امام خمینی (ره) :باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان بوجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.

 
 
 

گفت‌وگوی خواندنی با یکی از رهبران مقاومت اسلامی عراق

راز پیروزی حزب‌الله

 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gifhttp://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif قرار بود محور گفت‌وگوی ما با حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید هاشم الحیدری، مراسم پیاده‌روی اربعین و فرصت‌های آن باشد، اما روز موعد، او آن‌قدر گرم و صمیمانه برخورد کرد که ترجیح دادیم از فرصت استفاده کنیم و سؤالات دیگری هم از ایشان بپرسیم. سؤالاتی درباره‌ی تغییرات جدید در منطقه، وضعیت محور مقاومت، رفتار حاکمان سعودی، نقشه آمریکا در منطقه و چرایی دو نامه‌ی رهبر انقلاب به جوانان غربی، رئوس اصلی پرسش‌های ما بود. خواندن جواب‌هایی که سید به این سؤالات داد، خالی از لطف نیست.

* به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر، تحولات و تغییرات گسترده‌ای در جهان و به‌طور خاص در منطقه‌ی غرب آسیا اتفاق افتاده است. مهم‌ترین این تحولات از نظر شما کدام است؟


پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمه‌‌الله‌علیه، قدرت تک‌قطبی آمریکا و اتحادیه‌ی جماهیر شوروی رو به افول گذاشت. شوروی سقوط کرد و اینک در مرحله افول یا بهتر است بگویم در آغاز سقوط قدرت تک‌قطبی آمریکای مستکبر هستیم. به صراحت می‌گویم که سبب اصلی این سقوط، جمهوری اسلامی است. به اعتقاد من، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نقشه‌ی سیاسی جهان را تغییر داد. امام از منظر قرآن می‌نگریست، نه از منظر سیاست دروغین و متغیر. قرآن می‌گوید: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ».

من معتقدم امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و انقلاب اسلامی، کلیددار و آغازگر این تغییر بوده‌اند و رشد این دگرگونی و سعی و تلاش برای دگرگونی بیشتر، به دست رهبر معظم انقلاب انجام گرفته شده است. پس از آنکه ایشان رهبر شدند و جمهوری اسلامی راه خود را پیدا کرد و پس از پایان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، ایشان با نگاهی نو که متناسب با زمانه‌ی خود بود، به مرحله‌ی جدیدی گام گذاشتند که نگاه و استراتژی جدیدی در خود داشت که البته تکمیل‌کننده‌ی استراتژی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه بود.
« ما با وجود جمهوری اسلامی ایران، جنبش‌های مقاومت حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، نیروهای مقاومت مردمی در عراق، جنبش مردم بحرین و انتفاضه در فلسطین می‌توانیم به اتحاد اسلامی بیندیشیم. یعنی می‌توانیم حرکت کنیم و حضور اسلامی بیشتری، نسبت‌به این چیزی که اکنون وجود دارد، خلق کنیم.

امروز جهان شروع به تغییر کرده است. آمریکا کاملاً در حال از دست دادن سیطره‌ی خود بر بسیاری از پایگاه‌هایش است. امروز اگر به منطقه‌ی خود نگاهی بیندازیم، موضعی را نمی‌یابیم که آمریکا در آن پیروز باشد. در فلسطین موفق نیست. اسرائیل امروز متزلزل است. فلسطین انتفاضه‌ی سوم را هم پشت سر گذاشته است.

در این شرایط، معتقدم که ما به‌عنوان مسلمان و پیرو خط‌مشی مقاومت و ولایت، می‌بایست نخست جرئت فکر کردن، دوم جرئت سخن گفتن و سوم جرئت اقدام را به دست بیاوریم. در اروپا بیش از سی زبان وجود دارد. بااین‌حال اتحادیه‌ی اروپا در آن به وجود آمده است. این کشورها علی‌رغم تفاوت فرهنگ، زبان، دین، مواضع و حتی علی‌رغم جغرافیای دور از هم، با هم می‌اندیشند و عمل می‌کنند. از واحد پول یکسانی استفاده می‌کنند. اتحادیه‌ی اروپا به سطح ناتوی آمریکا هم ارتقا پیدا کرده است.

ما با وجود جمهوری اسلامی ایران، جنبش‌های مقاومت حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، نیروهای مقاومت مردمی در عراق، جنبش مردم بحرین و انتفاضه در فلسطین می‌توانیم به اتحاد اسلامی بیندیشیم. یعنی می‌توانیم حرکت کنیم و حضور اسلامی بیشتری، نسبت‌به این چیزی که اکنون وجود دارد، خلق کنیم.

ما اکنون در بهترین حالت خط‌مشی ترسیم شده توسط امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و ولایت‌فقیه در منطقه هستیم. طبیعتاً این خط‌مشی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و سیره فکری و عملی رهبر معظم انقلاب، خطی است که همه‌ی صفوف را با هم متحد می‌کند. این خط‌مشی تک‌رو نیست. این خط‌مشی دینی و اصیل است و میان اهل تسنن و شیعه اتحاد به وجود می‌آورد، و به تعبیر رهبری، جذب حداکثری را در نظر دارد. علما، مراجع و حوزه‌ها را با هم متحد می‌کند. همه‌ی حوزه‌ها را تقویت می‌کند. خط‌مشی ولایت، گسترش اسلام است. ولایت می‌خواهد همه‌ی مسلمانان سنی و شیعه وحدت و قدرت داشته باشند. از منظر ولایت اگر اهل سنّت در برابر آمریکا قدرت بگیرند، اشکالی ندارد. فلسطین شیعه نیست، اما تنها گرایش اسلامی (و نه یکی از گرایش‌ها) که از فلسطین حمایت حقیقی کرده می‌کند، ولایت‌فقیه است؛ از زمان تأسیس انقلاب اسلامی تا به امروز.
 
* نقشه‌ی عملیات ایالات‌متحده علیه جهان اسلام و محور مقاومت چگونه است؟

آمریکا از دو شیوه و از دو راه استفاده می‌کند. نخست جنگ نرم است که منجر به انواع نفوذ در کشورها می‌شود. نفوذ رسانه‌ای، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی نفوذ فکری یا دینی شامل این مورد می‌شود. یعنی دشمن در دین نفوذ می‌کند. سال گذشته، رهبر معظم انقلاب مثالی درباره‌ی عالمی زدند که در نجف بود و یک انگلیسی خدمتکار وی بود. این خدمتکار زبان عربی را یاد گرفته بود و به نجف نفوذ کرده بود. از آن زمان، یعنی حتی پیش از اشغال عراق، انگلیسی‌ها با این شیوه به عراق نفوذ کرده بودند. این یکی از شیوه‌های آن‌هاست.
 
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سید هاشم الحیدری

شیوه‌ی دوم جنگ سخت است. آمریکا نخست طالبان و سپس القاعده را به وجود آورد. بعدها نیز از این جو برای زشت جلوه دادن اسلام و سیطره بر جهان اسلام استفاده کردند. پس از آن به مرحله‌ی داعش رسیدند؛ تکفیری که اسلام را بسیار فجیع و شنیع و زشت جلوه می‌دهد. داعش در سوریه و به‌شکل کلی در عراق و همچنین یمن، مانند سگ دیوانه‌ای است که با سلاح و امکانات قوی بر منطقه رها شده باشد. این شیوه‌ی کار آمریکاست که در واقع از ثروت‌های فراوان آل‌سعود و نفت این کشور و موقعیتش در منطقه سود می‌برد. داعش یک پروژه‌ی تکفیری است. در مدارس دینی و حوزه‌های پاکستان، افغانستان و چچن و مناطق دیگر، تبلیغات رسانه‌ای گسترده‌ای انجام داده‌اند تا جنگجویان و انتحاری‌هایی را با این اندیشه‌ی تکفیری دور هم جمع کنند.

به همین دلیل، اکنون می‌بینیم مرکز داعش و گروه‌های تکفیری، غرب آسیا و شمال آفریقاست؛ از لیبی گرفته تا منطقه‌ی سینا در مصر تا منطقه‌ی جولان که در دست جبهه النصره است و از سوی اسرائیل حمایت می‌شود، تا سوریه و مناطق دیگری مثل موصل، الرمادی و مناطق غرب عراق که داعش در آنها منتشر است. من معتقدم هدف اصلی آنها محاصره و احاطه‌ی جمهوری اسلامی ایران است. آن‌ها از افغانستان شروع کردند، چون همسایه‌ی ایران اسلامی است؛ از طرف دیگر هم صدام را عراق داشتند، اما در این موضوع موفق نشدند.

با این وجود، معتقدم داعش اکنون از فرصت چندانی برخوردار نیست؛ نه از نظر نظامی و نه از نظر جذب و پذیرش. به همین علت، آمریکا به فکر نفوذ افتاده است و در اینجا باید هشدار رهبر معظم انقلاب را در نظر داشت. نفوذ از اشغال نظامی خطرناک‌تر است. اکنون پایگاه‌های آمریکا در منطقه، یعنی در خلیج‌فارس، کشورهای عربی خلیج فارس و حتی پایگاه‌های قطر، ناوهای جنگی آمریکایی در دریای عدن، در مصر و در دریای مدیترانه همه‌وهمه کوچک‌ترین اهمیتی ندارند. کافی است یک تیر به جمهوری اسلامی ایران شلیک شود تا همه‌ی این موارد در نیم ساعت یا یک ساعت از بین برود. به همین دلیل، برای آمریکا راهی جز نفوذ باقی نمی‌ماند؛ نفوذ به جمهوری اسلامی ایران و اخلال در روند انقلاب اسلامی از طریق رسانه‌ها و برخی نخبگان و اندیشمندان مسلمان و عرب که به آمریکا اعتقاد دارند.
پس از ورود داعش به موصل و چپاول سرزمین‌ها و اشغال عراق، تنها کشوری که از فتوای آیت‌الله سیستانی درباره‌ی جهاد در مقابل داعش حمایت کرد، جمهوری اسلامی ایران بود. تمام کشورهای دیگر، از آمریکا گرفته تا عربستان سعودی، دروغ می‌گویند. فقط جمهوری اسلامی از این موضوع حمایت کرده است. اولین شخصیت اسلامی و رهبری که از فتوای این مرجع حمایت کرد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.

آن‌ها در حقیقت می‌خواهند جلوی نفوذ ایران در منطقه را بگیرند. البته تصور می‌کنند که نفوذ ایران، نفوذ نظامی است، اما من به‌صراحت می‌گویم که نفوذ ایران و مقاومت، نفوذ نظامی نیست. ایران حضور نظامی در منطقه ندارد. اما از نفوذ روحی و عاطفی برخوردار است. بصیرت و آگاهی ایران نفوذ می‌کند. این درایت و هوشمندی ایران است که در میان بسیاری از جوانان عراقی، سوریه، لبنان، یمن و بحرین نفوذ کرده است. ایران در یمن حضور ندارد. ایران در بحرین حضور ندارد. حتی ایران در عراق و فلسطین نیز حضور ندارد، اما در این اماکن نسبت‌به ولایت و رهبری آقای خامنه‌ای و جمهوری اسلامی، احساس علاقه و مقبولیت وجود دارد.
 
* در سال‌های اخیر، ایران و عراق از نظر سیاسی-فرهنگی، بیش از گذشته به هم نزدیک شده‌اند. دلیل آن چیست؟

در عراق قلب‌های مردم پس از پیروزی انقلاب، به‌طور عموم با انقلاب و امام خمینی رحمه‌الله‌علیه همراه بوده است. اما جنگ تحمیلی علیه ایران، که از سوی غرب و استکبار جهانی تحریک و حمایت می‌شد، بی‌شک تأثیراتی بر هر دو ملت داشته است. پس از سقوط نظام صدام، باز شدن مرزها و سفرهای زیارتی میان دو کشور (هم از سوی زائران عراقی به جمهوری اسلامی و هم از سوی زائران ایرانی به عتبات مقدسه در عراق) باعث شد که دوستی به رابطه‌ی میان دو کشور بازگردد.

پس از ورود داعش به موصل و چپاول سرزمین‌ها و اشغال عراق، من از همان روزهای نخست گفتم و هنوز هم می‌گویم تنها کشوری که از فتوای آیت‌الله سیستانی درباره‌ی جهاد در مقابل داعش حمایت کرد، جمهوری اسلامی ایران بود. تمام کشورهای دیگر، از آمریکا گرفته تا عربستان سعودی، دروغ می‌گویند. گذشت زمان نیز نشان خواهد داد که این‌ها برای رسیدن به منفعت‌های استکباری‌شان خواهان باقی ماندن و استمرار داعش هستند. فقط جمهوری اسلامی از این موضوع حمایت کرده است. اولین شخصیت اسلامی و رهبری که از فتوای این مرجع حمایت کرد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.

وقتی فتوا اعلام شد، پاسخ‌ها و حمایت‌های سیاسی، چه در سطح مشورت، چه در سطح کمک نظامی و چه در سطح کمک‌های مالی، از سوی ولی‌فقیه و جمهوری اسلامی از راه رسید. همه می‌دانند که جمهوری اسلامی به عراق ارتش نفرستاد، بلکه مجموعه‌ای از مشاوران را فرستاد که از تجربه‌ی مردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه‌های مختلف برخوردار بودند. این کار با اجازه و درخواست دولت عراق انجام گرفت. مرجعیت در نجف اشرف از این مطلب اطلاع داشت. مشورت‌های لازم با بزرگان انجام گرفته بود. همه خواهان کمک ایران بودند. در آن زمان نه آمریکا بود، نه عربستان و نه هیچ کشور دیگری. در اینجا رابطه میان دو کشور خود را نشان می‌دهد. رابطه میان رهبر معظم انقلاب اسلامی و مرجعیت در نجف، رابطه‌ی بسیار مستحکمی است. صراحتاً می‌گویم که رهبری از همان روز نخست سقوط صدام، دغدغه‌ی تأیید مرجعیت در نجف را داشته‌اند؛ مرجعیتی که در حضرت آیت‌الله سیستانی حفظه‌الله متجلی شده است.

بسیار می‌شنیدیم که رهبری در دیدار با بسیاری از دولتمردان سیاسی عراق یا مسئولان، توصیه‌ی حضرت آیت‌الله سیستانی را به آن‌ها می‌کردند که به خواسته و نظرشان توجه شود. این رفتار رهبر برآمده از شرافت و حکمت ایشان است. به‌ویژه در شرایط عراق که بحث ولایت به‌خاطر اقدامات صدام، بعثی‌ها و آمریکا زشت جلوه داده شده بود. البته هنوز هم دشمنان به زشت جلوه دادن ولایت‌فقیه در عراق ادامه می‌دهند.
گفته می‌شود بیش از ۲۵ میلیون نفر طی دو هفته از یک منطقه عبور می‌کنند. این فرصت بسیار خوبی برای توصیه به حق و آگاهی‌بخشی نسبت‌ به امور منطقه است. درست مانند حج، به نظرم در تجمع عظیم اربعین باید برائت از مشرکین و استکبار انجام بگیرد. تشخیص یزید زمان، نزدیک شدن به هم و گفت‌وگو باید در این زمان انجام گیرد.

