumbnail پرونده ای برای شناخت شیعیان در کشورهای مختلف: شیعیان کمتر شناخته شده/شیعیان وفادار به انقلاب اسلامی ایران   تباع دیگر مذاهب با شیعیان آمیزش گسترده ای دارند. روابط صمیمی و برادر انه ای میان شیعیان و برادران اتباع سایر مذاهب برقرار است. چنان نیست که شیعیان از برادران سنی و اباضی خود جدا و منزوی باشند.    ...
Thumbnail کارگاه آموزشی روش تبلیغ بین المللی اسلام استاد سهیل اسعد ▫️جمعه 6 بهمن 96 گزارش تصویری :
مسلمان شدن یکی از برادران کمال کورسل تابستان بود که به ژوان قرآن کوچکی هدیه دادم و همین قرآن کوچک، آنقدر کنجکاوی او را برانگیخت که باعث شد در سن ۱۵ سالگی مسلمان شود. لی مرادی، پدر شهید فرانسوی دفاع مقدس، کمال کورسل، با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی شهید ژوان یا «کمال» کورسل، اظهار کرد: شجاعت، ایمان و اخلاق...
Thumbnail   بر اساس اعلام مدير كل عتبات سازمان حج و زيارت، فرآيند صدور رواديد اربعين از شهريور ماه سال جاري آغاز خواهد شد.  ثبت نام از متقاضیان زیارت اربعین حسینی (ع) در سالجاری  از روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۶/۱ برابر یکم ذی الحجه سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) از ساعت ۹:۰۰ صبح آغاز خواهد شد.گفتني است كه امسال، روند...
Thumbnail   صالحي: اربعين صرفا يك زيارت نيست   معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تصريح كرد: اربعين به يك تظاهرات عظيم هويتي شيعه تبديل شده و بهترين و نمايان‌ترين كار در حوزه تشيع، اربعين است و هر چه اين حوزه بيشتر پالايش شود، نماد شيعي در معرفي به جهان اسلام موفق‌تر خواهد بود. سيدعباس صالحي، معاون فرهنگي وزير فرهنگ و...
نگره‌های مختلف، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و...، در یک نکته هم داستانند و آن اینکه انقلاب منشأ تحول شگرف در روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک جامعه است. انقلاب، تحولی بنیادین در جوامع محسوب می‌شود و پیامدهای مختلفی را در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی به همراه دارد.     مؤلفه‌های گفتمان سیاسی انقلاب اسلامی    مقدمهنگره‌های مختلف، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و...، در یک نکته هم داستانند و آن اینکه انقلاب منشأ تحول شگرف در روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک جامعه است. انقلاب، تحولی بنیادین در جوامع محسوب می‌شود و پیامدهای مختلفی را در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی به همراه دارد....
حجت الاسلام والمسلمین علی عباسی خاطرنشان کرد: رسانه‌های جدید در تبیین انقلاب نقش مهمی را می‌توانند اجرا کنند این رسانه‌ها با توجه به بردشان نقش جدی را می‌توانند داشته باشند که حامیان انقلاب از این ابزار می‌توانند به خوبی استفاده کنند.   نقش جدی رسانه‌های جدید در تبیین گفتمان انقلاب اسلامی   حجت الاسلام والمسلمین علی عباسی خاطرنشان کرد: رسانه‌های جدید در تبیین انقلاب نقش مهمی را می‌توانند اجرا کنند این رسانه‌ها با توجه به بردشان نقش جدی را می‌توانند داشته باشند که حامیان انقلاب از این ابزار می‌توانند به خوبی استفاده کنند.       وی در ادامه تصریح کرد: رسانه‌ها باید هم در سطح داخلی و هم در سطح بین المللی باهم...

پرونده ویژه:مختصات جهان اسلام

پرونده ویژه:اسناد راهبردی

پرونده ویژه:بیداری اسلامی