همچنین هماهنگی وسیعی میان مرجعیت نجف و ارکان مختلف نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود آمده است. در مدت این سیزده سال، بسیاری از مسئولان ایرانی از رؤسای دولت جمهوری اسلامی گرفته تا وزارت امور خارجه و دیگر وزرای جمهوری اسلامی ایران و بسیاری از مجتهدان و علمای حوزه‌ی قم با حضرت آیت‌‌الله سیستانی و دیگر مراجع نجف دیدار کرده‌اند. در مقابل نیز دولتمردان عراقی با رهبری و نیز علما و مراجع قم دیدار کرده‌اند. در واقع به‌دلیل فرهنگ و سرنوشت مشترک، دین و مرز مشترک، و حتی منافع سیاسی و دینی مشترک، میان دو کشور پیوند وجود دارد. صرف‌نظر از دولت‌هایی که بر این کشورها حکومت کرده‌اند، میان این دو کشور و ملت اشتراکات بسیاری وجود دارد.
 
* پدیده‌ی مراسم اربعین نیز به نظر می‌رسد یکی از مؤلفه‌های نزدیکی بیشتر میان مردم این دو کشور و دو ملت است. این پدیده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بی‌شک حضور زائران ایرانی یا گسترده‌تر بگویم حضور زائران، امسال از سراسر جهان بیشتر است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم سال‌های گذشته به اهمیت این مسئله اشاره کرده بودند. این مراسم فرصتی برای اتحاد بیشتر است؛ فرصتی برای نزدیک شدن فرهنگ‌ها و اندیشه‌ها و بیشتر شدن محبت میان کشورهایی که به مسیر امام حسین علیه‌السلام و به مسیر ولایت به‌طور کل ایمان دارند. سال گذشته، رهبر معظم انقلاب به‌شکل واضح به مسئله‌ی اربعین پرداختند و به بُعد احساسی میان دو کشور بیشتر اشاره کردند. به‌ویژه آنکه یکی دو سال گذشته مصادف شده بود با حمله‌ی داعش و به‌موازات آن، حضور حاج قاسم سلیمانی در عراق. تصاویر این شخصیت و مشاوران همراه او، مبارزان او و تصاویرشان در همه‌جا پخش شد و اربعین به‌عنوان اولین ایستگاه این مطلب بود و محبت بیشتری میان این دو کشور متجلی شد. برای همین، در اربعین مهمان‌نوازی عراقی‌ها شاید برای نخستین‌بار بود که نسبت‌ به ایرانیان خود را بیشتر نشان داد. گویی مردم عراق از حضور ایرانیان ولایت‌مدار و مسلمان به‌طور کل تشکر می‌کردند. سامرا، کربلا، نجف و کاظمین مقدسات همه‌ی مسلمانان هستند. همین‌طور مشهد امام رضا علیه‌السلام برای همه‌ی مسلمانان مقدس است. مانند حج که برای همه‌ی مسلمانان است. این مطلب شامل همه‌ی موارد این‌چنینی می‌شود. حتی در سال گذشته، بسیاری از ایرانیان به بغداد رفتند و در بسیاری از خانه‌های کاظمین و مناطق اطراف کاظمین مهمان شدند، اگرچه زمان اربعین هم به پایان رسیده بود. معتقدم تا جایی که می‌شود، بهتر است حضور ایرانی‌ها بیشتر شود.
در موضوع اربعین به نظرم از این به بعد می‌بایست بیشتر از گذشته روی موضوعات فرهنگی تمرکز شود؛ یعنی صرفاً به خدمات رفاهی و غذایی نباید بسنده کنیم. البته این مسئله کار بسیار مهمی است. چون مثلاً سه میلیون ایرانی یا دو میلیون خارجی و میلیون‌ها عراقی به زیارت اربعین می‌روند و هیچ دولتی نمی‌تواند در مدت دو هفته یا ده روز سه وعده‌ی غذا به این تعداد زائر بدهد و مکان خوابی برایشان مهیا کند. به‌ همین خاطر، هیئت‌داران و صاحبان مواکب، در این مهمانی کار بسیار بزرگی انجام می‌دهند. رهبر معظم انقلاب نیز به این مهمان‌نوازی و کَرَم عراقی‌ها اشاره کرده‌اند.
 
گفته می‌شود بیش از ۲۵ میلیون نفر طی دو هفته از یک منطقه عبور می‌کنند. این فرصت بسیار خوبی برای توصیه به حق و آگاهی‌بخشی نسبت‌ به امور منطقه است. درست مانند حج، به نظرم در تجمع عظیم اربعین باید برائت از مشرکین و استکبار انجام بگیرد. تشخیص یزید زمان، نزدیک شدن به هم و گفت‌وگو باید در این زمان انجام گیرد. اگر بشود نشستی در ایام اربعین برگزار شود و اجتماعی از مجتهدین قم و نجف و کربلا و سایر علمای ایران و برخی اندیشمندان در همایش اربعین به‌ وجود آورد، بسیار خوب است. اجتماعی برای حضور دو حوزه‌ی قم و نجف و نزدیکی فقهی، فکری و عاطفی که در آن برای پس از اربعین نیز برنامه‌ریزی شود.
 
* مواضع آل‌سعود و دولت عربستان در سال‌های اخیر، مواضعی دقیقاً خلاف مصلحت جهان اسلام بوده است. دلیل این موضع‌گیری‌ها از سوی دولت عربستان چیست؟

به‌روشنی مشخص است که دولت عربستان سعودی با غرب مرتبط است. برخی معتقدند که اساس تأسیس نظام آل‌سعود از سال‌ها و یا دهه‌ها پیش برای حمله به اسلام بوده است. اکنون این مطلب در حال روشن شدن است. معتقدم یکی از نشانه‌های از بین رفتن نظام آل‌سعود، سرگردانی و دیوانگی آن است. این نظام اکنون سرگردان است؛ در مسئله‌ای ساده دیوانه‌وار و یا همچون کودکان رفتار می‌کند. یعنی همان‌طور که رهبری از آن تعبیر کردند، اکنون این نظام همچون کودک نابالغی است که نه از سیاست سر درمی‌آورد و نه خردی دارد. ممکن است با دشمنی برخورد کنیم که از ما بیزار باشد و با ما سر جنگ داشته باشد، اما حداقل از حکمت و تدبیری برخوردار است. اکنون آل‌سعود وارد مرحله‌ای شده‌ که حتی از تدبیر هم بی‌بهره است.

طبیعتاً از نشانه‌های دولت آل‌سعود، حمایت و سرسپردگی نسبت‌به استکبار جهانی و به‌ویژه آمریکاست. این دولت به‌شکل واضح و مشخصی مزدور آمریکاست. آل‌سعود در سوریه از تروریست‌ها حمایت کرد و صدها هزار نفر را کشت و آواره کرد و مردم را دردمند کرد و وضعیت سوریه را این‌چنین آشفته ساخت. حوادثی که در لبنان روی می‌دهد نیز این‌چنین است. حتی دسیسه‌چینی‌ها برای تعطیلی رئیس‌جمهوری لبنان در چند سال گذشته، همه کار آل‌سعود بوده است و این‌ها مطلب تازه‌ای نیستند. جنایت‌هایی که بیش از یک سال است در یمن روی می‌دهد نیز این‌چنین است.

از سوی دیگر، آل‌سعود به حوادث سوریه اعتراض می‌کند. اگر وضعیت سوریه و یمن را با هم مقایسه کنیم، تفاوت‌ها، دوگانگی‌ها و نبود معیار درست در تعامل عربستان با یمن را خواهیم یافت. طبیعتاً همه‌ی دولت‌های واپس‌گرای مرتبط با آمریکا این‌چنین هستند. مثلاً اگر شبکه‌های ماهواره‌ای عربستان را دنبال کرده باشید، عربستان همیشه می‌گوید در ایران دموکراسی وجود ندارد. این مطلبی است که حتی زن داغ‌دیده را هم به خنده می‌اندازد! عربستان به ایران اعتراض می‌کند که در این کشور انتخابات و دموکراسی وجود ندارد، درحالی‌که عربستان دولتی است که در آن نه زنان حق رانندگی دارند و نه در آن کشور انتخابات، آزادی، حقوق ‌بشر و امثالهم وجود دارد. یک نظام وراثتی بدون هیچ‌گونه آزادی‌ای که هر اعتراض و انتقادی در آن به اعدام یا زندان ختم می‌شود؛ آن‌وقت چنین دولتی به نبود دموکراسی در ایران اعتراض می‌کند و به جمهوری اسلامی اتهاماتی مثل استبدادی بودن و... نسبت می‌دهد!
راز پیروزی حزب‌الله در اطاعت نهفته است. اساس پیروزی، نخست شناخت ولی و سپس اطاعت از اوست. سید حسن نصرالله به من گفتند که من هر روز، از خداوند سبحان و متعال می‌خواهم که از عمر من، همسرم، فرزندان و نوه‌هایم بکاهد و بر عمر امام خامنه‌ای بیفزاید.

در بحرین مهمترین چیزی که مانع احقاق حقوق مردم شده، نظام آل‌سعود است. این نظام سعودی در کمال وقاحت در برابر برخی از مسئولان بحرینی که می‌خواهند کمی عقب‌نشینی کنند، می‌ایستد. آنچه در برخی از کشورهای خلیج‌فارس، منطقه، لیبی و مصر نیز می‌گذرد، همین‌طور است. بیانیه‌های تحریک‌کننده علیه ایران، رفتارهای طایفه‌ای و تکه‌تکه‌کننده‌ی اجزای این امت، همگی یا توسط آل‌سعود انجام می‌گیرد و یا اگر توسط کشورهای دیگر انجام می‌گیرد، به تشویق عربستان سعودی است.
 
* رهبر انقلاب در سال‌های اخیر، این دو نامه را خطاب به جوانان غربی منتشر کردند. از نظر شما، دلیل این اقدام ایشان چه بوده است؟

بی‌شک دو نامه‌ی امام خامنه‌ای حاکی از نگاه و معرفت ایشان نسبت‌به فعالیت‌های فرهنگی و فکری است که در جهان امروز علیه اسلام روی می‌دهد. حملات غرب و تهاجم فرهنگی آنان دارای دو رویکرد است. رویکرد نخست علیه مسلمانان است؛ مسائلی مانند تضعیف اراده‌ی مسلمانان، ایجاد تفرقه در میان مسلمانان، از بین بردن امید در میان مسلمانان، منحرف کردن جوانان به‌سمت مسائل جنسی، فساد و مدپرستی و موارد این‌چنینی.

اما حمله یا تهاجم فرهنگی دیگری نیز وجود دارد. اگر اندیشه‌های برخی از کشورهای غربی و به‌خصوص اروپا را بررسی کنیم، متوجه می‌شویم بسیاری از اروپایی‌ها به اسلام گرایش دارند؛ حال یا به انتخاب خودشان مسلمان شده‌اند و یا اینکه اسلام آن‌ها را قانع می‌کند. منظور از اسلام، پروژه‌ی اسلامی اصیلی است که در جمهوری اسلامی ایران پدیدار شده است. بنابراین غرب نسبت‌به انقلاب اسلامی و صدای امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و صدای اسلام ناب احساس خطر کرده است. مثلاً درباره‌ی برخی کشورهای غربی گفته می‌شود در فلان سال، تعداد مسلمانان به نصف کل جمعیت آن کشور خواهد رسید. در برخی از کشورها این‌چنین است. مثلاً در بیست یا بیست‌وپنج سال آینده، این‌طور خواهد شد. به همین علت، من به دشمنان حق می‌دهم که سعی کنند اسلام را زشت جلوه دهند. غرب احساس خطر کرده است و لذا می‌خواهد از طریق داعش و گروه‌های تکفیری، اسلام را زشت جلوه دهد. بمب‌گذاری‌ها و حوادت تروریستی در پاریس و سایر مناطق اروپا نیز تلاشی بود برای خدشه وارد کردن به چهره اسلام.

به‌ همین دلیل، رهبر معظم انقلاب نشان دادند که پروژه‌ی دیگری در کار است و نامه‌ای دیگر نوشتند و این نامه بی‌شک کامل‌کننده‌ی نامه‌ی نخست است. این نامه در عین ارزشمندی، از نظر منطق و دقت، خیره‌کننده بود. در این نامه سخنی از آیه و حدیثی نیامده است، بلکه در آن با عقل، سیاست، منطق و فطرت سخن گفته شده است.

این نامه خطاب به جوانان است. رهبر معظم انقلاب با عقل، فطرت و وجدان جوانان سخن گفته است و بی‌شک این نامه تأثیر خود را خواهد داشت. به شرط اینکه ما به‌عنوان جوانان، نخبگان، اندیشمندان، علما، طلبه‌های علوم دینی و سیاست‌مداران به پروژه‌ی اسلام ناب ایمان داشته باشیم و به‌شکل واقعی درد اسلام را احساس کنیم. ما باید از این نامه حمایت کنیم؛ آن را ترجمه کنیم و توضیح بدهیم. باجوانان اروپایی ارتباط برقرار کنیم؛ در اسپانیا، آمریکای شمالی و جنوبی، کانادا، یونان و همه‌جا.
اگرچه این نامه خطاب به غرب است، اما معتقدم که حتی جوانان عربی که از کشورهایشان دور هستند، می‌بایست از این نامه اطلاع پیدا کنند. این نامه را باید به دست جوانان غربی و عربی و البته به دست جوانان مسلمان نیز برسانیم. جوانان بسیاری هستند که اطلاعی از اسلام ناب ندارند، چرا که فقط برنامه‌های شبکه‌های تابع عربستان سعودی یا کشورهای مختلف را دنبال می‌کنند. در نتیجه، این نامه بسیار مهم و تکمیل‌کننده‌ی نامه نخست است و به‌دلیل حساسیت زمانی، از اهمیت و عمق و منطق بیشتری برخوردار است. این نامه فرصتی برای ماست تا تهدیدی را که غرب شروع کرده، به یک فرصت تبدیل کنیم.
 
* آینده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

راز پیروزی حزب‌الله در اطاعت نهفته است. اساس پیروزی، نخست شناخت ولی و سپس اطاعت از اوست. سید حسن نصرالله به من گفتند که من هر روز (سپس از باب احتیاط گفتند تقریباً هر روز، شاید گاهی روزها از یاد ببرم)، از خداوند سبحان و متعال می‌خواهم که از عمر من، همسرم، فرزندان و نوه‌هایم بکاهد و بر عمر امام خامنه‌ای بیفزاید.

سید حسن نصرالله می‌گوید که قضیه‌ی ولایت‌فقیه صرفاً مسئله‌ی اطاعت نیست؛ چراکه این جزو مسلمات و بدیهیات است. ولایت‌فقیه یعنی اینکه با شادی او شاد شوی و با اندوهش اندوهگین گردی. ایشان در همه‌ی حالاتشان با ولی‌فقیه این‌گونه هستند. صراحتاً بگویم در هیچ‌جا، چه نزدیک به رهبر و چه دور از ایشان، من کسی را مثل سید حسن نصرالله در علاقه نسبت‌به رهبر معظم انقلاب ندیده‌ام.

محبّت و علاقه‌ی سید حسن نصرالله به مقام معظم رهبری، نه علاقه‌ای صرفاً احساسی و به‌دور از عقیده، که علاقه و اعتقادی مبتنی بر فقه و عقل و معرفت است. هر کسی که با سید حسن نصرالله دیداری داشته باشد، این محبت را حس خواهد کرد.
 
 

 

 

خیلی ها با این نگاه به اربعین می روند که بتوانند گفتمان انقلاب اسلامی را در خلال این فرصت فرهنگی، منتشر نمایند. از آن جهت که برخی تصور می کنند همان برنامه ریزی برای دانشگاه، مسجد یا تشکل شان در ایران به ضمیمه زبان عربی برای این امر کافی است برخی نکات و پیشنهادات را تقدیم می دارم تا معلوم شود فهم فضای ذهنی و مقتضیات زندگی مخاطب خیلی مهم است. در این مجال سعی شده به مثالهایی کاربردی و نیز راهکارهایی قابل انجام اشاره شود:

 

مثال 1: خیلی از ما اولین طرح مساله مان با عراقی ها جنگ و داعش و نهایتا حاج قاسم است! انتظار هم داریم آنها یک قهرمان کشور دیگر را روی سرشان بگذارند که خب، عراقی ها هم احترام ویژه ای برای ایشان قائل هستند ولی آیا ما هم هادی العامری یا الحشد الشعبی را تکریم می کنیم؟ آیا نباید مراعات شرایط مخاطب را کرد و مقاومت پرشور و فداکاری خود او را تقدیر نمود؟

راهکار: تصاویر شهدای حشدالشعبی، سردار هادی العامری و سایر بزرگان مقاومتی عراق را می توان در دست داشت یا بر روی کوله ها نصب کرد تا مردم عراق بدانند که ما نیز شهدا و ایثارگران آنها را ارج می نهیم. همچنین می توان بر مساله لزوم ثبت خاطره شهدا و انتقال تجربیات انقلاب در این حوزه به عراق فعالیتهایی را انجام داد.

 

مثال 2: در قبال تصویر مقام معظم رهبری هم ماجرا همینطور است. درست است که ایشان از جایگاه ویژه ای در عراق و جهان اسلام برخوردارند ولی طبعا نمی توان انتظار داشت نوع مواجهه یک عراقی با ایشان مانند ما باشد. تذکر ایشان مبنی بر عدم توزیع تصویرشان نشان از درک عمیق معظم له داشت.

راهکار: خیلی خوب است که در صورت تمایل به حمل پلاکارد یا چسباندن چیزی به کوله، تصویر ایشان در کنار علمای بزرگی چون آیت الله العظمی سیستانی دام عزه، شهید محمدباقر صدر، شهید محمدباقر حکیم و... باشد چنانچه سال گذشته برخی اقدام به این امر کرده بودند.

 

مثال 3: وقتی ما به نقد مقتدی صدر که بدلایل مختلف محبوبیت بالایی در عراق دارد یا جریانات دیگر می پردازیم مانند زمانی است که یک عراقی به نقد دولتمردان ما بپردازد که خوشایند نیست.

راهکار: خوب است که ما در مسائل داخلی عراق ورود نکنیم و آنرا به خودشان واگذار کنیم و بیشتر بر مسائلی چون لزوم بازگشت عراق به نقش حقیقی خودش از طریق رشد علمی، ثبات امنیتی و... تاکید کنیم و یا بر تقویت روحیه استکبارستیزی و قطع ید اجانب از عراق تاکید نماییم. همین موارد را رهبر انقلاب در دیدار با نخست وزیران عراق مطرح کرده اند.

 

مثال 4: قمه زنی در عراق ماهیتی مانند قمه زنی در ایران را ندارد یعنی اگر کسی در آنجا قمه زد نمی توان فورا او را متهم به شیرازی یا شیعه انگلیسی بودن کرد!  

راهکار: اصل ایجاد رابطه دوستانه و اعتماد متقابل بهترین راهکار برای اصلاح تدریجی این گونه رویه ها در عراق است. این سنت ها چیزی نیست که در یک شب از بین برود و باید مراقب بود که عجله در اصلاح به بی اعتمادی و شکستن حرمت بزرگان و... منجر نشود!

 

مثال 5: همین که می بینیم شیرازی ها در عراق فعالیت رسانه ای و میدانی گسترده دارند یعنی نباید  بین شرایط خودمان و آنها تفاوتی لحاظ نکنیم! متاسفانه در سالهای قبل حتی برخوردهایی میان طرفین ایجاد شد که شایسته نبود.

راهکار: تاکید بر سخنان مراجع تقلید عراق در نفی افراطی گری شیعی و تلاش برای تبیین مذهبی و دینی گفتمان و نه صرفا استناد نفی مساله به سخنان رهبری می تواند در میان مدت راهگشا باشد. اساسا نباید گام اول را طرح چنین مسائلی گذاشت. ضریب دهی به لزوم وحدت عراق و مواجهه با طرح تجزیه، خودش ملزومی بعنوان تعایش سلمی را در خود نهفته دارد.

 

مثال 6: آنچه در ایران به عنوان بیداری اسلامی مطرح است در مردم عراق – متاسفانه- به شکل داعش تصویر شده است! آنان به اشتباه، ثمره این حرکت را ظهور امثال داعش و النصره می دانند.

راهکار: لزوم بیداری جهان اسلام و وحدت آنها برای مقابله به جهانخوارانی که اتفاقا در عراق نیز حضور دارند، چیزی است که در صورت تبدیل شدن به گفتمان می تواند مسائلی چون بیداری اسلامی را نیز جا انداخته و از بعد افراطی گری داعشی تفکیک نماید. باید سعی کرد پس از اعتمادسازی، جریانات مختلف اهل سنت را از هم جدا کرد. بعنوان مثال اهل سنت حاضر در مراسم اربعین نمونه خوبی برای شکستن ذهنیت مطلق گرا هستند.

 

مثال 7: فلسطین بدلیل ژست های صدام که خود را پدر جهان عرب می دید مورد حمایت خاص او بود و بخاطر منفور بودن او در عراق، اینک توجه ویژه ای به این مساله در این کشور نیست.

راهکار: شاید بهتر باشد که بر برنامه های صهیونیزم برای منطقه و جهان متمرکز شویم و هر جا که زمینه مستعد وجود داشت از آرمان فلسطین سخن به میان بیاید. البته همراه کردن پرچم فلسطین می تواند برای ابعاد تبلیغی بین المللی موثر باشد ولی برای مردم عراق باید جنبه تبیینی مساله را تقویت کرد و خصوصا بر جنبه دشمن صهیونیستی متمرکز شد.

 

یک اصل محوری!

اصل حاکم بر همه آنچه ذکر شد این است که «اربعین را نقطه شروع بدانیم» چرا که وقتی می خواهیم در خود اربعین با آن ظرف خاص و محدود، همه چیز را بگوییم ماجرا خراب می شود اما وقتی اربعین نقطه شروع ارتباط باشد و در بستر شبکه های اجتماعی، ارتباطات بعدی را رقم بزنیم، در خلال همان ارتباط تازه نظام حساسیت ها و مسائل مخاطب را می یابیم و از ان مهمتر پس از طی گام اول کار فرهنگی موثر یعنی «اعتمادسازی» تازه فرصت شناساندن معارف انقلاب را پیدا خواهیم کرد.

تازه وقتی مقتضیات مخاطب را شناختیم سعی در نسخه پیچیدن های فوری نخواهیم داشت! چرا که معلوم نیست هر آنچه در ایران یا لبنان یا یمن رخ داده قابلیت اجرا در عراق یا پاکستان و بحرین را نیز داشته باشد که ما به سرعت در مقام تجویز به زوار این کشورها مساله ای را متذکر شویم!

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 آشنایی با کشورهای اسلامی

(عراق)

مقدمه:

جهان اسلام با داشتن بیش از یک پنجم جمعیت جهان، کشور و سرزمین‌های وسیعی که از شرق آسیا تا غرب آفریقا گسترده شده است، مجموعه‌متنوع و در عین حال توانمندی را تشکیل می‌دهد که به ویژه در چند دهه اخیر به مثابه یک هویت واحد مطرح شده است. «جهان اسلام» بیش از آنکه بیانگر یک موقعیت جغرافیایی باشد، معرف هویت بیش از یک و نیم میلیارد انسان است که دارای آیین و دینی مشترک هستند. آنچه که این جمعیت عظیم را علیرغم اختلافات نژادی، قومی و زبانی به یکدیگر پیوند می‌دهد، اعتقادات مشترک آنها نسبت به خدای واحد، قرآن، پیامبر گرامی اسلام و دستورات و احکامی است که خداوند توسط پیامبر و در قرآن کریم آنها را تبیین کرده است.

از لحاظ جغرافیایی می‌توان گفت پیروان اسلام در قاره‌های مختلف جهان حضور دارند. قاره آسیا بیش از یک میلیارد مسلمان جهان را در خود جای داده است. حدود 391 میلیون مسلمان ساکن آفریقا هستند. بیش از 20 میلیون مسلمان در اروپا و بیش از 27 میلیون مسلمان در روسیه به سر می‌برند. همچنین حدود یک و نیم میلیون مسلمان در آمریکای لاتین و 9 میلیون مسلمان در آمریکا و کانادا زندگی می‌کنند.

به دلیل وسعت سرزمین‌های اسلامی و میلیون‌ها مسلمانی که در نقاط مختلف زندگی می‌کنند، تنوع زبانی در جهان اسلام بسیار زیاد است. زبان‌های عربی، فارسی و ترکی از زبان‌های مهم در جهان اسلام محسوب می‌شوند. همچنین تعداد زیادی از مسلمانان در کشورهای پاکستان و هند به زبان اردو تکلم می‌کنند. حدود 14 درصد از جمعیت مسلمانان که در کشورهای اندونزی و مالزی زندگی می‌کنند، به زبان مالایی سخن می‌گویند.

علاوه بر این، درکنار کشورهای اسلامی، کشورهایی وجود دارند که مسلمانان به صورت اقلیت در آنها زندگی می‌کنند. در این خصوص، برخی نظیر مسلمانان چین و بالکان از قرن‌ها پیش در این مناطق ساکن بوده‌اند و گروهی دیگر از مسلمانان نیز به صورت مهاجر در کشورهای اروپایی و آمریکایی زندگی می‌کنند.

یکی از امتیازات مهم مکتب اسلام که در آیات و روایات به آن اشاره شده، این است که اسلام منحصر به قوم، زبان، ملیت و جغرافیای خاصی نیست و دین جهانی به شمار می‌آید. از همین رو ملل مسلمان از نژادهای مختلف تشکیل شده‌اند. در 19 کشور اسلامی، اکثریت با نژاد سامی و عرب است. البته اقلیت‌های دیگر نژادی نظیر کردها نیز در کشورهای عربی چون عراق و سوریه حضور دارند. در کشورهای آفریقایی عرب زبان نیز جمعیت‌های بربر دیده می‌شود. درمیان کشورهای مسلمان قاره آفریقا 11 کشور دارای اکثریت سیاه پوست هستند. منشاء نژادی برخی از مسلمانان که در آسیا زندگی می‌کنند، زرد است و شامل تیره‌هایی نظیر مغولی تاتار، زرد مالایایی و زرد اندونزیایی می‌باشند. منشاء نژادی ایرانی‌ها، افغان‌ها و تاجیک‌ها، آریایی است و مردم پاکستان از نژاد سفید و تیره‌های سند و پنجابی هستند. جهان اسلام شامل 5 کشور اسلامی است که پرجمعیت‌ترین آنها، اندونزی و کم جمعیت‌ترین آنها مالدیو است.

علاوه بر ویژگی جمعیتی، به لحاظ جغرافیایی، زیست محیطی و ذخایر طبیعی نیز سرزمین‌های اسلامی از شمار غنی‌ترین مناطق کره زمین به شمار می‌روند. امکانات و ویژگی‌های این سرزمین‌ها باعث شده است تا در طی قرن‌های متمادی، جهان اسلام نقش بسیار مهم و تأثیرگذاری در صحنه روابط بین‌الملل ایفا کند. کشورهای اسلامی بیش از درصد منابع انرژی جهان را که شاهرگ حیاتی نظام صنعتی به شمار می‌آید، در اختیار دارند و به لحاظ جغرافیایی و استراتژیک نیز کشورهای اسلامی بر بسیاری از دریاها و آبراه‌های بزرگ مانند خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای سرخ و کانال سوئز احاطه دارند.

به دلیل تأکیدی که دین مبین اسلام بر کسب علم و دانش دارد، مسلمانان در چندین قرن پس از بعثت پیامبر گرامی اسلام فراگیری علم را چنان در دستورکار خود قرار دادند که در اندک زمانی، توانستند دروازه‌های علوم و فنون را فتح کنند و در روزگاری که غرب در عصر تاریکی به سر می‌برد، اندیشمندان مسلمان به کشفیات نوینی در عرصه‌های علمی دست یافتند و آرام آرام این حرکت علمی مسلمانان تا آندلس و قلب اروپا پیش رفت. اندیشمندان غربی از دستاوردهای علمی مسلمانان بهره گرفتند و توانستند پایه‌های تمدن امروز خویش را با استفاده از کشفیات و تولیدات علمی جهان اسلام بنا نمایند. اما با وجود آنکه جهان اسلام در روزگاری مرکز تولید و صدور علم محسوب می‌شد، یکباره با رکود علمی مواجه شد.

از سوی دیگر، با وجود آنکه مسلمانان در سال‌هایی که کشورهای اروپایی در وضعیت قرون وسطایی بسر می‌بردندصاحب تمدن عظیم و قدرتمندی بودند که بر بسیاری از مناطق جهان احاطه داشت، اما به دلیل بروز اختلافات شدید و تفرقه میان مسلمانان به وضعیتی دچار شدند که در آغاز قرن بیستم هیچ کشور اسلامی قدرتمندی در جهان و در صحنه روابط بین‌الملل حضور نداشت.

پیدایش فرقه‌های مذهبی و رواج خرافات و بدعت‌ها، افراط و تفریط در نحوه درک و فهم احکام اسلامی و شیوه‌های اجرائی آنان بویژه در زمینه مسائل اجتماعی ازجمله علل فاصله‌گرفتن مسلمانان از ارزش‌ها و سنن الهی بود. مسلمانان تفسیر واحدی از اسلام نداشته و گاه در برخی زمینه‌ها، دیدگاه‌های آنها با یکدیگر بسیار متفاوت بود. این تفاوت‌ها، موجب شد که در عمل نیز مسلمانان چندگونه و گاه متضاد رفتار کنند. این درحالی است که اسلام و مبانی آن، از یک حقیقت واحد سرچشمه می گیرد.

وضعیت موجود و چالش‌های پیش‌رو

به رغم سهم قابل توجه مسلمانان از جمعیت و منابع مادی جهانی، در حال حاضر سهم آنان از اقتصاد، سیاست، علم و فناوری جهانی چندان قابل توجه نیست. با وجود عضویت بیش از پنجاه و شش کشور مسلمان در سازمان ملل، نمایندگان کشورهای اسلامی تاثیر چندانی بر تصمیمات جهانی ندارند و حتی مجموعه‌بزرگتری مانند سازمان کنفرانس اسلامی نیز به دلیل اختلافات درونی نقش بسزایی در مسایل جهانی و منطقه‌ای ایفا نمی‌کند.

با توجه به جایگاه مهم انرژی در تحولات سیاسی و اقتصادی جهان، کشورهای اسلامی از ابزار بسیار قدرتمندی در این زمینه برخوردارند، اما متاسفانه در طول دهه‌های گذشته به دلیل تسلط قدرت‌های بزرگ بر بسیاری از کشورهای اسلامی، این کشورها جز در موارد اندکی نتوانسته‌اند از این ابزار در جهت حفظ و تأمین منافع مشروع خود بهره ببرند. از سوی دیگر به دلیل وابستگی سیاسی و فساد داخلی، این ابزار در خدمت رشد و توسعه مسلمانان قرار نگرفته و مسلمانان به رغم بهره‌مندی از منابع عظیم نفت و گاز، در سطوح پایینی از رشد و توسعه اقتصادی و همچنین در زمینه مسائل علمی و فناوری‌های پیشرفته قرار داشته‌اند.

یکی از بنیان‌های اصلی ضعف دولت‌های جهان اسلام در برقراری ثبات سیاسی داخلی را باید در ناکامی این کشورها در تکمیل پروژه دولت ملت‌سازی دانست. به‌طورکلی، عدم جذب‌تقاضاهای قومی، ظهور دولت‌های اقتدارگرا از متن نیمه‌تمام پروژه دولت ملت‌سازی و پیدایش چرخه ترکیبی از نزاع‌های قومی و بین دولتی در این کشورها، از جمله عواملی هستند که پروسه دولت ملت‌سازی را در میان کشورهای اسلامی به ضعف و رکود دچار ساخته‌اند. بنابراین استدلال، فقدان ثبات سیاسی و امنیت کافی در جوامع اسلامی ریشه در ناکامی این کشورها در خلق ایده‌هایی همچون انگاره هویت ملی و حاکمیت ملی یا به طور کلی پروسه دولت‌سازی دارد. اگرچه فشار عوامل محیطی نیز در این زمینه تاثیر بسیار اساسی دارند.

از طرفی یکی از معضلات موجود، ضعف بینش سیاسی برای وحدت است. برخی ازکشورهای اسلامی بر این اعتقادند که منافعشان از طریق ارتقای روابط با غرب زیر چتر تولیدات، تکنولوژی، آموزش، بازار و امنیت غربی بهتر تامین می‌شود. بی‌ثباتی سیاسی در کشورهای اسلامی و تهدید جنگ‌های داخلی و منطقه‌ای، بعضی از کشورها را به معضل ناامنی دچار کرده است و در نتیجه آنها برای حمایت به غرب، خصوصاً آمریکا متوسل شده‌اند. این مسئله همچنین موجب شده است که بسیاری از کشورهای اسلامی برای تأمین امنیت خود به خرید انواع تسلیحات از کشورهای غربی روی آورند.

بر اساس برخی آمارها در حدود دوسوم فروش تسلیحات به کشورهای در حال توسعه انجام می‌شود و در این میان، خاورمیانه بزرگ‌ترین خریدار آن است. در طی سی سال گذشته، هزینه‌های نظامی جهان عرب به تنهایی به صدها میلیارد دلار بالغ می‌شوند. مسلمانان حدود 10 الی 15 درصد تولید ناخالص ملی خود را به نیروی نظامی اختصاص می‌دهند که این رقم در سایر کشورهای جهان 5/ 4 درصد است.

در کنار مسائل و مشکلات داخلی کشورهای اسلامی، رقابت و برتری‌جویی قدرت‌های جهان در مناطق استراتژیکی همچون خاورمیانه و خلیج فارس نیز مشکلات و گرفتاری‌های زیادی را برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است؛ اشغال نظامی افغانستان و عراق را می‌توان از این دست برشمرد که نتایج ناگواری برای منطقه دربر داشته است.

به علاوه، فشار کشورهای غربی و تحریم‌های اقتصادی و مالی نیز یکی دیگر از مشکلاتی است که بخشی از مسلمانان با آن مواجه می‌باشند. طبق آمار کمیساریای عالی حمایت از پناهندگان ملل متحد، بالغ بر سیصد میلیون نفر مسلمان تحت شرایط بسیار سخت اقتصادی با حمایت سازمان ملل متحد زندگی می‌کنند که این وضعیت مرگ هزاران نفر بی‌گناه را باعث می‌شود و تاثیر ویرانگری بر وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع کشورهای درگیر دارد. به علاوه مسلمانان بی‌پناه و آواره از هر گروهی در جهان بیشتر هستند.

چالش‌های اقتصادی جهانی، شاید بزرگ‌ترین چالش پیش‌روی مسلمانان، در وضعیت جهانی شدن باشد. فقدان ساختارهای صنعتی و تجاری قدرتمند، کشورهای اسلامی را در روند رقابت جهانی برای کسب بازارهای بیشتر دچار مشکل ساخته است. به همین دلیل، کشورهای اسلامی از یک سو نیازمند اتخاذ سیاست‌های اقتصادی موثر و منطقی به منظور افزایش قدرت رقابت‌پذیری در سطح داخلی هستند و از سوی دیگر باید ساز و کارهای همکاری را در میان خود تقویت نمایند. همکاری‌های اقتصادی در این زمینه باید از طریق ایجاد اتحادیه‌های گمرکی، توافقات دوجانبه و چندجانبه، مناطق آزاد تجاری و گروه‌های منطقه‌ای صورت گیرد. مسلمانان برای افزایش قدرت اقتصادی جهانی در معاملات بازرگانی و میزان تاثیرگذاری بر نوسانات بازار جهانی، باید بتوانند استانداردهای بین‌المللی را رعایت و مهارت‌های لازم را در حیطه مزیت نسبی کسب کنند.

در حال حاضر کشورهای جهان اسلام، به تنهایی توانایی مقابله با فشارهای بازیگران قدرتمند جهانی را ندارند. ازاین‌رو با توجه به آنچه بیان شد و با توجه به شرایط منطقه‌ای کشورهای جهان اسلام، نیازی فوری به تاسیس و گسترش سازمان‌های منطقه‌ای، مثل بانک توسعه اسلامی، برای افزایش رقابت و هدایت صحیح سرمایه‌های موجود، وجود دارد. پی‌گیری سیاست همکاری بین مسلمانان و تنظیم سیاست‌های مشترک، منافع منطقه‌ای و جهانی آنها را تضمین می‌کند.

اگرچه هدف نهادهایی چون سازمان کنفرانس اسلامی تلاش برای گسترش وحدت و تفاهم بین دولت‌های عضو است، اما کشورهای اسلامی از اختلافات درونی زیادی رنج می‌برند. در این میان حتی معضل و فاجعه بزرگی مانند فلسطین نیز نتوانسته است در کاهش این اختلافات نقش مؤثری ایفا کند. رفتارهای دوگانه برخی از کشورهای اسلامی در این زمینه تاکنون امکان دستیابی به یک وحدت‌رویه را در میان کشورهای اسلامی دشوار ساخته است.

علاوه بر این، اختلافات قومی فرقه‌ای در میان مسلمانان که اغلب توسط قدرت‌های بیرونی دامن زده می‌شود، یکی دیگر از چالش‌های کنونی مسلمانان به حساب می‌آید. گسترش احساسات افراطی ملی‌گرایانه در کنار اختلافات ارضی کشورهای اسلامی و از همه مهم‌تر مسئله اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن، یکی از بزرگترین معضلاتی است که در حال حاضر گریبان‌گیر جوامع اسلامی می‌باشد. در سال‌های اخیر بهبود نسبی موقعیت شیعیان در لبنان و عراق موجب نگرانی برخی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای گردیده و در نتیجه به تشدید تلاش‌های آنان از طریق افزایش تنش و اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن منجر شده است.

از سوی دیگر، امروزه برداشت‌های مختلف و گاه افراطی از اسلام، زمینه دخالت ابرقدرت‌ها را در برخی از کشورهای اسلامی پیش از گذشته فراهم کرده است. برای نمونه نگاه افراطی‌طالبان به اسلام و مغایرت رفتار آنها با اصول منطقی اسلام، بهانه‌ای برای کشورها و رسانه‌های غربی شده تا اسلام را مورد حمله شدید قرار دهند.

فرصت‌های پیش‌روی جهان اسلام‌

به طور کلی با توجه به شرایط موجود، می‌توان گفت که مسلمانان در جهان امروز چهار منبع مهم قدرت را در اختیار دارند:

توانمندی‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی و عقیدتی اسلام که در حال حاضر مهم‌ترین عامل قدرت و اتحاد کشورهای اسلامی به شمار می‌آید؛

منابع عظیم نفت و گاز و همچنین بسیاری دیگر از منابع مهم اقتصادی؛

جمعیت قابل توجه مسلمانان که نسبت به چند دهه گذشته از سطح دانش و تخصص بالایی برخوردار شده‌اند؛

موقعیت استراتژیک و ژئواستراتژیک کشورهای اسلامی.

آنچه مسلم است، این است که تعریف مشترک از هویت و منافع، عامل اصلی ایجاد یکپارچگی و وحدت درونی جهان اسلام می‌باشد. شایان ذکر است رفع اختلافات موجود، که اساساً ریشه در سنت‌های دیرین و مطرود دارد، خود اساس همبستگی و اتحاد می‌باشد. به عبارت دیگر، ابعاد سیاسی دین مبین اسلام به قدری گویا، واضح و روشن می‌باشد که صرف‌نظر از ایجاد هرگونه ساختاری قادر خواهد بود تا ملت اسلام را به طور خودجوش، در مسیری که باید بپیمایند، قرار دهد.

 

 

مشخصات و شرایط عمومی عراق‌

پیش‌زمینه تاریخی‌

کشور کنونی عراق تا قبل از جنگ جهانی اول بخشی از امپراتوری عثمانی محسوب می‌شد. با آغاز جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، سرزمین کنونی عراق تحت اشغال انگلستان درآمد و با تصویب جامعه ملل، عراق تحت قیومت انگلستان قرار گرفت. در سال، عراق به استقلال رسید و رژیم پادشاهی اداره امور این کشور را بر عهده گرفت. در سال، کودتای عبدالکریم قاسم به رژیم پادشاهی در این کشور پایان داد و شروع جمهوری در عراق آغاز شد. در سال با کودتایی دیگر عبدالسلام عارف و سپس عبدالرحمان عارف به قدرت رسیدند. سرانجام در سال با کودتای حزب بعث، سران بعثی کنترل این کشور را تا سال در دست گرفتند.

اشغال عراق توسط آمریکا در مارس، به فروپاشی رژیم بعث انجامید. در ژوئن، دولت موقت اداره امور عراق را به دست گرفت و با برگزاری انتخابات و تشکیل مجمع ملی انتقالی در ژانویه، دولت انتقالی عراق شکل گرفت. این دولت با تدوین پیش‌نویس قانون اساسی آن را در اکتبر به همه‌پرسی گذاشت و قانون اساسی به تصویب مردم رسید. با برگزاری انتخابات، اعضای مجلس نمایندگان با عضو از سوی مردم عراق انتخاب شدند و سپس اولین دولت دایمی عراق به نخست وزیری نوری المالکی شیعی مذهب آغاز به کار کرد.

موقعیت جغرافیایی‌

عراق کشوری است که در مرکز خاورمیانه و ساحل غربی خلیج فارس قرار دارد. کل مساحت عراق/ کیلومتر مربع است که/ کیلومتر مربع آن را خشکی و/ کیلومتر مربع آن را آب‌های داخلی تشکیل می‌دهد. عراق دارای/ کیلومتر مرز خشکی است که/ کیلومتر آن با ایران، کیلومتر با اردن، کیلومتر با کویت، کیلومتر با عربستان سعودی، کیلومتر با سوریه و کیلومتر آن با ترکیه است. علاوه بر این عراق دارای کیلومتر مرز آبی در حاشیه خلیج فارس است.

جمعیت‌

براساس آخرین آمار مربوط به جولای، جمعیت عراق// نفر است. از این میزان/ درصد زیر سال،/ درصد بین تا سال و درصد نیز بالای سال هستند. نرخ رشد جمعیت در این کشور در حال حاضر/ درصد و نرخ مرگ و میر/ مورد در هر هزار نفر جمعیت می‌باشد. با وجود این آمارهای دیگری نیز وجود دارد که نرخ مرگ و میر در عراق را به دلیل شرایطی جنگی تا/ مورد در هزار نفر نیز ذکر می‌کند. امید به زندگی در عراق نیز/ سال است. از جمعیت عراق بین تا درصد عرب، تا درصد کرد و درصد بقیه را ترکمن‌ها، آشوری‌ها، یزیدی‌ها و سایر اقلیت‌های قومی تشکیل می‌دهند. از نظر ترکیب مذهبی نیز درصد جمعیت عراق را مسلمانان تشکیل می‌دهند که بین تا درصد آن شیعه و تا درصد سنی مذهب هستند. درصد باقی مانده را نیز مسیحیان و سایر فرقه‌های مذهبی تشکیل می‌دهند.

ساختار اجتماعی فرهنگی‌

کشور عراق از نظر ساختار اجتماعی فرهنگی به سه حوزه کاملًا متفاوت قابل تقسیم است. در حوزه مرکزی عراق اعراب سنی، در شمال کردها و در جنوب شیعیان سکونت دارند و هر کدام از این گروه‌ها دارای شاخصه‌های فرهنگی و اجتماعی خاص خود هستند. البته در کنار این سه گروه اصلی، هویت‌های فرهنگی اجتماعی کوچک‌تری نظیر ترکمن‌ها، آشوری‌ها و یزیدی‌ها نیز وجود دارند که دارای فرهنگ و عقاید متمایزی می‌باشند.

کردها عموماً در مناطق بلند شمالی، دره‌های مجاور آن و در چهار استان سلیمانیه، اربیل، دهوک و کرکوک (تمیم) زندگی می‌کنند. به غیر از این مناطق که اکثریت قریب به اتفاق کرد هستند، کردها در مناطق مجاور نیز پراکنده‌اند و جمعیت انبوهی از آنان تا حدود خانقین هم پخش شده‌اند. اصولًا پیوند و همبستگی کردها، قبیله‌ای است.

قبایلی چون هرکی، سورچی و زیباری توانسته‌اند هنوز پیوستگی بدوی سنتی خود را حفظ کنند.

اکثر کردها سنی مذهب هستند و تنها بخشی از آنها تحت عنوان کردهای فیلی، که در اطراف خانقین سکونت دارند، شیعی مذهب هستند. کردها از ابتدای تشکیل عراق در جهت خودمختاری با دولت مرکزی این کشور مبارزه کرده‌اند و این مسئله باعث تشدید گرایشات قومی در آنها شده است؛ در مجموع، عنصر قومیت نسبت به مذهب در هویت کردها پررنگ‌تر است؛ کردهای عراق که از نظر قومی به ایرانی‌ها نزدیک هستند، بر فرهنگ، زبان و قومیت کردی خود بسیار تأکید دارند و همواره سعی کرده‌اند تا خود را از اکثریت اعراب عراق متمایز سازند.

بعد از فروپاشی رژیم بعث در سال، کردها با تشکیل ایالات فدرال نیمه خودمختار در شمال عراق، از نظر اجتماعی دارای آزادی‌و خودمختاری زیادی شده‌اند؛ تا آنجا که در این دوره زبان کردی در کنار زبان عربی به عنوان زبان رسمی عراق در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است.

شیعیان که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می‌دهند، بیشتر در مناطق جنوبی و مرکزی عراق سکونت دارند. نسبت به مبدأ و آغاز گرایش مردم عراق به تشیع اختلاف نظر وجود دارد. برخلاف استنادات تاریخی نسبت به تشکیل خلافت حضرت علی (ع) در کوفه و مبانی حمایتی کوفه و بصره از قیام حضرت امام حسین (ع)، پژوهشگران غیراسلامی، عمده قدرت شیعیان عراق امروزی را به بخش‌های تازه مسلمان شده استناد می‌دهند و حتی برخی پیدایش جامعه شیعی در عراق را در پی تحولات قرن نوزدهم می‌دانند.

شیعیان عراق از نظر فرهنگی نشانگر ترکیب فرهنگ خاصی هستند که از دو مجموعه فرهنگی قوی عربی و مذهب شیعی تشکیل می‌شود. قومیت عربی شیعیان عراق آنها را به اعراب سنی پیوند می‌دهد و آنها از نظر آداب و رسوم و پیوندهای قبیله‌ای با اعراب اشتراکات زیادی دارند، اما مذهب شیعی باعث تمایز فرهنگی آنها از جهان عرب اهل سنت می‌شود. وجود مقبره امامان شیعی در شهرهای مقدس عراق همچون کربلا و نجف، و همچنین وجود حوزه علمیه نجف و در نتیجه حضور دایمی علمای شیعی در این شهرها باعث تقویت فرهنگ شیعی شده است و این امر شیعیان عراق را از نظر فرهنگی به ایرانیان شیعی مذهب نزدیک ساخته است. به رغم حاکمیت رژیم‌های سکولار و غیردینی در عراق طی سال‌های گذشته، هنوز فرهنگ شیعی و رفتارهای مبتنی بر آن در این کشور قوی است و تحولات عراق بعد از صدام این مسئله را به خوبی نشان می‌دهد.

اعراب سنی بخش دیگری از ساختار فرهنگی اجتماعی عراق را تشکیل می‌دهند. این بخش از ساختار فرهنگی عراق براساس قومیت عربی و مذهب سنی ایجاد شده و به دلیل حاکمیت اقلیت اعراب سنی در طول دهه‌های گذشته در عراق تقویت شده است. گرایشات و عصبیت عربی این بخش از فرهنگ عراق بسیار قدرتمند بوده و پان عربیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی فعال در عراق و حتی جهان عرب در این فرهنگ ریشه داشته است. این بخش از ساختار فرهنگی عراق به دلیل حمایت‌های نظام سیاسی در پی تسلط بر سایر بخش‌ها و همسان‌سازی فرهنگی بوده است.

ساختار حکومت‌

با اشغال عراق توسط نیروهای آمریکا در سال، رژیم بعث این کشور فروپاشید و به تدریج با برگزاری دو انتخابات پارلمانی و یک انتخابات همه‌پرسی قانون اساسی، نظام سیاسی جدید عراق شکل گرفت. براساس قانون اساسی دایمی جدید عراق، این کشور دارای نظام جمهوری دموکراتیک فدرال است و نظام حکومتی آن پارلمانی است.

اعضای پارلمان به واسطه انتخابات به صورت مستقیم از سوی مردم تعیین می‌شوند و پارلمان نیز شورای ریاست جمهوری، متشکل از رئیس جمهور و دو معاونش را انتخاب می‌کند. رئیس جمهور نیز نخست‌وزیر را مسئول تشکیل کابینه می‌کند. به دلیل تنوع قومی و مذهبی و مشارکت نمایندگان تمام گروه‌ها در پارلمان، پست‌های سیاسی حکومت و هیأت دولت بین احزاب و گروه‌های مختلف طبق میزان نمایندگان آنها تقسیم می‌شود. در حال حاضر نخست وزیر شیعه، رئیس جمهور کرد و رئیس مجلس در عراق سنی مذهب است.

دولت عراق فدرال و متشکل از یک دولت مرکزی در بغداد و ایالات‌ها و واحدهای فدرال خواهد بود، اما اکنون تنها یک دولت فدرال کردی در شمال عراق حاکمیت دارد. وظایف و حاکمیت دولت بین دولت مرکزی و واحدهای فدرال تقسیم می‌شود و تشکیل واحدهای فدرال براساس نظرات اعمالی مردم استان‌ها و از طریق انتخابات صورت خواهد گرفت.

قوای حکومتی شامل قوه قضائیه، مجریه و مقننه می‌باشد و در حال حاضر از نماینده پارلمان حدود کرسی در اختیار شیعیان است و ائتلاف عراق یکپارچه که عمدتاً متشکل از احزاب و گروه‌های اسلامی شیعی چون حزب الدعوه، مجلس اعلی و گروه صدر است، بر پارلمان عراق مسلط می‌باشند. نخست‌وزیر کنونی شیعی مذهب عراق، نوری مالکی نیز از اعضای ارشد حزب الدعوه می‌باشد.

ساختار و شرایط اقتصادی‌

ساختار اقتصادی عراق همانند تمامی کشورهای حاشیه خلیج فارس براساس تولید و فروش نفت قرار دارد. عراق سومین کشور دارنده نفت در دنیا است و هزینه تولید نفت در آن کشور، کمترین حد هزینه‌های تولید نفت در دنیاست. در سال، درآمدهای حاصل از صادرات نفت خام درصد تولید ناخالص داخلی و درصد درآمدهای دولت را تشکیل داد. در این سال به دلیل جنگ و ضربات ناشی از اشغال این کشور از سال و همچنین تبعات تحریم‌های بین‌المللی و جنگ‌های زمان رژیم بعث، عراق جایگاه پانزدهمین تولید کننده نفت دنیا را به خود اختصاص داد.

براساس گزارش ناظران ویژه بازسازی عراق، بخش نفت عراق با چالش‌های فنی در تولید، حمل و نقل و ذخیره‌سازی نفت خام و فرآورده‌های نفتی روبه‌رو است. این بخش همچنین با مشکلاتی از قبیل مدیریت قیمت و واردات، مبارزه با قاچاق و فساد مالی، بهبود بخشیدن تخصیص بودجه و اجرای آن و حفظ عملیات‌های نفتی روبه‌رو است. تولید نفت در عراق هنوز به سطح قبل از حمله آمریکا نرسیده است. ذخایر اثبات شده نفت عراق میلیارد بشکه است.

اقتصاد عراق با پشت سرگذاشتن بیش از یک دهه تحریم‌های اقتصادی و جنگ از دهه، به شدت تضعیف شده است و به سرمایه‌گذاری و نوسازی نیاز دارد. براساس گزارش‌ها، بازسازی طولانی مدت و اساسی عراق بیش از میلیارد دلار هزینه در برخواهد داشت که حداقل یک سوم این مبلغ به بخش نفت، گاز و برق اختصاص می‌یابد.

در شرایط کنونی مردم عراق در وضعیت بسیار نامناسب اقتصادی به سر می‌برند و دولت عراق قادر به تأمین نیازهای اساسی و ایجاد اشتغال برای آنها نیست و اکنون نرخ بیکاری در عراق به طور رسمی/ درصد است. در عین حال وزیر بازرگانی عراق اعلام کرده است که نرخ بیکاری ملی و کم‌کاری در این کشور بین تا درصد می‌باشد و وزیر کار و امور اجتماعی عراق نیز این آمار را بیش از درصد اعلام می‌کند. شرایط جنگی و منازعات فرقه‌ای به آوارگی بیش از چهار میلیون عراقی انجامیده و این امر وضعیت اقتصادی را بحرانی‌تر کرده است.

جریان‌ها و گروه‌های سیاسی عراق‌

جریان‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی عراق عمدتاً در راستای تقسیم‌بندی‌ها و شکاف‌های قومی فرقه‌ای عراق تشکیل شده‌اند و در این چارچوب فعالیت می‌کنند. در زمان حکومت صدام حسین، حزب بعث تنها حزب رسمی فعال در عراق بود و سایر احزاب و گروه‌ها به ویژه جریان‌های شیعی و کرد به صورت مخفی و عمدتاً در مقابل رژیم بعث فعالیت می‌کردند. با فروپاشی رژیم بعث احزاب وگروه‌های سیاسی مختلفی تشکیل شد و فعالیت گروه‌های موجود در عرصه سیاسی به شدت افزایش یافت. این احزاب شامل گروه‌های مختلفی از قومیت‌های و فرقه‌های مختلف عراق و با گرایش‌های متفاوت اسلامی، سکولار، ملی‌گرا و کمونیستی است.

در انتخابات سال‌های گذشته در عراق، گروه‌های موجود در قالب اتحادها و ائتلاف‌هایی سازماندهی و در عرصه رقابت‌های سیاسی مشارکت کردند. از جمله مهمترین ائتلاف‌ها می‌توان به ائتلاف کردستان، ائتلاف عراق یکپارچه، فهرست‌های عراق (العراقیه)، جبهه توافق عراق و جبهه گفت‌وگوی ملی عراق اشاره کرد.

ائتلاف کردستان از دو حزب اصلی کردهای عراق یعنی اتحادیه میهنی و حزب دموکرات و اتحادیه اسلامی کردستان تشکیل می‌شود. اتحادیه میهنی توسط جلال طالبانی که هم اکنون رئیس جمهور عراق است رهبری می‌شود و در سلیمانیه متمرکز است. حزب دموکرات کردستان توسط مسعود طالبانی رئیس دولت کردستان در شمال عراق رهبری می‌شود و نیچروان بارزانی از اعضای ارشد این حزب نیز پست نخست‌وزیر دولت کردستان عراق را در اختیار دارد. احزاب کرد با در دست داشتن بخشی از کرسی‌های مجلس عراق، قسمتی از قدرت مرکزی به ویژه پست ریاست جمهوری را در اختیار دارند و مهمتر از آن با تشکیل دولت نیمه خودمختار کردی در شمال عراق در پی تحکیم فدرالیسم کردی هستند.

ائتلاف عراق یکپارچه که در برگیرنده بخش عمده‌ای از احزاب شیعی اسلامی و برخی احزاب کوچک‌تر دیگر است، بزرگ‌ترین ائتلاف سیاسی عراق را در حال حاضر تشکیل می‌دهد و بیشترین کرسی‌ها را در مجلس این کشور در اختیار دارد. اصلی‌ترین احزاب و گروه‌های این ائتلاف سیاسی شامل حزب الدعوه اسلامی، مجلس اعلی اسلامی عراق (مجلس اعلای انقلاب اسلامی سابق)، گروه صدر و حزب فضیلت می‌باشد.

حزب الدعوه اسلامی از قدیمی‌ترین احزاب اسلامی شیعی عراق است و رهبری آن را ابراهیم جعفری (نخست وزیر انتقالی عراق) بر عهده دارد. نوری مالکی نخست‌وزیر کنونی عراق از اعضای ارشد این حزب است. مجلس اعلای اسلامی عراق در دهه در ایران و در جهت سازماندهی گروه‌های شیعی مخالف صدام تشکیل شد و بعد از فروپاشی رژیم بعث با رهبری آیت‌ا ... محمدباقر حیکم به عراق منتقل شد. بعد از شهادت آیت‌ا ... حکیم، عبدالعزیز حکیم در حال حاضر رهبری این گروه را بر عهده دارد. وی در عین حال رهبری ائتلاف عراق یکپارچه را نیز به عهده دارد.

گروه صدر، دیگر گروه شیعی این ائتلاف است که از هواداران و پیروان مرحوم آیت‌الله محمدصادق صدر، پدر مقتدا، رهبر کنونی این گروه تشکیل می‌شود. این گروه برخلاف حزب الدعوه و مجلس اعلی فاقد سابقه تاریخی است و بلافاصله بعد از فروپاشی رژیم بعث تشکیل و گسترش یافت. اکنون این گروه دارای پایگاه اجتماعی قابل توجهی در میان شیعیان عراق و به ویژه گروه فقیر و پایین دستی شیعی است. شهرک صدر بغداد یکی از کانون‌های اصلی فعالیت این گروه محسوب می‌شود، اما علاوه بر این، گروه مذکور در شهرهایی چون نجف نیز فعالیت‌های قابل توجهی دارد. گروه صدر در مقایسه با دیگر گروه‌ها رادیکال‌تر و دارای گرایشات ضد آمریکایی قوی‌تری است و همین امر منجر به بروز اختلافاتی در میان این گروه و سایر گروه‌های ائتلاف یکپارچه عراق شده است. حزب فضیلت نسبت به سه گروه مذکور کوچک‌تر است و توسط محمدعلی یعقوبی رهبری می‌شود و بیشتر در مناطق جنوبی عراق چون بصره هوادارانی دارد.

فهرست العراقیه یا فهرست ملی عراق از برخی گروه‌های ملی‌گرای عراقی تشکیل می‌شود و حزب توافق ملی عراق به رهبری ایاد علاوی اصلی‌ترین حزب این فهرست است که به رغم حمایت‌های غرب در انتخابات عراق، موفقیت عمده‌ای کسب نکرد.

در میان گروه‌های سنی عراق، جبهه توافق عراق و جبهه گفت‌وگوی ملی عراق که متشکل از احزاب مختلف هستند، برجستگی بیشتری دارند و بخشی از کرسی‌های محلی عراق و ریاست آن را به خود اختصاص داده‌اند. جبهه توافق عراق متشکل از سه حزب عمده سنی است و ریاست آن را عدنان الدلیمی برعهده دارد و رهبری جبهه گفت‌وگوی ملی عراق نیز بر عهده صالح مطلق می‌باشد.

علاوه برائتلاف و گروه‌های مذکور، احزاب و شخصیت‌های سیاسی دیگری نیز در عراق فعالیت می‌کنند که برجستگی و نقش کمتری در صحنه سیاسی عراق دارند. کنگره ملی عراق به رهبری احمد صلیبی و سازمان عمل اسلامی به رهبری آیت‌ا ... مدرسی از جمله گروه‌های شیعی کوچک‌تر محسوب می‌شوند. آیت‌ا ... سیستانی نیز از شخصیت‌های مذهبی شیعی تأثیرگذار در عرصه سیاسی عراق در دوره جدید و حامی اصلی ائتلاف عراق یکپارچه به شمار می‌روند.

سیاست خارجی ایران در قبال عراق پس از صدام‌

عراق در دوره بعث به عنوان تهدید امنیتی عمده‌ای برای ایران بوده است و جنگ تحمیلی هشت ساله به عنوان نمونه عینی چنین تهدیدی تلقی می‌شود. با فروپاشی رژیم بعث و مشارکت تمامی گروه‌های عراق در عرصه سیاسی این کشور، رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال این کشور نیز وارد مرحله جدیدی شده است که در پی گسترش و تعمیق روابط دوستانه دو جانبه است. محورهای اصلی رویکرد سیاست خارجی ایران در دوره جدید را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

حمایت از دموکراسی‌سازی در عراق

در دهه‌های گذشته، اقلیت اعراب سنی و به ویژه بعثی‌ها بر ساختار سیاسی عراق مسلط بودند و شیعیان و کردها مشارکت چندانی در حکومت مرکزی نداشتند. با تأکید بر روندهای دموکراتیک در دولت‌سازی جدید درعراق، تمام گروه‌های قومی فرقه‌ای عراق در ساختار سیاسی این کشور مشارکت دارند و جمهوری اسلامی ایران نیز در جهت ایجاد ثبات و کاهش تهدیدات امنیتی، از روند دموکراسی‌سازی در این کشور حمایت می‌کند. در این راستا ایران از ابتدا به شدت از دولت جدید عراق حمایت کرد و دولتی فراگیر و متشکل از تمام گروه‌های قومی فرقه‌ای را در جهت ثبات‌سازی و کاهش تهدیدات امنیتی عراق، برای منطقه مهم دانست.

بهبود تصویر ایران در افکار عمومی عراق‌

با توجه به حاکمیت حزب بعث بر عراق و تبلیغات ضد ایرانی آن و در نتیجه گسترش دیدگاه‌های منفی در قبال ایران در دهه‌های گذشته، جمهوری اسلامی ایران طی چند سال گذشته تلاش کرده است تا تصویر ایران در افکار عمومی عراق را بهبود بخشد و در این راستا فعالیت‌های تبلیغی و حمایتی متعددی در حال انجام است.

حمایت از گروه‌های شیعی‌

ایران از مشارکت تمام گروه‌های عراقی در ساختار قدرت بر اساس قواعد دموکراتیک حمایت می‌کند، اما گروه‌های شیعی با توجه به روابط مذهبی و فرهنگی با مردم ایران و فقدان حمایت‌های منطقه‌ای و جهانی از آنها، حائز اهمیت بیشتری هستند و جمهوری اسلامی ایران سعی دارد تا از آنها در دستیابی به حقوق سیاسی و اجتماعی خود حمایت بیشتری به عمل آورد.

تلاش برای برقراری رابطه استراتژیک‌

ایران و عراق طی دهه‌های گذشته فاقد روابطی دوستانه و پایدار بوده‌اند و در روابط دو جانبه خصومت بر دوستی غلبه داشته است. در دوره جدید، جمهوری اسلامی ایران سعی دارد تا با گسترش تعاملات خود با عراق در ابعاد و حوزه‌های مختلف، روابط خود با این کشور را به سطح استراتژیک ارتقاء دهد تا دو کشور بتوانند با استفاده از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های یکدیگر به سطح بالاتری از قدرت و توسعه دست یابند.

کمک به بازسازی عراق‌

با توجه به تخریب زیرساخت‌های اقتصادی عراق و نیازمندی‌های اقتصادی وسیع مردم این کشور، جمهوری اسلامی ایران در راستای کمک به بهبود شرایط اقتصادی مردم عراق به افزایش تعاملات تجاری خود، برق‌رسانی، مشارکت در بازسازی، سوخت‌رسانی و انوع فعالیت‌های دیگر در این حوزه تلاش کرده است.

 

جریان شناسی فرهنگی تشیع در عصر انسان ۲۵۰ ساله

 

از اصول جریان‌های فرهنگی شیعی از ابتدا، اعتقاد به امام عادل و معصوم، نتیجه‌اش اعتقاد به نامشروع بودن همه‌ی حکومت‌های غیرمعصوم در زمان معصوم و غاصبانه بودن همه‌ی حکومت‌های غیرمأذون در دوران غیبت است. این اصل بالقوه عنصری انقلابی است که در صورت فعلیت می‌تواند حکومت‌های نامشروع را سرنگون و حکومت مطلوب را جایگزین کند.

 

 

پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از تئوری‌های انقلاب را متزلزل کرده و نظریات جدیدی را در جامعه شناسی سیاسی به‌وجود آورد؛ دانشمندان غربی و شرقی داخلی و خارجی صدها کتاب درباره‌ی چگونگی و چرایی آن نوشته‌اند و روزانه، ده‌ها مقاله و تحلیل از پی‌آمدهای انقلاب اسلامی در روزنامه‌های غربی به چاپ می‌رسد. بازگشت به خویشتن مسلمانان که یکی از نتایج این انقلاب بود، غرب منفعت‌طلب را به وحشت انداخت. آنها رسما اعلام می‌کنند جنگ تمدن‌ها بین فرهنگ غرب و اسلام آغاز شده است و عامل اساسی پیروزی انقلاب، ریشه‌های عمیق فرهنگی و تاریخی آن است، ما در این جریان‌شناسی فرهنگی بر آنیم جریان های فرهنگی تشیع از بدو پیدایش تا کنون را مورد بررسی قرار دهیم. که سهم این نوشتار بررسی جریان‌های فرهنگی تشیع در دوره‌ی حضور امامان در میان مردم می‌باشد.

 

 از اصول جریان‌های فرهنگی شیعی از ابتدا، اعتقاد به امام عادل و معصوم، که نتیجه‌اش اعتقاد به نامشروع بودن همه‌ی حکومت‌های غیرمعصوم در زمان معصوم و غاصبانه بودن همه‌ی حکومت‌های غیرمأذون در دوران غیبت است. این اصل بالقوه عنصری انقلابی است که در صورت فعلیت می‌تواند حکومت‌های نامشروع را سرنگون و حکومت مطلوب را جایگزین کند. در قرن اول ده‌ها قیام شیعی در نقاط مختلف جهان اسلام به وقوع پیوست، ولی رهبران آن قیام‌ها هیچ‌گاه برای خود بیعت نگرفتند، بلکه برای فردی ناشناخته به نام “الرضا من اهل البیت” یعنی همان فردی که رهبری او مورد رضایت خداوند از اهل بیت است بیعت گرفتند. تاثیر دیگری که چنین بینشی در تاریخ سیاسی شیعه داشته است، حفظ موجودیت شیعه به عنوان اقلیتی مستقل است؛ یعنی همان عاملی که موجب شد شیعه در بیشتر امور اداری و اجتماعی، هضم دستگاه‌های حکومت اکثریت نشود. رهبران شیعه برای حفظ استقلال مالی، خمس را که امری متروک بود احیا کردند،خمس موجب استقلال دستگاه رهبری شیعه از حکومت شد و علاوه بر اینکه مشکلات شیعیان را بر طرف می کرد، در راه مبارزه نیز به مصرف می‌رسید. رهبران شیعه از زمان امام صادق علیه السلام به بعد بطور علنی مراجعه‌ی شیعیان را به دستگاه‌های قضایی حکومت ممنوع کردند و آن را مراجعه به طاغوت کردند و بطور عام، قضاتی را که دارای ویژگی‌های لازم بودند برای حل و فصل دعواهای حقوقی شیعیان منصوب کردند.

 

همچنین رهبران جریان شیعه مانع جذب شیعیان در دستگاه حاکم شدند و به شیعیان اجازه‌ی جنگیدن حتی جنگ مقدس بر ضد کفار را نداده و شرط جواز جهاد را، رهبری عدل قرار دادند. بغیر از دو استثناء : اول رعایت منافع شیعیان و رفع ستم از آنها و احقاق حق و ابطال باطل، دوم در حالت اجبار و اضطرار و تقیه.

 

 بصورت کلی مجموعه آموزه‌های شیعی مانند عدالت، اختیار و مسئولیت انسان، شهادت، انتظار و حتی محافظه کار ترین آموزه‌ها یعنی تقیه، جنبه‌ی آرمانی و انقلابی دارد. تقیه همان اصل مخفی کاری انقلابی است. تقیه سپر مومن معرفی شده است. سپر یکی از ابزار  جنگجویان است و الا فرد معمولی به سپر نیازندارد.

 

هنگامی که به ادبیات شیعه نگاه کنیم انقلاب در کلمه کلمه‌ی آن می‌درخشد. شعرای معروف شیعه مانند کمیت اسدی (م۱۲۵ق) و دعبل خزاعی (م۱۴۸ق)، سید اسماعیل حمیری (م۱۷۳)، همه از شاعران سربداری بوده که عمر خویش را با ادبیات آتشین، به مبارزه با حکومت‌های ستمگر به پایان برده‌اند.

 

عصر امامت از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله (۱۱ق) آغاز و تا شروع دوره‌ی غیبت (۲۶۰ ق) به طول می‌انجامد. تلاش ائمه‌ی معصومین در این عصر، نیروسازی و ترویج مبانی شیعی است، رهبری شیعه در این دوره، کادرسازی، تعمیق مباحث اعتقادی-فرهنگی ، حفظ سازمان از انهدام، گسترش سازمان، عدم سازش با حاکمیت، جلوگیری از بریدگی و ضم نیروها در نظام حاکم و در مواقع ضروری ضربه به پیکر دشمن با قیام مسلحانه یا تبیین و تبلیغ را در دستور کار خود قرار داده بود. در این دوره شیعه با افرادی انگشت شمار آغاز به کار کرد و پس از سه قرن به جمعیتی خطرآفرین برای حاکمیت اکثریت تبدیل شد. این عصر به دوره‌های زیر تقسیم می‌شود:

 

– از وفات پیامبر اعظم تا پایان حکومت عثمان: رهبری شیعه به دلیل حساسیت تاریخی اسلام نوپا و در اقلیت مطلق قرار گرفتن، روش سکوت و راهنمایی را در پیش گرفت. نوع سیاست های خلفای اول و دوم به گونه ای بود که ظواهر فرهنگ اسلامی را رعایت می‌کردند، اما با روی کار آمدن عثمان ، رفتار ضد ارزشی او و بازگرداندن باند فاسد اموی به مصادر امور، اعتراض ها و شورش هایی را به پا کرد، عمار یاسر در مسجدالنبی در کنار دارالحکومه ، مقداد ، ابوذر در کوچه های مدینه، مالک اشتر و جندب ازدی در کوفه ،رهبری و روشنگری های جریان های فرهنگی شیعه را در اقصی نقاط ممالک اسلامی ایجاد نمودند.

 

– دوره‌ی حاکمیت تشیع: از بیعت با امیرالمومنین تا صلح امام حسن علیه السلام، جریان های فرهنگی در این دوره فساد به جا مانده از نظام سازی خلفای پیشین ، جریان کاخ نشینی و اسلام اموی معاویه در شام، عناصر دنیا طلبی چون طلحه و زبیر جریانی مادی گرای دیگر و جریان خوارج بود.

 

– دوره‌ی محنت شیعه: از صلح امام حسن تا قیام سیدالشهدا،در این دوره دستگاه تبلیغاتی و فرهنگ سازی اموی به طور عالی و بسیار دقیق به فرهنگ سازی برای جامعه‌ی اسلامی می‌پرداخت و در کنار آن بزرگان شیعه را با قساوت تمام به شهادت می‌رساند، دستگاه تبلیغاتی اموی جوری تبلیغ نموده بود که شامیان علی را حتی از لحاظ قومی نمی شناختند، بنی امیه را اهل بیت پیامبر معرفی کرده بودند، اهل بیت حقیقی پیامبر با همه‌ی فضائلی که در شانشان می‌باشد، از چشم امت اسلامی افتادند و ضد ارزش تلقی می شدند.

 

– دوره‌ی قیام مسلحانه از عاشورا تا هفت سال: قیام سیدالشهدا به عنوان احیاگر اسلام در آن شرایط و نجات بخش همه‌ی بشر در این دوره بوقوع پیوست، قیام توابین در سه و چهار سال بعد از آن، و انقلاب شیعی مختار در سال ۶۶، همچنین واقعه حره در مدینه، جریان هایی را بوجود آورد، البته در این دوره امام سجاد و شیعیان در اختناقی وحشت بار از دولت اموی بودند ، اگرچه حکومت شیعی مختار دوام نیاورد و زبیریان با ناجوانمردی اورا به شهادت رساندند، اما کوفه برای همیشه کانون بحران بر ضد حاکمان و مرکز قیام‌های شیعی شد.

 

– دوره‌ی کادرسازی تشیع: از حکومت زبیریان بر حجاز و عراق تا حکومت منصور عباسی (حدود ۱۳۶ سال) این دوره هم زمان با امامت امام سجاد و اومام باقر و اوایل امامت امام صادق علیهم السلام می‌باشد. در این دوره امامان به تربیت نیروی انسانی ، تعمیق بخشیدن به آموزه‌های  شیعی، و رسمیت دادن به مکتب اهل بیت در مقابل مکاتب فقهی حاکم و ترویج تشیع می باشد، ضدیت زبیریان با اهل بیت بسیار بود، هم چنین امام سجاد در دوران استبداد عریان امویان بوده است و امام مجبور بود از راه دین و دعا به تربیت شیعیان و آیندگان بپردازد. امام با سه شاگرد شروع کرد و شیخ طوسی برای ایشان ۱۷۱ شاگرد نام برده.امام باقر و امام صادق نیز به آموزش یاران پرداختند و شاگردان زیادی را پرورش دادند.

 

– دوره ی اختناق جدید بر شیعه: در این دوره تقیه درجه‌ی بالایی داشت حتی امامت امم بعدی به شیعیان به سختی و با احتیاط اعلام میشد، در این دوره اما توانستند افراد زیادی از شیعیان درون ساختار حکومت نفوذ کنند، اما از همکاری با حکومت امتناع می کردند.

-دوره‌ی آزادی نسبی و گسترش تشیع: از زمان مرگ هارون الرشید تا شهادت امام جواد علیه السلام

-دوره‌ی قدرت تشیع و وحشت خلافت: از امامت امام هادی تا غیبت حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف

جریان های فرهنگی در این دوره ه عبارت بودند از دستگاه های تبلیغاتی خلفا و شیعیان آگاه و پیرو معصومین بعلاوه گروهی گمراهان که خود را امامان معرفی می کردند و جماعتی اندک را بدور خود جمع می نمودند.

منابع:

چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه[روح الله حسینیان]

تاریخ ایران اسلامی[رسول جعفریان]

نقش ائمه در احیای دین[علامه عسکری]

 

 

امام خمینی و ملت عراق

ملت ايران، خود را از ملت عراق جدا نمى‏داند، و در مشكلاتى كه براى اين مملكت اسلامى پيش آمده در رأس مدافعين و مجاهدين بوده است.(تلگراف به احمد حسن البكر / 2 دى 1350)

ملت عراق هرگز با صدام حسين موافق نيست. يك روز هم موافقت ندارد. ملت عراق با اسلام موافق است.

(پيام راديو- تلويزيونى به ملت ايران در آغاز سال تحصيلى/ 7 بعدازظهر 31 شهريور 1359)

 

ما جواب ملت عراق را چه بدهيم؟

چه جورى صلح بكنيم ما؟ با كى صلح بكنيم؟ اين همانى است كه يك كسى بگويد كه فرض كنيد كه پيغمبر اسلام با ابوجهل صلح بكنند. آخر قابل صلح نيست. تويى كه اين همه جنايات وارد كردى به كشور خودت و كشور ما، تويى كه اين همه مسلمانها را به كشتن دادى، تويى كه اين جنايات را كه گمان ندارم در تاريخ نظيرش زياد باشد، اين همه جنايات را كردى، تويى كه در دزفول آنطور جنايات را كردى، حالا ما و فرض كنيد رئيس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزير ما بنشيند در يك جلسه‏اى با شما جلسه كنند و دست بدهند و احوالپرسى كنند و بگويند بياييد، بسم اللَّه! شط العرب مال شما، ديگر ما را رها كنيد! مسئله اين است؟! ما جواب ملت عراق را چه بدهيم؟ حالا ملت خودمان هيچ، جواب ملت عراق را چه بدهيم كه يك رژيمى كه چندين سال بر او حكومت كرده است غاصبانه، و آنقدر از جوانهاى آنها را كشته و آنقدر از جوانهاى آن را معيوب كرده و آنقدر از علماى آنجا را شهيد كرده و حالا ما بنشينيم، ما كه ادعا مى‏كنيم مسلمانيم، بنشينيم سر يك ميز و با ايشان صحبت كنيم كه بياييد با هم مصالحه كنيم؟ جواب ما، حالا جواب خدا هيچ كه جواب بايد بدهيم. جواب انبيا هيچ كه جواب بايد بدهيم. جواب ملائكة اللَّه هيچ كه جواب بايد بدهيم. جواب مستضعفين هيچ كه بايد جواب بدهيم. جواب اين ملت عراق را ما چه بدهيم؟ اگر از كربلا يك طومارى براى ما برسد كه شما چرا با يك آدمى كه علماى ما را شهيد كرده، روشنفكرهاى ما را در حبس كرده- حبسهايشان الآن جا نمى‏شود، يك جاهايى را تخليه كردند براى حبس از براى اينكه، از طورى كه نقل كردند براى ما- شما نشستيد با اينها صلح مى‏كنيد؟! چه صلحى ما داريم؟ ما با اين شهدايى كه داريم چه جواب بدهيم؟ ما اينقدر شهيد داديم، حالا بنشينيم سر يك ميز و با ايشان صحبت كنيم؟! مسئله ما مسئله مكتبى است. مسئله دلخواهى نيست...... و از مملكت عراق و از ملت عراق تشكر كنم كه در اين وقت، آنها هم به آنقدرى كه ميسورشان هست پشتيبانى مى‏كنند از مملكت ايران كه پشتيبانى از اسلام است، از آنها هم تشكر كنم .(سخنرانى در جمع اعضاى هيأت دولت و نمايندگان مجلس / 6 آبان 1359)

 

بعضى از امور هست كه بايد به وسيله آقايان، آقايانى كه خطبا هستند و اهل منبر هستند، در سرتاسر كشور تذكر داده بشود به مردم: يكى همين كه گفتم كه ان شاء اللَّه، تذكر داده مى‏شود و ان شاء اللَّه، مسلمين هم توجه مى‏كنند به آن. يكى اينكه از جنگ خسته نشوند مردم. جنگ يك چيز خوبى است. البته ما پيشقدم نيستيم. براى جنگ ما پيشقدم نيستيم، لكن حالا كه به ما تحميل شده است، اين يك آثار بزرگى دارد براى نهضت ما. يكى از آثارش اين است كه دشمنِ ما را رو سياه كرد در دنيا. اين مى‏خواست كه براى خودش يك حيثيتى پيدا بكند و اينكه دشمن اسلام بود و قبل از اين هم كه هجوم كند به ايران، با عراق آنطور معامله كرد و با علماى عراق آنطور معاملات كرد و با ملت عراق آنطور و با دسته جات براى عاشورا آنطور و براى زائرين كربلا، كه براى اربعين مى‏رفتند، آنطور جنايتكارانه عمل كرد. اين در دنيا رسوا شد. و حالا هم هرچه مى‏خواهد سالوسى كند و نماز بخواند و اظهار اسلاميت بكند و امثال ذلك، ديگر فايده ندارد. اين ديگر نمى‏تواند با سالوسى، خودش را جا بيندازد. .... حالا معلوم شد كه نه، همه فهميدند كه اين آدم اينطورى است، وضعش اينطورى است. معلوم شد يك آدمى است كه عرب نمى‏خواهد كار بكند. اين خوزستان عربها را غالباً كشتند. اگر ايشان با عرب موافق است، چطور عرب كشى مى‏كند؟ براى اين هم نبوده است كه چند كيلومتر از مملكت ايران را او ادعا دارد. چقدر ضرر كرده در اين ملت عراق بيچاره چقدر ضرر كرد در اين جنگ! و ملت اسلام چقدر ضرر برد؛ ضرر جانى، ضرر مالى، ضرر حيثيتى او برد!.(سخنرانى در جمع خطيبان مذهبى در آستانه ماه محرّم/ 14 آبان 1359)

 

دروغ صدام در دفاع از ملت عرب

حزب بعث منفور عراق ثابت كرد كه طرفدار عراق، طرفدار عرب نيست، بلكه طرفدار قدرتهاى بزرگ است و نوكر قدرتهاى بزرگ است. و لهذا او در خود عراق هم ملت عراق را مى‏كوبد. و ملت عراق را سركوب مى‏كند. و علماى بزرگ عرب را مى‏كُشد و در حبس مى‏اندازد. و همه مردم عراق كه عرب هستند از دست او به تنگ آمده‏اند. و مسئله اين نيست كه او بخواهد براى عرب كارى بكند.(سخنرانى در جمع عشاير عرب زبان جنوب/ 5 دى 1359)

 

ما شريك غم شما هستيم در اينكه از آقاى موسى صدر بى‏اطلاعيم. و ما شريك غم شما ملت عراق‏ هستيم كه آقاى صدر و خواهر عزيز ايشان را به آن‏طور كشتند و شكنجه كردند. و ما شريك غم همه مظلومين جهان هستيم، و پشتيبان همه مظلومان جهان.(سخنرانى درجمع خانواده شهداى كشورهاى اسلامى / 29 بهمن 1359)

 

ملت ايران و عراق برادرند و هر دو باهم هستند، و هر دو ملت، دشمنِ اين حكومت عراق هستند..... همان طورى كه ملت ايران انزجار دارد از اين حكومت، ملت عراق بيشتر انزجار دارد. براى اينكه ملت عراق علمايى از دست دادند، جوانهايى از دست دادند، پيرمردها و جوانها و بچه‏هايى را از دست دادند، همه به دست اين رژيم فاسد. شما اگر بخواهيد به اسلام فكر كنيد، بايد آيات قرآن را منشأ قرار بدهيد؛ همان طورى كه دستور داده آيه قرآن كه چنانچه يك طايفه‏اى از مسلمين- بر فرض اينكه مسلم باشند اينها- يك طايفه‏اى از مسلمين به طايفه‏اى ديگر هجوم بكند، بر همه مسلمين واجب است كه با او قتال كنند. (وَ إِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْديهُمَا عَلَى الْأُخْرى فَقَاتِلُواْ الَّتِى تَبْغِى حَتَّى‏ تَفِى ءَ إِلَى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَ تْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين‏)(سخنرانى در جمع هيأت بررسى جنگ تحميلى/ 10 اسفند 1359)

...علاوه بر آن، مى‏بينند كه اگر [در] جنگ عراق پيش ببرد ايران و عراق را، جنگش را، به نفع خودش شكست بدهد عراق را، عراق به ايران متصل مى‏شود، يعنى، ملت عراق، ملت مظلوم عراق از زير چنگال اين حزب ستمگر، خودش را اخراج مى‏كند و متصل مى‏كند به ملت ايران و يك حكومتى خودش تأسيس مى‏كند موافق ميل خودش، اسلامى. و اگر ايران و عراق به هم پيوند پيدا كنند و اتصال پيدا كنند، ساير اين كشورهاى كوچولويى كه در منطقه هست، آنها هم به اينها مى‏پيوندند و امريكا از اين منطقه زرخيز، كه براى او حاضر است هزاران لشكر خودش را از بين ببرد و هزاران مردم را از بين ببرد، محروم خواهد شد. اين نقشه اين است كه بگين (مناخيم بگين، نخست وزير رژيم اشغالگر قدس‏) را وادار كند به اينكه تو حمله كن به لبنان. لبنان كه تو حمله كردى، ايران حساسيت نسبت به او دارد و همه قوايش را متمركز مى‏كند در اينكه تو را از بين ببرد. و اگر ايران از جنگ عراق غافل بماند، عراق كار خودش را انجام مى‏دهد و ايران در اينجا هم نمى‏تواند كارى بكند. نقشه اين است.

بايد همه ملت ما و همه دولتمردان ما توجه به اين معنا داشته باشند كه در عين حال كه‏ ما لبنان را با ايران از حيث مصالح و مفاسد جدا نمى‏دانيم، لكن نبايد كارى بكنيم كه نتوانيم هم لبنان را و هم ايران را نجات بدهيم، از اين كار اجتناب كنيم. اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود و تمام قدرتها و گويندگان از لبنان بگويند و تمام نويسندگان از لبنان بگويند، اين، توفيقى است براى امريكا كه ايران جنگ خودش را فراموش كرد. و هم عراق را از دست مى‏دهد و هم لبنان را. نه مى‏تواند در عراق كارى بكند و نه مى‏تواند در لبنان. ما راهمان اين است كه بايد از راه شكست عراق دنبال لبنان برويم، نه مستقلًا. ..... ما مى‏خواهيم كه قدس را نجات بدهيم، لكن بدون نجات كشور عراق از اين حزب منحوس نمى‏توانيم. ما لبنان را از خود مى‏دانيم، لكن مقدمه اينكه لبنان را ما نجات بدهيم اين است كه عراق را نجات بدهيم. ما مقدمه را رها نكنيم و بى‏ربط برويم سراغ ذى المقدمه و همه چيز خودمان را صرف كنيم در آن و عراق براى خودش محكم كند جاى خودش را.(سخنرانى در جمع ائمه جماعات و وعاظ تهران و قم / 31 خرداد 1361/28 شعبان 1402 - حسينيه جماران)

 

ما نمى‏خواهيم با كسى جنگ بكنيم. شما مى‏بينيد كه ما با عراق جنگ نداشتيم. ملت عراق ملت خود ماست، آنقدر كه ما علاقه به عراق داريم! در عراق مركز تشيع است. در عراق مركز اميرالمؤمنين است، مركز حسين بن على است، مركز ساير ائمه است، ملت اسلامى است. ما علاقه داريم به عراق؛ همان طورى كه علاقه داريم به ايران به اعتبار اينكه اسلام است، آنجا هم علاقه داريم به اعتبار اينكه يك كشورى اسلامى است و مركز اولياى خداست. ما هيچ وقت بناى بر اين نداشتيم كه به عراق يك صدمه‏اى وارد كنيم و تا كنون هم هرچه به من گزارش داده شده است- تقريباً- اين بوده است كه به مردم عراق تعدى نشده است.

اما ما چه بكنيم با يك همچو فاسدى (1) كه هم عراق را دارد به تباهى مى‏دهد و هم ايران را به خيال خودش؟(سخنرانى در جمع هيأتهاى بازسازى نيروى انسانى وزارتخانه‏ها / 14 شهريور 1361)

 

اتحاد مسلمين/ جنايات صدام

ما با ملت عراق برادر هستيم و خاك آنجا را مقدس مى‏دانيم. آنجا محل اهل بيت و مدفن اميرالمؤمنين و امام حسين- عليهم‏ السلام- است. دو سوم مردم آنجا شيعه و برادران اهل سنت هم با ما موافقند، در حالى كه صدام با اساس اسلام مخالف است و تابع آن مرد عفلقى (ميشل عفلق، ايدئولوگ حزب بعث.) مى‏باشد.(در جمع رهبران مسلمان بنگلادش / زمان: صبح 17 شهريور 1361/19 ذى القعده 1402)

 

خبر بسيار أسف‏انگيز و حيرتبار شهادت شش شخصيت از بيت مرحوم آيت اللَّه حكيم- رحمة اللَّه عليه- به دست جنايتكار ددمنش دهر، صدام عفلقى با كيفيتى كه توسط فرزند برومند ايشان جناب حجت الاسلام سيد محمد باقر حكيم- حفظه اللَّه تعالى- گزارش دادند، هر انسان با وجدانى را كه از فطرت انسانى منحرف نشده است متأسف و ناراحت مى‏كند...... اينجانب اين مصيبت بزرگ را كه بر بيت معظم حكيم وارد شده است و شش تن از فرزندان پيامبر عظيم الشأنِ مظلومان را به دست دژخيمان صدام با آن وضع فجيع و رقتبار به شهادت رساندند، به اجداد بزرگ آنان و به اسلام بزرگ و مسلمانان متعهد جهان و به ملت ايران و عراق تسليت مى‏دهم ..(پيام به ملت ايران و عراق در مورد شهادت شش تن از بيت آقاى حكيم در عراق‏)

 

حالا هم تمام قدرت‏ها مى‏خواهند صدام را نگه دارند، ولى نمى‏شود. شما سعى كنيد ملت عراق را بيدارتر كنيد و اميدوارم كه ملت عراق توجه كند و وضع ايران را در نظر بگيرد. ان شاء اللَّه خداوند به شما توفيق بدهد كه مجاهد فى سبيل اللَّه باشيد. و ان شاء اللَّه برگرديد به عراق، و ما هم به شما در حرم حضرت سيدالشهدا- عليه السلام- ملحق مى‏شويم.(سخنرانى درجمع اعضاى مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق / 29 شهريور 1362)

 

(سخنرانى در جمع خطبا و وعاظ در آستانه ماه محرم / 13 مهر 1362)

اينها آن روزى كه دست‏شان برسد، شك نكنيد كه اعتاب مقدسه را با خاك يكسان مى‏كنند- همان طورى كه قبور اولياء خدا را در بقيع با نافهمى و كجروى از بين بردند- اينها با ضد اسلامى در عراق خواهند رفتار كرد و اين بقاع مطهره را نخواهند- اگر دست‏شان برسد خداى نخواسته- باقى گذاشت. چرا ملت عراق و ارتش عراق توجه ندارند به اين معانى؟ صدام لب جهنم واقع شده است، حزب بعث لب جهنم واقع شده است و محتاج به يك قيامى است در عراق، ولو قيامى ضعيف.

ما نمى‏خواهيم كه به عراق تحميلى بكنيم. ما عراق را محترم مى‏دانيم، همان طورى كه‏ ايران را مى‏دانيم و عراق را محترم‏تر مى‏دانيم براى اينكه اميرالمؤمنين در عراق است، امام حسين در عراق است. ما مى‏خواهيم كه در پناه اين بقاع مطهره، مردم با آرامش زندگى كنند، نه اينطورى كه الآن هست كه نمى‏دانند كه فردا صبح به حال خودشان و اولادشان و علمايشان اينها چه خواهد آمد. و من اميدوارم كه خداى تبارك و تعالى همان طورى كه عنايت كرد به ايران و ايران را نجات داد از دست آن رژيم فاسد، به عراق هم عنايت بكند و مردم را توجه بدهد و ارتش عراق را توجه بدهد و كارمندها و كارگرها و كشاورزهاى عراق را توجه بدهد و همان طورى كه در اينجا واقع شد، اين تحول در آنجا هم واقع بشود ان شاء اللَّه.

اين را ديگر نتوانستند بگويند. بهتر اين بود كه اينها اقدام به اين عمل نكنند و ما خودمان بدون اينكه به اين جنايتها دست بزنيم، با مشت محكم ان شاء اللَّه صدام را و حزب بعث را به كنار مى‏زنيم و ملت عراق را آزاد مى‏كنيم از اين قيد و بندى كه اين مرد فاسق به آنها گذاشته است ... (سخنرانى در جمع اعضاى مكتبهاى اسلامى قم و مسجد جامع نارمك /19 فروردين 1363)

 

منشأ گرفتاريها و جنگ افروزيها

ما الآن در حال دفاع هستيم از خودمان و از ملت عراق. ملت عراق با ما دوتا نيستند، برادر ما هستند. ما در حال دفاع هستيم از يك ملتى كه گرفتار شده، ارتشش گرفتار است، ادارى‏اش گرفتار است، همه چيزش گرفتار يك حزب جهنمى است.(سخنرانى درجمع مسئولين نظام جمهورى اسلامى / 10 تير 1363)

 

ما عالمگيرى نمى‏خواهيم بكنيم كه شما ما را مى‏ترسانيد كه نمى‏شود عالم را گرفت.

ما مى‏خواهيم به درد مسلمانها برسيم، توانستيم به دردشان برسيم، توانستيم؛ نتوانستيم، اجرش را داريم. ما مى‏خواهيم به درد ملت عراق برسيم. اين ملت عراق مظلوم كه دارد خرد مى‏شود زيرپاى اين ظالم و ظالمها، ما مى‏خواهيم به درد اينها برسيم. مسلمان نبايد به درد مسلمان برسد؟ اسلام حدود دارد؟ ما درد اينها را مى‏خواهيم ببينيم چى است.

اينها فرياد «يا للمسلمين» دارند مى‏زنند، ما جواب بايد بدهيم. ملت عراق دارد خرد مى‏شود زير پاى اين خبيث. ما پيش خدا جواب بايد بدهيم. ما دفاع داريم مى‏كنيم از حق اسلام، ما دفاع داريم مى‏كنيم از حق مسلمين. ما جنگ نمى‏خواهيم بكنيم، از اول هم‏ جنگ نداشتيم، ما بادى (1) جنگ نبوديم، ما بعد از اينكه بهمان حمله كردند، دفاع كرديم، حالا هم در حال دفاع هستيم. دفاع معنايش اين نيست كه تا آن گفت كه «يااللَّه! دستت را بده من با هم صلح بكنيم»، ما رها كنيم، اين حرف غلطى است. مايى كه مى‏دانيم ماهيت يك حيوان درنده چى است، ما به واسطه اينكه او مى‏گويد كه بياييد صلح كنيم، بياييم صلح كنيم، چه جور، با چى صلح كنيم؟ با كى صلح كنيم؟ ملت عراق صلح كنند، ما صلح مى‏كنيم ملت عراق بگويند كه «كارى نداريد با ما صدام را مى‏خواهيم». اما واقعيت ملت عراق را ببينيد، چه خبر است در عراق ..

عراقى كه مى‏بيند كه عائله يك انسان بزرگ را، يك روحانى بزرگ را آن‏طور مى‏كشند و هر روز دارند مردم شريف عراق را آن‏طور مى‏كشند، اين عراق فريادش به «يا للمسلمين» بلند نيست؟ شما مسلمانها نبايد از اين مردم بيدفاع، دفاع بكنيد؟ شما اسلامشناسان نبايد دفاع از حق مسلمين بكنيد؟ ديوار دور اسلام مى‏كشيد؟ ما در اقصى بلاد دنيا اگر يك كسى بهمان بگويد كه «يا للمسلمين»، ما موظفيم كه به درد آنها برسيم، هر قدرى مى‏توانيم. ما نمى‏گوييم كه ما مى‏توانيم همه جا چه بكنيم. ما آن قدرى كه مى‏توانيم دفاع از حق مسلمين مى‏كنيم. مسلمين معنايش نيست ايرانى، مسلمين. كسى كه يك مسلمى فرياد زد كه به داد ما برسيد و نرود سراغش، فكر او نباشد، اين مسلم نيست، اين انحراف است، ملتفت نيستيد شماها، اين انحراف است از اسلام، اين بى‏توجهى است به مقاصد اسلام. اسلام براى ايران نيامده، اسلام براى عالم آمده. بعثت، بعثت براى همه است و همه بايد تابع باشند ..(سخنرانى در جمع مسئولان نظام / 29 فروردين 1364)

 

يك كلمه ديگرى هم عرض كنم كه بعضى اشخاصى كه به نظر انسان مى‏آيد مغرض هم نيستند، به نظر انسان مى‏آيد كه متدين هم هستند، اينها صحبت مى‏كنند از اينكه اصلاح چرا نمى‏شود، بياييد اصلاح بكنيد، جوانها تا كى كشته بشوند. اينها هم ديدشان ناقص است. اينها توجه به اين ندارند كه ما در اين وقتى كه هستيم، با اين وضعى كه هستيم اگر چنانچه، پيشنهاد صلح را قبول بكنيم و ما بنشينيم پشت ميزى كه صدام يك طرفش نشسته، آقاى رئيس جمهور ما هم يك طرفش نشسته، دنيا به ما چه مى‏گويد؟ اسلام به ما چه مى‏گويد؟ عراق به ما چه مى‏گويد؟ ايران به ما چه مى‏گويد؟ يك كسى كه چهار سال است، پنج سال است- عراق كه چندين سال است- چهار پنج سال است گرفتارش هستيم كه هرچه توانسته كرده، هرچه توانسته، اگر كارى نكرده باشد نتوانسته، والّا آنچه توانسته اين عمل كرده و هرچه هم بتواند عمل‏ مى‏كند و بعدها هم هرچه بتواند عمل مى‏كند، ما اين را مهلتش بدهيم و بنشينيم با او صلح بكنيم، «آقا! خوب، بسيارخوب شما تشريف ببريد ديگر به كشور خودتان و برويد و فلان، و ما هم برويم سراغ كار خودمان». اين با عزت اسلام نمى‏سازد. با شرف انسان نمى‏سازد. اين نمى‏شود كه يك همچو مطلبى بگوييم. آقايان اشتباه مى‏كنند، خيال مى‏كنند كه خوب، حالا ما جوان داديم، من هم مى‏دانم كه بسيار ما خسارت ديديم، بسيار ما جوان داديم، لكن صلح كردن با يك كسى كه بعدش خنجر را از پشت محكمتر خواهد زد، اين يك صلح شرافتمندانه است؟ يك صلح عقلايى است؟ و عجب اين است كه بعضى آقايان مى‏گويند كه چنانچه آنها آمده بودند توى كشور ما، ما تا فرد آخر جوانهامان را مى‏داديم. خوب، اين آن ملى گرايى است كه اسلام مخالف با آن هست مگر ما اسلام را كمتر از ملت خودمان مى‏دانيم؟ اسلام را كمتر از كشور خودمان مى‏دانيم؟ ما براى اسلام داريم فكر مى‏كنيم. ما ملت عراق را با ملت خودمان جدا نمى‏دانيم. ملت عراق همانى است كه الآن از ما هم آنجا، بسيارى علماى ما هم در آنجا هستند، كسان ديگر از ما هم هست. ما و آنها جدا از هم نيستيم. وقتى جداى از هم نيستيم ما بياييم فكر بكنيم كه اگر براى خاك ما بود تا فرد آخرمان كشته مى‏شد اشكال هم نداشت، همانى كه مى‏گويد حالا، چرا؟ چرا اين قدر كشته مى‏دهيد؟ مى‏گويد كه اگر براى [وطن ما]، آن وقتى كه آنها در خاك ما بودند تا آخر فرد را هم خوب بود بدهيم، حالايى كه آنها رفته‏اند در يك جاى ديگر، كنار رفتند با اينكه باز هم نرفتند، حالا ديگر چرا؟ بنشينيم يك صلحى بكنيم، يك صلح شرافتمندانه! آيا شرافتمندانه است؟ اين برخلاف ديد اسلام نيست كه ما براى خاكمان همه جوانها را بدهيم هيچ اشكالى هم نداشته باشد، براى دينمان اگر يك جوان بدهيم اشكال دارد؟ ما الآن براى دينمان داريم جنگ مى‏كنيم، براى خاك جنگ نمى‏كنيم، ما هر روزى كه جنگ تمام شد، با روى گشاده، آغوش باز همه ملت عراق را به آغوش مى‏گيريم و جنگ ديگر نداريم با آنها. جنگ ما جنگى است بين اسلام و كفر، نه جنگى است مابين يك كشور و يك كشور. مابين اسلام و كفر است. امروز اگر ما عقب نشينى كنيم اسلام را شكست داديم. امروز ما نمى‏توانيم‏ عقب نشينى كنيم. ما امروز نمى‏توانيم صلح كنيم با اينها. اينها اظهار صلح مى‏كنند از آن ور، و از آن‏ور هم آن جنايتكاريها را مى‏كنند، خوب، اينها صلح طلب كه نيستند دروغ مى‏گويند، بر فرض اينكه يك وقت هم سر [عقل‏] بيايند، اما جنايتكارى كه مسلماًجنايتش طورى است كه انسان نمى‏تواند با او بنشيند و اصلاح كند و يك چيزى را امضا كند، آقاى رئيس جمهور ما آن طرفش را امضا كند، آقاى صدام هم آن طرفش را، آخر اين مسئله‏اى است كه مى‏پذيرد كسى از ما؟ دنيا از ما مى‏پذيرد؟ بر فرض اينكه قدرتهاى بزرگ مى‏گويند «خيلى خوب شد، الحمدللَّه ما برديم مسئله را» برد آنهاست ديگر، «ما مسئله را برديم»، اما ملتها چه مى‏گويند به ما؟ اسلام به ما چه مى‏گويد؟ پيغمبر اسلام، امام زمان به ما چه مى‏گويند؟ خوب، ما مسئول هستيم. بنابراين، خوب است آقايان فكر بكنند و حرف بزنند. فكر بكنند و اشكال بكنند.(سخنرانى در جمع استانداران سراسر كشور/ 14 اسفند 1362)

 

آخرین اخبار سایت

Thumbnail پرونده ای برای شناخت شیعیان در کشورهای مختلف: شیعیان کمتر شناخته شده/شیعیان وفادار به انقلاب اسلامی ایران   تباع دیگر مذاهب با شیعیان آمیزش گسترده ای دارند. روابط صمیمی و برادر انه ای میان شیعیان و برادران اتباع سایر مذاهب برقرار است. چنان نیست که شیعیان از برادران سنی و اباضی خود جدا و منزوی باشند.    ...
Thumbnail کارگاه آموزشی روش تبلیغ بین المللی اسلام استاد سهیل اسعد ▫️جمعه 6 بهمن 96 گزارش تصویری :
مسلمان شدن یکی از برادران کمال کورسل تابستان بود که به ژوان قرآن کوچکی هدیه دادم و همین قرآن کوچک، آنقدر کنجکاوی او را برانگیخت که باعث شد در سن ۱۵ سالگی مسلمان شود. لی مرادی، پدر شهید فرانسوی دفاع مقدس، کمال کورسل، با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی شهید ژوان یا «کمال» کورسل، اظهار کرد: شجاعت، ایمان و اخلاق...
Thumbnail   بر اساس اعلام مدير كل عتبات سازمان حج و زيارت، فرآيند صدور رواديد اربعين از شهريور ماه سال جاري آغاز خواهد شد.  ثبت نام از متقاضیان زیارت اربعین حسینی (ع) در سالجاری  از روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۶/۱ برابر یکم ذی الحجه سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) از ساعت ۹:۰۰ صبح آغاز خواهد شد.گفتني است كه امسال، روند...
Thumbnail   صالحي: اربعين صرفا يك زيارت نيست   معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تصريح كرد: اربعين به يك تظاهرات عظيم هويتي شيعه تبديل شده و بهترين و نمايان‌ترين كار در حوزه تشيع، اربعين است و هر چه اين حوزه بيشتر پالايش شود، نماد شيعي در معرفي به جهان اسلام موفق‌تر خواهد بود. سيدعباس صالحي، معاون فرهنگي وزير فرهنگ و...
نگره‌های مختلف، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و...، در یک نکته هم داستانند و آن اینکه انقلاب منشأ تحول شگرف در روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک جامعه است. انقلاب، تحولی بنیادین در جوامع محسوب می‌شود و پیامدهای مختلفی را در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی به همراه دارد.     مؤلفه‌های گفتمان سیاسی انقلاب اسلامی    مقدمهنگره‌های مختلف، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و...، در یک نکته هم داستانند و آن اینکه انقلاب منشأ تحول شگرف در روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک جامعه است. انقلاب، تحولی بنیادین در جوامع محسوب می‌شود و پیامدهای مختلفی را در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی به همراه دارد....
حجت الاسلام والمسلمین علی عباسی خاطرنشان کرد: رسانه‌های جدید در تبیین انقلاب نقش مهمی را می‌توانند اجرا کنند این رسانه‌ها با توجه به بردشان نقش جدی را می‌توانند داشته باشند که حامیان انقلاب از این ابزار می‌توانند به خوبی استفاده کنند.   نقش جدی رسانه‌های جدید در تبیین گفتمان انقلاب اسلامی   حجت الاسلام والمسلمین علی عباسی خاطرنشان کرد: رسانه‌های جدید در تبیین انقلاب نقش مهمی را می‌توانند اجرا کنند این رسانه‌ها با توجه به بردشان نقش جدی را می‌توانند داشته باشند که حامیان انقلاب از این ابزار می‌توانند به خوبی استفاده کنند.       وی در ادامه تصریح کرد: رسانه‌ها باید هم در سطح داخلی و هم در سطح بین المللی باهم...

پرونده ویژه:مختصات جهان اسلام

پرونده ویژه:اسناد راهبردی

پرونده ویژه:بیداری اسلامی